داستان من و بی تی اس✨ کپی ممنوع💜
سلام اسم من آریاناست🖐🏻 ایرانی هستم ولی تو کره بدنیا اومدم و یه ارمی ام💜✨ امروز قراره با دو تا از بهترین دوستام برم کنسرت بی تی اس خیلیییی خوشحالم
فردا ساعت ۳ باید اماده شم برم کنسرت هم ساعت ۵ تا بخوام کارامو انجام بدم فکر کنم ۲ ساعتی بشه🥱 خیلی خوابم میاد ولی انقدر ذوغ دارم نمیتونم به خوابم ثنا خیلی راحت خوابید(دوستم)ولی سارینا هنوز نخوابیده به خاطر همین نشستیم انقدر حرف زدیم تا خوابمون برد. ساعت ۱۲ پاشدم بقیه رو بیدار کردم صبحونه خوردیم نشستیم فیلم دیدیم تا ساعت ۳ اماده شدیم من یه بارونی ابی اکلیلی با هد بند اکلیلی با شلوار لی مشکی پوشیدم چون رنگ مورد علاقه.ام ابی اسمونیه
رسیدم محل کنسرت خیلیی شلوغ بود ادم سرش گیج میرفت. کارامونو کردیم ساعت یه ربع به پنج رفتیم تو سالن و منتظر نشستیم.از شانس خوبمون هم ۳ صندلی هم کف(جلویی)رو رزرو کرده بودم. کنسرت شروع شد و اهنگ I need you girl.boy with luv و fire رو خوندن انقدر دخترا جیغ میکشیدن که ادم اعصابش خورد میشد.ولی من فقط نشستم نگاه کردم و لذت بردم
کنسرت تموم شد و اومدیم بیرون صدای جیغ دخترا هنوز تو گوشم بود😑 به خاطر همین سرم گیج میرفت ولی زود خوب شدم. و ثنا و سارینا (دوستام)رفتیم پاساژ برای خرید. یه مرده با یه سگ دوبرمن بزرگ داشت از اونجا رد میشد که یهو بند قلادهش پاره شد و بدو بدو اومد سمت ما اومد سمت من و پارس کرد.انتظار داشت جیغ بزنمو و فرار کنم😐ولی من همونجوری وایستادم نگاش کردم دوستام هم منو سفت گرفته بودن که ۷ تا پسر با ماسک و کلاه از پله برقی اومدن پائین و متوجه ما و یگه شدن.سگه بدو بدو رفت سمتشون اونا هم دویدن منم بی خیال رد شدم و به خریدام رسیدم. سارینا.واییی خدا اریانا چجوری نترسیدی من داشتم سکته میکردم😬منم حرفی نزدم.رفتیم خونه و زود خوابیدیم چون فردا قرار بود تست خوانندگی بدیم.
باید ساعت ۱۲ اونجا میبودیم ولی من ساعت ۹ و ربع پاشدم که گوشیم زنگ خورد.جواب دادم دیدم یه صدا ضبط شده داره میگه تست دو ساعت زود تر شروع میشه و قطع کردم یعنی ساعت ۱۰ منم پاشدم بچه ها رو بیدار کردم صبحونه خوردیم و اماده شدیم تا بریم
سوار ماشینم شدیم چون ساعت ۱۰ دقیقه به ۱۰ بود و دیرمون شده بود گازو گرفتم و رفتیم. واسه تست میگفتن داورا همیشه سخت میگیرن و منم یکم استرس داشتم ولی به استرسم قلبه کردم. رسیدیم ثنا و سارینا تست رو دادن و منتظر موندن ولی وقتی برگشتن رنگشون پریده بود و چون با هم فاصله داشتیم و من تو صف بودم نفهمیدم قضیه چیه.به خودم اعتماد داشتم پس وقتی نوبتم شده خیلی با اعتماد به نفس رفتم تو دیدم که داورا خود بی تی اسن.ولی توجه ای نکردم و ادامه دادم.تهیونگ که از بی توجهی من تعجب کرده بود خشکش زده بود.تست رو دادم و رفتم بیرون.موقع اعلام نتایج شد که استرس سارینا رو حس کردم...
بهش دلداری دادم و منتظر جواب موندم.یه گروه پنج نفره از دخترا ساخته شد که ثنا و سارینا توش بودن ولی من نبودم💔 که مدیر اونجا اومد و گفت یه خواننده ویژه داریم و به من اشاره کرده....
همه برگشتن منو نگاه کردن و مدیر ادامه داد...شما جز گروه پنج نفره نبودید درسته؟ گفتم بله گفت شما عضو جدید بی تی اس هستین و رفت من یکم تعجب کردم ولی...
امیدوارم خوشتون اومده باشه🌹
تا پارت بعدی خدافظ🖐🏻✨