بدون مقدمه برین سره داستان
دیپر و سایفر ها به سمت منطقه پشتی رفتن ،، و به کاخ ملکه ساسانتا رسیدن و دیپر شروع به در زدن کرد . دیپر : خب ،، برو که رفتیم . بعد یه موجود گرگ نما مانند در رو باز کرد ،، دیپر تا دیدش پرید پشته سایفر ها . کیل : نترس ،، ایشون خدمت کار ملکه ساسانتا هستن . خدمت کار : لطفا بیاین داخل ،، ملکه منتظر شما هستن . دیپر : بریم . پسرا وارد کاخ میشن . خدمت کاخ : لطفا همراه من به حیات کاخ ببرمون . پسرا همراه خدمت کار به حیات کاخ رفتن ،، حیات کاخ قشنگ بود ،، پر شده بود با گل های مختلف .*البته گل های بعد کابوس با اینکه خطرناک بودن اما هستن*.
ملکه ساسانتا وسط باغ نشسته بود کنار یه میزه بزرگ که کلی تنقلات روی میز بود . ساسانتا : خیلی خوش اومدین ،، حاکم بعد کابوس . دیپر : ممنون . ساسانتا : لطفا بنشینید . دیپر : حتما . دیپر روی صندلی میشینه و ملکه ساسانتا هم روبه روش . دیپر : با ( داخل ذهنش ) چشماش آدم رو میخوره . دیپر در گوشی به ویل میگه . دیپر : چرا ساسانتا شبیه انسان هاعه ؟ . ویل : چون ملکه ساسانتا علاقه شدیدی به انسان ها دارن و به خاطر همین خودشون رو شبیه انسان ها کردن . دیپر : آها . ساسانتا با صدای سنتورش همه چیز رو کنترل می کرد مثله ی عروسک گردان ،، از صدای سنتورش قوری چای و فنجون رو آورد و برای دیپر جای مخصوص و مرغوب منطقه خودش رو ریخت .
ساسانتا : لطفا میل کنید ،، مرغوب ترین و معطر ترین چای منطقه من ،، چای عطر آتشین . دیپر : خیلی ممنونم . دیپر فنجون چای رو گرفت و اول بو کرد ،، بوش خوب بود ،، بعد شروع به نوشیدن کرد ،، همه رو خورد . دیپر : خیلی ممنون . ساسانتا از صندلی بلند میشه و میره کنار دیپر میشه . ساسانتا : خب ،، جناب حاکم بعد کابوس یه سئوال ازتون بپرسم به من جواب بلی میدید . دیپر : حتما ،، لطفا سئوالتون رو بپرسین . ساسانتا : اما سایفر هاتون مزاحم هستن . دیپر : نگران نباشین . تد : چی ؟ . بعد دیپر یه بشکن میزنه و سایفر ها ناپدید میشن . دیپر : حالا بفرمایین . ساسانتا : میدونین ،، شما خیلی دوست داشتنی هستین و نمیشه از شما چشم برداشت ،، مثل حاکم قبلی فقط یه جواب ساده ،، با من ازدواج میکنین یا نه ؟ . ساسانتا : آره ( داخل ذهنش ) چای داره اثر میزاره ،، باید از اعماق روحش کنترل خودش رو از دست داده باشه . دیپر : زنیکه ی مکار فکر نکن قبلا منو داشتی خر میکردی بتونی دیپر رو بکنی .
ساسانتا : چی ؟ . دیپر صورت ساسانتا رو میگیره و رو به صورتش میکنه ،، چشم های دیپر ۲ رنگ شده بود اما متفاوت ،، آبی و زرد ،، آبی رنگ چشم های دیپر که امروز از قدرت ویل استفاده کرده بود ولی زرد . ساسانتا : چشم های زرد . دیپر : آره . ساسانتا : اما تو مُردی . بیل : هیچ وقت یه حاکم نمیمیره ،، تا وقتی دوباره به حاکمیتم نرسم دست بردار نیستم و در ضمن ممنون این چای رو درست کردی باعث شد بهتر خودم رو نشون بدم . ساسانتا : من یه عروسک گردانم ،، پس کنترلت رو با این پسر برمیدارم . بیل : زحمت نکش الان که دیپر بیاد .
دیپر کنترلش رو بدست میاره . دیپر : یهو چی شد ؟ ،، آآآخخخ ،، چشم چپم درد میکنه . ساسانتا یه آینه میاره و دیپر خودش رو میبینه . دیپر : چی ؟ ،، چی ؟ ،، چشم زرد رنگ ،، اینجا چه خبره ؟ . ساسانتا : بیل سایفر نمرده ،، زندست . دیپر : اما چطوری خودم نابودش کردم . ساسانتا اشاره به دیپر میکنه . دیپر : منظورت چیه ؟ . ساسانتا : حسه حاکمیتش اینقدر زیاده که از تو استفاده کرد . دیپر : منظورت چیه ؟ . ساسانتا : تو درواقع خودت بیل سایفری . دیپر بعد از شنیدن این جمله ی ساسانتا خیلی تعجب کرد و حراسان شد . ساسانتا : تو خوده بیل سایفری ،، فقط زنده بودنت یه دیواری هستش که بیل سایفر نمی تونه دوباره حاکم بشه ،، پس اگه بمیری اون کامل برمیگرده ،، اما با بدنه تو .
دیپر : مم..مممم...من..منظورت رو نمیفهمم...یعنی من...خوده..بیل سایفرم... ساسانتا : آره . دیپر : نمی تونم این موضوع رو حذف کنم اما چطوری متوجه شدی اون زندست ؟ . ساسانتا : با چای که بهت دادم ،، من این چای رو جوری درست کردم که از اعماق روحت کنترلت رو از دست بدی ،، بعد اون اومد . دیپر : پس این دعوت و چای همه الکی بود ،، فقط برای گرفتن کلمه بلی ازم که باهات ازدواج کنم یا نه ؟ . ساسانتا خشکش زد . ساسانتا : تو از کجا میدونی ؟ ،، اثر چای جوریه که هوشیاری هرچیزی از بین بره یعنی وقتی بهوش اومدی هیچی یادت نمونه . دیپر : دیگه اصلا هیچ چیزیو نمیفهمم .
ساسانتا : خب گفتم زنده بودنت یه دیواری هستش که بیل سایفر نمی تونه ازش عبور کنه . دیپر : پس من باید بمیرم تا دوباره زمین در خطر نیوفته ،، واقعا از همه اتفاق خسته شدم . ساسانتا : بهتره این موضوع رو به سایفر هات بگی . دیپر : آره ،، ولی ،، این کجان ؟ ،، آه ،، فرستادمشون قلعه . بعد یه بشکن میزنه و سایفر ها میان . کیل : ارباب چیکار کردین ؟ . خیلی آتیشی بود کیل . دیپر : کیل من میخوام برگردم ،، وقتی رسیدیم توضیح میدم . کیل : با اینکه نمیدونم چه خبره باشه بریم . دیپر داشت میرفت یهو وایساد و یه گل رز قرمز ساده به وجود آورد و به سمت ساسانتا پرتش کرد . دیپر : گل رز بعد من ،، مراقبش باش چون خیلی حساسه .
ساسانتا گل رو گرفت و گزاشت داخل یه گلدون زیبا و کنار خودش ،، و دیپر از اون منطقه رفت و به قلعه رسید و همه چیز رو برای سایفر ها توضیح داد ،، سایفر ها بعد شنیدن حرف های دیپر شُکه شدن . ویل : این که خیلی بده . دیپر : آره ،، الان نمیدونم اوضاع چطوریه ؟ ،، فقط الان داره بهم فشار میاد . تد : از چهرت معلومه که خیلی بهت فشار اومده ،، به نظرم یکم استراحت کردن شاید باعث بشه بفهمی واقعا چجوریه . دیپر : الان نگرانیه نه خوابیدن . ویل : لطفا ارباب به خاطر خودتون . دیپر : باشه .
دیپر به اتاقش میره و روی تختش و به خواب رفت ناگهان احساس کرد یکی پشته سرشه ،، اما هیچی ندید ،، یهو جلوی چشماش بیل رو دید . دیپر : بیل سایفر . بیل : آره من . بعد بیل میخواست دیپر رو خفه کنه . دیپر : می...خوای...منو...بکشی...نمی...زارم... بیل : نظرم رو عوض کردی . بعد گلوی دیپر رو ول کرد . دیپر : چرا..نظرت عوض..شد... بیل : چون میخوام بیشتر عذاب بکشی ،، پس از جهنمت لذت ببر دیپر یا حاکم بعد کابوس . یهو دیپر از خواب پرید کیل میاد ،، دیپر خیلی هل کرده بود و دستای کیل رو محکم گرفته بود . دیپر : تو خوابم اومد و میخواست منو بکشه ولی میخواد منو عذاب بده .
کیل چهره دیپر رو دید که ترسیده بود ،، خیلی ناراحت شد و دیپر رو محکم بغل کرد و دیپر کیل رو محکم بغل کرد و داشت اشک میریخت . کیل : نگران نباش ،، همه چیز درست میشه . دیپر : کیل تو و پسرا منو ترک نمیکنین که بیل پیشمه . کیل : نه دیپر ما هیچ وقت ترکت نمی کنیم تو باارزش ترین خانواده ی مایی . دیپر دلش گرم شده و داخل بغل کیل خوابش برد و کیل روی دیپر رو پتو کشید و سرش رو نوازش کرد . کیل : امیدوارم این مشکلاتت تموم بشه .