داستان من به یک سبک جدید است که هیچ کدومتان تا حالا نخوندین، اگه کسی نمیخواد بخونه اصلا داستان رو شروع نکننه، چون شيفته ی داستان میشه 🧐
روزی از روز ها در سرزمینی به نام ایران اولین فرزند پادشاه ملک ( پادشاه ایران ) به دنیا امد پادشاه نتوانسته بود دختر و همسرش را ببیند چون اون موقع در میدان نبرد بود، در جنگی خونین! شاهزاده کوچولوی تازه متولد شده ی قصه ی ما اسمش نیکا بود ( به معنای نیکی، خوبی، بانوی پاک ) متاسفانه همسر پادشاه ( یعنی مادر نیکا ) بعد از به دنیا امدن نیکا مُرد و دختر کوچولو یش را با یک راز عجیب تنها گذاشت. نکته * مادر نیکا قبل از مرگ به دایه ی نیکا یک راز رو گفت، اما به نظرتون اون راز چی بود؟! ( الان بهتون میگم 🤪 )
مادر نیکا قبل از مرگ به دایه گفته بود که وصیت میکنه، نیکا همیشه نقاب به صورتش باشه، مادر نیکا دست های دایه را محکم گرفته بود و با گریه گفت، گوش کن دایه! وقتی که من نیکا را باردار بودم پیامی از سوی ماورا دریافت کردم، انها گفته بودند که نیکا به دلیل زیبایی، زیرکی و پاکی به عنوان بانوی اب ها انتخاب شده! ای دایه، لطفا از دختر عزیز تر از جانم مراقبت کن، مراقب باش هیچوقت نقابش را از صورتش بر ندارد، چون ان زمان است که یک ملت را به هم میریزاند!!
از زبان دایه ی نیکا» اما بانوی من دارید از چی صحبت میکنید، چرا شاهدخت نیکا هرگز نباید نقابشان رو از صورتشان بر دارند؟ مگه چه اتفاقی میافتد؟ «از زبان راوی» در همان زمان بود که مادر نیکا مُرد و دختر کوچولو اش و پادشاه عادل و با سیاست رو تنها گذاشت. ☹️
وقتی که پادشاه از جنگ برگشت، متوجه ی غم عجیبی در چشمان اهالی قصر شد، ناگهان جسم بی جان همسرش را دید و بر روی زمین افتاد و فریادی دل لرزان زد و گفت : خدایاااا چرااااااااااااا بعد از گذشت چهار ماه، پیام تبریکی به مناسبت تولد شاهدخت نیکا از سوی کُره به ایران فرستاده شد، وقتی پادشاه نامه ی تبریک را دید به سرعت ان را خواند و بعد از خواندن ان نامه بسیار خوشحال شد. کمی بعد وزرا هم خواستند پیام پادشاه کُره را بدانند و دليل خنده و خوشحالی پادشاه را ملک را بفهمند . پادشاه هم به وزیر جئون ( وزیر مورد اعتماد و امین شاه بود و البته پادشاه کُره، او را به ایران فرستاده بود تا به پادشاه ایران خدمت کند.
آنچه در قسمت بعدی خواهید خواند : ازدواج شاهدخت با........ درود بر صلح ما....... ایشون بانوی هشتاده اند........ بدون نقاب به من نگاه کردن......... اگه لایک نکنید و کامنت نزارین ناراحت میشماااا 🥺🥺
همایت کنید پلیز، تا پارت بعدی رو هم بزارم❤️🤲🏻
خیلی گانگستریه، باحاله😉😅💜
❤️❤️
اسم منم نیکاس 😂 بایسمم تهیونگه 😂
اسم من نیکا نیست، بایسم هم تهیونگ نیست
اسم داستان رو به انتخاب دوستم گذاشتم، ایشون بایسشون تهیونگه
❤️🦋
اره شباهت گفتم 😂
عاااالی بودد
خیلی باحال بود عااااااالی
❤️❤️
واووووو جالبه گعلی گشنگه
میسییی گلم 🌹
داستانت خیلی قشنگه اگر نیخوای بیشتر حمایت بشه برای هر پارت یک عکس بزار میدونم سخته ولی بیشتر حمایت میشه ❤️💞
نکته ی خوبی بود، حتما 🌺
عالی
❤️❤️