سلام دوستان اینم پارت ۹💜💜💜💜 امیدوارم خوشتون بیاد 💜 راستی امروز سوم دی هست که من دارم این پارتو میذارم ساعت ۱۱:۴۵ شب اگه دیر منتشر شده تقصیر من نیست 💜 بریم سر داستان
تو اول دستتو میزنی به دروازه که تبدیل میشه به همون چیز جعبه مانند و میگیریش دستت . بعدم برمیگردی اون سمتی که وی اشاره میکنه و میبینی یه موجودی که سرش مثل قوچه و شاخ داره ولی بالاتنش لخته و شبیه انسانه بعدشم یه شوار قهوه ایه گشاد ( همون شلوار کردی خودمون ) پوشیده و سم داره ( اونم مثل شما یه حالت روحه ) جلوتون وایساده!!!! . اعضا اول همونجا وایمیستن ولی بعد ویندوزشون بالا میاد و شوگا داد میزنه : فرار کنیددد !!!!!!! . و اعضا شروع میکنن فوری دویدن . تو هم اول میترسی و میخوای فرار کنی ولی نمیکنی و سر جات وایمیستی .
تو داد میزنی : وایسییین ! فرار نکنینننن!!! . اعضا صداتو میشنون و با تردید میان جلو . تو : نترسین بابا کریس خودیه 😐😂 . و رو به کریس ( همون موجود کله قوچیه ) میگی : کریس بس کن این شوخیت دیگه قدیمی شده 😑💔 . اعضا چیزی متوجه نمیشن و نامجون میگه : کریس چیه ؟ یعنی چی خودیه ؟
تو : کریسسسس😐🔪 . کریس میگه : پوفففف 😒 . و برمیگرده به حالت انسانیه خودش . مشخصات کریس : موهاش سرمه ایه و یه کوچولو بلند . چشماش هم یخیه . قدش 181 عه . یه هودیه سرمه ای پوشیده و استیناشو تا کرده . با یه شلوار مشکی لی . و کتونی به رنگ ابی تیره .
اعضا همشون دهنشون باز مونده . کریس : به به میبینم که با انسانا میپری ........ حتی با خودت اوردیشون اینجا 😅 ...... ۵ سالی میشه که ندیدمت چقدر عوض شدی . تو : کریس ما تو دنیای ادما زندگی میکنیم ...... نکنه انتظار داری بیام با تو و امثال تو دوست شم 😐 . کریس : هه قبلا که بودی . تو : به هر حال ..... معرفی میکنم کریس ...... اونم یه امونیکه مثل من . کریس : امونیک سطح برتر ....... ضمنا دوست پسر ____ هم هستم . تو : دوست پسر سابق 😒 .
اعضا تا الان حرفی نزده بودن . نامجون میاد جلو و میگه : اهم اهم ... سلام .. نامجون هستم . و دستشو دراز میکنه سمت کریس و میگه : اونا هم ( اعضا) جین ، ش ...... . کریس با نامجون دست میده و حرفشو قط میکنه و میگه : اره اره میدونم کیم نامجون ، کیم سوک جین ، مین یونگی ، جونگ هوسوک ، پارک جیمین ، کیم تهیونگ و جئون خرگوشک که اسم اصلیش هیچوقت یادم نمیموند .
جین : نمیدونستم ما تو این دنیا هم معروفیم 😅💜 . کریس دست به سینه وامیسته و میگه : اشتباه نکن شما تو این دنیا حتی وجود ندارین ..... یعنی خودتون وجود دارین ولی بی تی اسی وجود نداره ...... البته چه بهتر 😒😅 . تو : حرف نزن که دلم نمیخواد زبونتو از حلقت بکشم بیرون ....... اونطوری دیگه نمیذارن بیام اینجا . کوک : میگم یه چیزی الان بالاخره تو ارمی ای یا هیتر 😐💔 ( به کریس میگه ) . تو : آیشششش .... بیخیال تو راه خودم براتون توضیح میدم .
تو به کریس میگی : خیلی خب دیگه کیش کیش ...... موجود قوچی نمیخوایم خودمون میریم . کریس : نوچ .... نمیرم ، خدایان زمان کارملیتا به من گفتن بیام اینجا . تو : برووو ما خودمون اینکاره ایم باورم نمیشه . کریس : نه نه نه واقعا میگم به جد جد خدای فاریتا قسم که ...... . یهو یه صدایی میاد و حرف کریسو قط میکنه .........
فاریتا : هی هی هی هی بیخود جون منو قسم نخور ... ما بهت نگفتیم بری پیش ____ .. حالاعم گمشو بیا اینجا 😐🔪 . و دیگه صدایی نمیاد . ( نکته : فاریتا خودش نیومده بود ولی صداش بود ( اعضا هم شنیدن ) کریس : باشه بابا اومدم 😐💔 . و غیب میشه . اعضا کلا گیج شدن و دارن همینطوری مث بز تو رو نگاه میکنن 😅🔪 . تو : اونطوری نگام نکنین 😐 شما هنوز خیلی چیزا هست که نمیدونین ..... خودم تو راه بهتون همه چیو توضیح میدم . و شروع میکنی رفتن به سمت خونه ی افسانه . اعضا هم دنبالت . ( خدایان زمان فارملیتا از قبل بهت ادرس خونه ی افسانه رو داده بودن )
تو در حال راه رفتن : خب ببینین من و کریس چند سال پیش باهم بودیم .... بعد اون اخرا کریس خیلی اذیت میکرد منو یعنی سر انواع چیزا بهم گیر میداد .... یکیشم عشقم به شما بود ..... یعنی عملا شده بود هیتر شما ..... منم باهاش کات کردم ولی اون همش مزاحمم میشد و نمیرفت ..... منم واسه این که دکش کنم گفتم مثلا دوباره باهم باشیم و الکی واسه تعطیلات اومدیم این دنیا .... منم از فرصت استفاده کردمو خودم برگشتم دنیای خودمون ولی اون موند اینجا ..... بعد یه مدت هم به عنوان یه امونیک برتر انتخاب شد ..... امونیک های برتر قدرت های امونیک های عادی رو دارن ولی یه توانایی ای دارن که میتونن خودشونو به ۳ نوع موجود عجیب و غریب تبدیل کنن که برای هر کدوم هم اون سه موجود فرق دارن .
ادامه ی حرفات : بعدشم که خب امونیک های برتر یه جورایی مثل نگهبان های دنیاها میمونن یعنی اگه یه نفر بدون اجازه وارد یه دنیایی شه خدایان زمان اون دنیا یکی از اون امونیک های برتر رو میفرسته که اون افرادو بیرون کنن ..... خدای فاریتا هم که کریس داشت بهش قسم میخورد و بعدش هم صداش اومد یکی از پنج تا خدای زمان این دنیاست .
تو : خب خب سوالی هست ؟ . اعضا که همینطوری هنگ کردن و چیزی نمیگن . تو هم هیچی نمیگی و به راهتون ادامه میدین ......... دارین همینطوری را میرین که جیمین میگه : میگم ____ ( اسمتونو میگه مثل میگم کیانا ) . تو : هوم . جیمین ک یعنی تو و کریس بخاطر ما بهم زدین ؟🙁💔 .
تو دلت : آخیییی بچم عذای وجدان داره 🥺💜 . تو : نه بابا اصلا بخاطر شما نیست ...... کلا اون لیاقت منو نداشت 😚💜😆. ( روتو برم 👏😐💔🤣) همینطوری دارین راه میرین که میرسین به خونه ی افسانه . تو : اینم خونش ... رسیدیم . میری جلو و زنگو میزنی ............ خب دوستان این پارت هم تموم شد 💜 امیدوارم خوشتون اومده باشه💜 عاشقتونم💜💚❤💙💖🖤💛 بای 👋😘💜