

حالم بد بود و پچ پچ های بقیه بدترم داشت میکرد سری دویدم بیرون از اونجا کوک دختره تلفنش زنگ خورد رفت ولی جوری ک برگشت ترسیدم چیزیش باشه هن من چی دارم میگم الان دلم برای یه دختر میسوزه نه نه همچیت چیزی نباید بشه اه کوک اون یبار برات بس نبود اخه تو نباید ب دختری حسی داشته باشی اصلا چت شدع از این نفهم خوشت اومدع وای ولش اصلا مخم دیگه نمیکشه اینا ام دارن هی راجب اون میگن بهتره برم خونه ۱ ساعت بعد جیسو توی کلاس دوم بودیم ولی هانلی انگار غیبش زده بود اصلا ..... کلاس تموم شد ولی بازم هرچی گشتیم نبود
۲ روز بعد هانلی امروز مامانم میومد قبل اینکه بیاد مدرسه نرفتم در خونه رو زدن رفتم باز کردم + سلام دخترم خوبی ؟ حالت خوبه ؟ اونروز خیلی منو ترسوندی _ سلام اوما + دخترم هرچی بگی حق داری ولی من بخاطر خودت اینکارو کردم _ اوما من از پس کل آدمای اون مدرسه یه تنه می تونم بر بیام بعد تو ادم برام میزاری نمی دونی من اعصبی بشم یک ادمی میشم ک دست خودمم نیست اون روز همه منو با دستای لرزون دیدن کلاه سرم بود ولی اگه چشمای قرمزمو میدیدن باید برم هویتمو عوض میکردم من خسته شدم اوما بزار یکم زندگی کنم از بس یا اعصبی بودم یا بخاطر مراقبت از خودم با بقیه ارتباط نگرفتم خسته شدم + من بخاطر خودت اینکارارو میکنم ولی من می خوام بازم برم با هرکس دوست داری دوست شو ولی بهشون عادت نکن و درباره ی خودت حرف نزن باهاشون اگرم خواستی کلاهتو در بیاری لنز بزار منم باهات کاری ندارم _ باشه اوما ممنونم ک بالاخره توی ۱۷ سالگی گذاشتی یکم زندگی کنم + ولی خط قرمزمو که میدونی _ آره میدونم با خانواده پدریم اصلا در ارتباط نباشم + خب خوبه حالا میای بریم بیرون _ بریم
فردا صبح امروز ورزش داشتیم توی مدرسه من حتی لباس ورزش دخترونه ام نمی پوشیدم چون شورتکاشون خیلی کوتاه بود شاید از لباس های دخترونه خوشم میومد ولی نمی پوشیدم لباس ورزشی که مال من پسرونه بود و یه شلوار و سویشرت بود رو پوشیدم رفتم داخل سالن ورزش دیر کرده بودم امروز ولی مهم نبود هنسفری جدیدمو گذاشتم توی گوشم و وارد شدم جیسو همه داشتیم ورزش میکردیم ولی من همش تو فکر هانلی بودم آخه ۳ روز بود نیومده بود یهو متوجه یه آدمی شدم ککلاه و هنسفری داشت لباس فرم پسرونه ولی تنش بود با این حال مطمئن بودم هانلیه سری دویدم سمتش جیسو : هانلی خوبی ؟ چیزیت نشده ؟ از نگاه کوک بعد اون روز اون دختر سیریشه نیومده بود نمد چرا هی بش فک میکردم یهو دیدم یکی داد زد هانلی نگاهمو بردم سمت در ک با همون کلاه مشگی و هنسفری توی گوشش و الیته لباس ورزشی پسرونه اومد داخل ایش فک کرده خونه خالس هرجوری می خواد پا میشه میاد
۲ روز بعد هانلی امروز مامانم میومد قبل اینکه بیاد مدرسه نرفتم در خونه رو زدن رفتم باز کردم + سلام دخترم خوبی ؟ حالت خوبه ؟ اونروز خیلی منو ترسوندی _ سلام اوما + دخترم هرچی بگی حق داری ولی من بخاطر خودت اینکارو کردم _ اوما من از پس کل آدمای اون مدرسه یه تنه می تونم بر بیام بعد تو ادم برام میزاری نمی دونی من اعصبی بشم یک ادمی میشم ک دست خودمم نیست اون روز همه منو با دستای لرزون دیدن کلاه سرم بود ولی اگه چشمای قرمزمو میدیدن باید برم هویتمو عوض میکردم من خسته شدم اوما بزار یکم زندگی کنم از بس یا اعصبی بودم یا بخاطر مراقبت از خودم با بقیه ارتباط نگرفتم خسته شدم + من بخاطر خودت اینکارارو میکنم ولی من می خوام بازم برم با هرکس دوست داری دوست شو ولی بهشون عادت نکن و درباره ی خودت حرف نزن باهاشون اگرم خواستی کلاهتو در بیاری لنز بزار منم باهات کاری ندارم _ باشه اوما ممنونم ک بالاخره توی ۱۷ سالگی گذاشتی یکم زندگی کنم + ولی خط قرمزمو که میدونی _ آره میدونم با خانواده پدریم اصلا در ارتباط نباشم + خب خوبه حالا میای بریم بیرون _ بریم
سوجون : سلام هانلی حالت خوبه ؟ + آم سلام بچه ها من حالم خوبه برید تمرین کنید منم میام مربی : هانلی میای یه لحظه + چشم استاد مربی : خب هانلی جان من نمی دونم توی دبیرستان قبلی ورزشی ک تمرین میکردین چی بوده ما بسکتبال تمرین میکنیم ولی مدیر بهم گفته اگه انجام ندی مشکلی نیست + نه انجام میدم مربی ولی شاید وسطش بخوام انجام ندم مربی : مشکلی نیست برو عزیزم بلدی که نه ؟ می خوای بگم جونگ کوک یادت بده اون ارشده + هه اون ارشده ؟ یعنی سر تر ندارید مربی : نه + باش نه من بلدم خودم هانلی رفت وسط زمین = هی دختره برو نخودی ای تو & اصلا بلدی بازی کنی جیسو : هانلی بیا توی تیم ما سوجون : هانلی بازی بلدی ؟ × اگه بلد نیستی برو بیرون حالتو نداریم جونگ کوک ک وایساده بود تک خنده ای کرد _ بچه ها به این کوچولو موچولو ها سخت نگیرید حالا بچه پرو بازی ام بلدی ؟ تا الان هانلی هیچی نگفته بود + می خواید بازی کنیم ببینیم ؟ شما همتون با هم من تک _ هه فک کردی اصلا کی ای تو تنها با من بازی کنی من ۱۰۰ هیچ میبرمت مربی : بچه ها می خواید تک تک بازی کنید ؟ _ آخه میترسم زود ببازه ناراحت شه مربی + من هستم ولی شرت دارم _ ها چیه بگو + اگه من بردمت باید من ارشد بشم تو زیر دستم _ هه باش تو ببری باشه قبوله اگر منم بردم باید ۱هفته همه کارامو تو مدرسه بکنی + باشه
مربی : حاضر ؟ یک...دو ....سه شروع *جونگ کوکا فایتینگ × جونگ کوکا برو می تونی = برو جونگ کوکا و همینجور جونگ کوک ، جونگ کوک و .... کوک همین اول بازی توپو گرفت و زد تو تور هن ؟ پشمام ؟ چطوری شد الان توی کل بازی کلا ۱ دونه زدم تو تو و اون ۱۰ تا بازی ۱۲ تایی بود هوی جونگ کوک ب خودت بیا این دختره نباید تورو ببره داشت گل آخرو میزد که من بی خیال بازی شدم و سعی کردم کلاهشو بندازم دستم خورد به کلاهشو پرت شد
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
ترو خدا سریع بعدی رو بزار
♥️
اینو خیلی زود گذاشتم بعدی رو احتمالا دیر تر بزارم 😅💜
اهان راستی میگم من وقتی میخوام تست جدید بسازم میرم توش اما مینویسه به علت شلوغ بودن تا پنج روز دیگه نمیشه تست ساخت
ما تو هم اینجوریه
ن واس من معمولا تا دوساعت بیشتر طول نمی کشه
بعد اصن مشکلی هم برای نوشتن نداره