خب سلام . من اومدم با پارتی جدید . که هدیه من به شما یراییلدا بود که اکثریت نظر دادید یه پارت طولانی . خب اینم از این فقط حمایت ها بیشتر بشه چون نوشتنش سخته ممنون بریم سراغ داستان نظر بدید ها ❤️🤗
غذا رو آوردن برامون و گذاشتن رو میز . ما هم شروع کردیم به خوردن 😋.بعد از خوردن از بابا و مامانم تشکر کردم . ممنون بابا مرسی مامان خیلی خوشمزه بود . + نوش جان عزیزم . _ خواهش میکنم نوش جان . گوشیم زنگ خورد . مامانم پرسید کیه و منم گفتم : اااا مامان خاله هستش . + ااااا جواب بده . چشم . جواب دادم : سلام خاله جون خوبید .. ۰ سلام عزیزم خوبی جابه جا شدین . آره 😊. ۰ خب ببینم چطوره خوشتون اومده .آره عالیه ممنون . ۰ ام عزیزم گوشی رو میدید مامانت . چشم مامان خاله وو+ ام بده .. + سلام ... همگی رفتیم بیرون مامانم هم با تلفن رفت تو ماشین و داشت صحبت میکرد . منم سوار شدم اوه الان ساعت تکرار فیلم مورد علاقه ی منه باید اون تیکه مورد علاقه ام رو ببینم . نانو وصل کردم تا آنلاین ببینم و هنسوری گذاشتم . مامانم تلفنش تموم شد . منم مشغول دیدن فیلم تا رسید به تیکه مورد علاقه ام صداش رو تا آخر بردم و دیدم . اخیش .بعد از حدود چهل دقیقه فیلم تموم شد . شیشه رو دادم پایین و نگاه به بیرون کردم نزدیک محله ی خودمون بودیم . _ خب امیلی فردا باید بره مدرسه ؟. + اوه آره . خوشبختانه تعجب نکردم یا تو دلم آب نشد انگار تیکه منفیه خواب بود 🤭. خب آره فردا میرم مدرسه 😊. + 🤗. رسیدیم خونه و پیاده شدیم . بابام ماشین رو قفل کرد . وای یادم رفت شیشه رو بدن بالا . _ اوه بیا باز کردم بده بالا . چشم شیشه رو دادم بالا و بابام دوباره ماشین رو قفل کرد و رفتیم ... وقتی وارد خونه شدیم رفتم تو اتاقم و درو بستم .
رفتم و لباس خوابمو پوشیدم . اومدم بیرون تا شب بخیر بگم . + مسواک بزن امیلی ☺️. تو دلم : وااییی خدا من میخوام برم بخوابم و حوصله تمیز کردن دندون هامو ندارم ...😞. مامانم منو خوب میشناخت و متوجه بود که دوست ندارم الان بزنم . نمیدونم چطوری متوجه میشه .. واقعا چطوری . + عزیزم برو بزن . چشم 😞. رفتم و با هزار غر زدن تو دلم که چرا باید الان بزنم زدم و اومدم بیرون . من با مسواک زدن مشکلی نداشتم و برای اولین بار اینطور بود که آنقدر بیزار بودم . گفتم : خب زدم شب بخیر . + شب بخیر عزیزم . _ شب بخیر . مامان و بابام هم کم کم میخواستن بخوابن . رفتم تو اتاقم و درو بستم . شیفت آن زی منفی بیشتر شبا بود تا روزا ولی روزا یه سری موقع ها میاد و ..... × خب فردا میخوای بری مدرسه . امممم آره . × همه تورو مسخره میکنن تو تازه واردی .... 😔 √ نه اینطور نیست . انگار گوشم برای انرژی مثبت کر بود . × تازه دوستی هم اونجا نداری کاملا تنها . من از تنهایی همیشه میترسیدم . از استرس و ناراحتی دلم داشت آب میشد . نمیتونم چجوری با هزار استرس و غصه خوابم برد .
چشمام رو باز کردم . نور خورشید اتاقمو روشن کرده بود . بلند شدم نشستم . یه خمیازه کشیدم . اومدم از اتاق بیرون . سلام مامان سلام بابا. + سلام عزیزم صبحت بخیر . _ سلام صبح بخیر و بابام هم باید میرفت سر کار . بابای من مدیر عامل یه شرکته سرمایه گذاره من خیلی از این چیزا سر در نمیارم 😅. + خب بیاید صبحونه . چشم فقط من برم لباس خوابمو عوض کنم ... + باشه عزیزم . رفتم تو اتاقم و سریع لباسمو عوض کردم . یه لباس سر همی سبز پوشیدم . رفتم دست صورتمو شستم .خب اومدم . صبحونه خوردیم . _ من برم که دیرم نشه . خسته نباشی بابا . 🤗 . + خداحافظ 😊. منم کم کم رفتم آماده بشم تا مدرسه . یه سوییشرت کرم و شلوار کرم پوشیدم سوییرشرتم پر رنگ تر از شلوارم بود . اومدم از اتاق بیرون . + خب عالیه ببینم چه حسی دارم . ام استرس دارم یکم ولی بیشتر هیجان زدم . تیپم چطوره . + عالیه .
درو باز کردم تا پیاده برم + مراقب باش عزیزم خدانگهدار . چشم خداحافظ .مامانم درو بست . یه نفس عمیق کشیدم و قدم گذاشتم . بالاخره رسیدم و دره مدرسه باز بود تا دانش آموزا بیان داخل . خیله خب بزن بریم . رفتم داخل و وارد راهرو شدم دره کلاسمون بسته بود ولی تپش صدا میومد ازش . نمیدونم داشتم درو باز میکردم ولی دستم همینطوری خشک موند ... بعد از چند دقیقه بالاخره دستم رو تکون دادم و درو باز کردم . همه نگاهشون به من بود . ☺️. ولی با دیدن چشم زیادی که به من نگاه میکردن استرس گرفتم . دیدم یه دختره به من چپ وب نگاه میکنه .😕🙁. یه دختر دیگه هم بود که کسب هنوز کنارش نشسته بود و با خنده به من نگاه میکرد به نظر مهربون میومد . منم یه لبخند زدم و گفتم :
ام میشه اینجا بشینم . ( بچه ها این علامت ٫ نشونه ی همین دختره هست که اسمش رو الان گفته میشه ) ٫ البته . داشتم بهش نگاه میکردم مثل من موهاش خرمایی بود فقط یه تفاوت داشتیم که اونم رنگ چشمامون بود مال اون سبز بود و مال من آبی . ٫ تازه اومدین اینجا ؟ . ام خب آره 😊. ٫ اوه ما یه سال میشه اومدیم ، تمام این بچه هارو که میبینی پارسال با هم بودن تو یه کلاس البته به همراه من . اوه😌 . ٫ ام خب من لیسا میستِر هستم . خوشبختم اسم منم امیلی هست .٫ خوشبختم .😊. معلم اومد داخل . ¥ سلام بچه ها . همه هم زمان گفتن : سلام خانم رالف . ¥ امروز یه دانش آموز جدید داریم . امیلی عزیزم خودتو معرفی میکنی . ٫ 😃. یه نگاه به اون دختره کردم داشت به من باز چپ چپ نگاه میکرد . یکم خجالت کشیدم و بلند شدم و گفتم : ام من امیلی گرِست هستم . تازه وارد نیویورک شدم . ¥ خوش اومدی عزیزم . نشستم . ¥ خب بچه ها اکثریت با من آشنا هستین چون من معلم سال پیش شما هم بودن ولی دوباره خودمو معرفی میکنم . همون دختره که بهم چپ چپ نگاه میکرد گفت : # خانم لازم نیست به خاطر یه تازه وارد که هیچی نمیدونه همه چی رو دوباره بگین 😤😒. 😔. ¥ کاگامی عزیزم اشکال نداره میگم دوباره . اوه پس اسمش اینه کاگامی . ¥ خب من خانم رالف هستم . 😊
بعد از اینکه همه خودشون رو معرفی کردن و قوانین کلاس گفته شد خانم رالف گفت : ¥ خب بچه ها کتاب ریاضی تون رو باز کنید صفحه یک . شروع کرد به درس دادن تا اینکه زنگ خورد . لیسا خوراکی خودشو برداشت و از کلاس بیرون رفت . کاگامی هم خودشو زد به من و رفت تو دلم گفتم : دختره ی پرو ی بی ادب .... منم خوراکی خودمو برداشتم دیدم لیسا تو راهرو هست .٫ اااا اومدی . منتظر من بودی . ٫ ام خب آره .ممنون 😃😊. منو لیسا با هم رفتیم بیرون و رو سکو نشستیم . امام لیسا .٫ بله . اون دختره کاگامی کیه ؟ منو بد نگاه میکنه و همش ... حرفمو غط کرد و گفت ٫ این عادیه کاگامی به دختره که از کسی خوشش نمیاد عین مامانش خانم رزی . خانم رزی ؟ .٫ آره مامانش هم همینطوریه . ام آخه نگاه کن چند تا دختر پشتش هستن . ٫ آره اونا کسایی هستن که همیشه ی خدا کنار کاگامی هستن مثل برده 🙁 کاگامی اونارو خیلی اذیت میکنه . چه بد ٫ آره ،راستی کاگامی نقطه ضعف هر کسی رو پیدا میکنه و .. اوه ٫ من توهین نقطه ضعفم بود ... بود ؟ ٫ آره ولی روش کار کردم . آفرین ٫ ممنون . زنگ خورد رفتیم داخل کلاسا
معلم درس داد و مدرسه تموم شد دیدم لیسا اومد سمتم و با هم رفتیم بیرون از مدرسه . خونه ی لیسا طبق گفته خودش کوچه پایینه ما بود 😃. با هم راه رفتیم . اممم با هم دوست صمیمی بشیم . ٫ حتما یه جا خوب سراغ دارم ساعت پنج دم دریا باش . باشه . دیگه نزدیک خونه بودیم من رفتم و از لیسا خداحافظی کردم . در زدم مامانم درو باز کرد و وارد خونه شدم .سلام مامان 😃 + سلام عزیزم خوش اومدی . ممنون . رفتم تو اتاقم و کیفمو گذاشتم لباس راحتی پوشیدم و اومدم از اتاق بیرون .+ خب ببینم روز اول مدرسه چطور بود . خیلی خوب بود یه دوست جدید به اسم لیسا پیدا کردم و قراره امروز ساعت پنج همو تو دریا ببینیم .+ واو . کلی با مامانم راجب مدرسه صحبت کردم .... و رفتم تو اتاقم بعد از حدود نیم ساعت که استراحت کردم دیدم مامانم داره صدام میکنه . جانم ؟. + بیا نهار عزیزم . چشم اومدم . رفتم سر میز . مامان بعد از ظهرا میومد و پنج شنبه جمعه تعطیل بود کم پیش میومد که برای نهار بیاد . نهار خوردم تشکر کردم. ساعت یک بود . تصمیم گرفتم که مشقام رو بنویسم تا برای ساعت پنج مشکلی نباشه ...
داشتم مینوشتم ساعت شد یه ربع به سه و بالاخره مشقام و درسام تموم شد . اخیش واو ساعت سه شد چه زود میگذره ها . نشستم یکم کتاب بخونم دیگه ساعت سه و نیم بود ... اممم چیکار کنم حوصله ام سر رفت . آهان با کامپیوتر بازی میکنم . ساعتو نگاه کردم اخجون یه ربع به پنج بود . سریع آماده شدم یه لباس ساحلی خوشگل پوشیدم گوشیم رو برداشتم و اتاق اومدم بیرون .... مممم مامان میشه برم پیش لیسا .+ باشه عزیزم مراقب باش خداحافظ . خداحافظ درو بستم و راه افتادم ساعت گوشیم ده دقیقه به پنج رو نشون میداد رو نشون میداد و من تو ساحل بودم .خورشید میتابید هنوز ولی حدود نیم چهل دقیقه دیگه غروب میکرد . اون ساعت زیبا بود .... خیلی تصویر قشنگی بود خورشید و دریا ..
یه نسیم زیبا اومد و موهای منو نوازش کرد و گوشیم رو برداشتم و از خودم عکس گرفتم .... آخه من خیلی دریا رو دوست دارم صداش خیلی آرامش بخشه ... رنگش که بیسیار زیبااا... پر از صدف های خوشگل .. خیلی بزرگ ...تازه کلی زیبایی های دیگه آخه کی دریا رو دوست نداره..... تا لیسا بیاد یه بستنی گرفتم ..چون هوا یکم گرم بود در صورتی که مهر ماه بود ....
دیدم یه جا گردنبند و دستبند که با صدف های کوچولو درست شدن بود میفروختن خیلی ناز بودن دوتا خریدم .. یکی برای خودم یکی برای لیسا تا بهش هدیه بدم ... دیگه نزدیکای پنج بود .... منتظر لیسا بودم تا بیاد ... حتما مشقاش طول کشیده یا تو راهه
نشستم قلعه شنی درست کنم دیگه اخراش بود که یه موج اومد و همش خراب شد ...😞 گوشیم رو روشن کردم ساعت پنج و یک دقیقه بود... چرا نیومد پسس اوف چیزی نیست فقط یک دقیقه دیر شده یک ساعت که نیست ...نشستم با گوشیم بازی کردم ..
دیدم شد پنج و پنج دقیقه .. اااا چرا نیومد پس آخه .... متوجه شدم یکی اومد و جلو چشمم رو گرفت... خیلی ترسیدم ...
انچه خواهید دید : چییبی توویییی .... بدووو با تمام سرعتم ددویییدممم
دوستان از این به بعد آنچه خواهید دید هم میذارم اینم هدیه من نظر بدید حتما و حمایت کنید ممنون راستی منتظر پارت بعد باشید
امیدوارم خوشتون هم اومده باشه
خدانگهدار...