سلام عکس پارت عکس ساراست.عکس پارت قبل هم عکس آرولا در جنگل های ویانا هست🍃 فکر کنم برای این پارت خیلی هیجان دارید چون قراره همه چیز را بفهمید😊راستی اگه شما هم داستان می نویسید داستان هایتان را معرفی کنید.فقط بر اساس یک کتاب،فیلم و یا انیمیشن نباشد و همه چیزش با تخیل شما باشد💝
⏰1ساعت بعد⏰همه در قصر مشغول حرف زدن بودیم.ناگهان صدای گیدئون در ذهنم پیچید:به بهونه گردش برو کنار دریاچه.آنجا باهم حرف می زنیم.از جایم بلند شدم و به سمت در سالن رفتم.گیلدا پرسید:داری کجا می روی؟پاسخ دادم:سرم یکم درد می کنه.می خواهم یکم توی جنگل قدم بزنم.بعد گیدئون هم بلند شد و گفت:منم می روم کنار آبشار طلایی.با هم از قصر خارج شدیم.گیدئون با یک اشاره دریچه ای ساخت و از دریچه عبور کردیم.درست کنار دریاچه کیریستال بودیم.جایی که همیشه به من آرامش می داد.
ولی چرا امروز احساس آرامش نمیکردم؟کنار دریاچه نشستم.دستم را داخل آب فروکردم تا یکی از کیریستال هارا بگیرم ولی کیریستال به شکل عجیبی از دستم دور شد😰دستم را به سمت کیریستال های دیگه بردم ولی آنها هم از دستم دور شدند😨ولی چرا؟با حالت سوالی به گیدئون نگاه کردم.گفت:خب فکر کنم دیگه باید همه چیز را برایت توظیح دهم.دلیل کم شدن قدرت و ارتباطت با دریاچه.دلیل سردرد های عجیبت.دلیل نیروی ترکیبی آریستا و....
با ناراحتی شروع کرد:چند سال پیش.زمانی که من تقریبا هفت ساله بودم تو و آریستا برای اولین بار به ویانا آمدید.شما بیش از سه یا چهار سال سن نداشتید و مشغول بازی بودید.هیچ کس حواسش به شما نبود به همین دلیل به سمت دریاچه رفتید.همه متوجه نبودنتون شدند و شروع کردند دنبال شما بگردند.من شمارا کنار دریاچه کیریستال پیدا کردم.هردو خیس آب بودید و داشتید بازی می کردید.ترسیدم که توی دریاچه بیفتید.می دانستم که دریاچه برای تو خطر نداره ولی ممکن بود اتفاقی برایش بیفتد.
با تعجب وسط حرفش پریدم و گفتم:آخه این اتفاقات ربطی نداره.با اخم نگاهم کرد و فهمیدم هنوز به جایی که باید نرسیده.نفس عمیقی کشید و ادامه داد:همان لحظه تو کنترل قدرت هایت را از دست دادی و آب دریاچه شروع به چرخیدن کرد و تعداد زیادی کیریستال درخشیدند.ناگهان کیریستالی در دست تو ظاهر شد که با همه کیریستال ها فرق می کرد و خیلی زیبا بود.اشکال عجیبی رویش حک شده بود و همه رنگی داشت و از همه کیریستال ها بزرگتر بود.آن کیریتال منبع زندگی و قدرت تو بود😰😨😲
با تعجب گفتم:بعدش چی شد.با پشیمانی و استرس گفت:من و آریستا به کیریستال دست زدیم و نیروی عجیبی در کیریستال شکل گرفت و آن شب قدرت و زندگی تو در کنترل من و آریستا قرار گرفت.دهنم از تعجب و ترس باز مانده بود.با ناباوری گفتم:ولی چطور می شود همه چیز را به حالت عادی برگرداند.با ترس نگاهم کرد و گفت:دو راه وجود دارد.راه دوم را نمی دانم ولی فهمیدم راه دیگه ای وجود دادر ولی راه اول.بعد با ناراحتی نگاهم کرد و ساکت شد.
پرسیدم:راه اول چیه؟گفت:با مرگ من و آریستا این نیرو دوباره بهت برمی گرده.با وحشت گفتم:نه نه.این روش خوب نیست شاید روش دوم بهتر باشه.بهد سوال کردم:نمیشه این نیرو توی بدن شما باقی بمونه؟گیدئون جواب داد:خب مشکل اینجاست که اگه من و آریتا اراده کنیم تو جانت را از دست می دهی.البته زنده می مانی ولی نه حرکت می کنی و نه نفس می کشی.فقط قلبت در حال تپیدنه.با وحشت گفتم:تو که اینکار را نمی کنی؟گفت:نه اصلا ولی آریستا خطر ناکه.می خواهی دلیل جادوی ترکیبی آریستا را بدانی؟
سرم را به علامت تایید تکان دادم.گفت:خب آریستا در اصل یک تیانایی هست ولی دلیل نور داخل نیروی سایه اش جادوی دریاچه است و اگه روز به روز از جادویش استفاده کنه تو ظعیف تر می شوی و همه حالتی که گفتم برایت اتفاق می افتد.با نگرانی پرسیدم :گیدئون.می شود به آریستا اعتماد کرد؟گفت:نه اصلا.اگه بفهمه یک تیاناییه سعی می کنه به مردمش کمک کنه و می تونه در یک لحظه آن بلا را به سرت بیاره😳
بعد به من گفت:چیز هایی را که بهت گفتم مثل یک راز باقی می مونه.کسی نباید چیزی بفهمه تا من روش دوم را پیدا کنم.پس به کسی چیزی نمی گویی.البته آگرا و آنا هم فهمیدند.به همین دلیل می خواستند از من و آریستا کمک بگیرند چون...حرفش را کامل کردم:چون طبق قانون اگه یکی از محافظ ها نباشه آن سرزمین توی خطره و آنها پیروز می شوند.لبخندی زد و گفت:درسته.ولی من دلیل دیگه ای هم دارم.تو دوست ما هستی و نمی گذارم برات اتفاقی بیفتد.
لبخندی زدم ولی بعد با چیزی که در ذهنم گذشت اخمی کردم و گفتم:گیدئون؟سوالی نگاهم کرد و گفت:بله؟با استرس گفتم:من فقط می توانم از نیروی درمانگر و دریچه سازم استفاده کنم.ولی نمی توانم بجنگم.به فکر فرو رفت.ولی بعد لبخند شیطنت آمیزی زد.ولی دلیل لبخندش چی بود؟
اینم از پارت نه.قراره توی پارت بعد آرولا خبر خوبی را بفهمه.منتظر نظرات خوب شما و معرفی داستان هایتان هستم.ای وای.داشت یادم می رفت.قراره یکی دو پارت دیگه موقتا گیدئون شخصیت اصلی بشه ولی هر وقت موقعش رسید به شما اطلاع می دهم😆