امیدوارم از این پارت هم لذت ببرید
از زبان مرینت حالم اصلا خوب نبود داشتم دیونه میشدم ادرین هی میومد پیش من سعی میکرد با من صحبت کنه ولی من بهش محل نمیدادم اون و کاگامی منو مضحکه خواسته های خودشون کردن من عاشق ادرین بودم
از زبان ادرین مرینت زیر نظر داشتم انگاری حالش خیلی خراب بود تخصیر من بود انگاری فکر کنم از من ناراحته خیلی با من سرد برخورد کرد
مخفی گاه هاک ماث (از زبان رابی) اون زن عجیب همراه حاک ماث اونجا بود «وقتشه» اون موقع در مدرسه، مرینت سرش گیج میره چشماش سیاهی میره در همون موقع معلم میگه بیا پای تخته مرینت اولین قدم بر میدارد که بره پای تخته که بعد اون .....
از زبان ادرین مرینت بیهوش شد قبل از اینکه بیوفته زمین گرفتمش تب داشت داشت میسوخت داد زدم :«اون حالش بده باید زنگ بزنیم بیمارستان ) رز زنگ زد، خانم مدلیه (نکته:خانم مدلیه همون معلم با مو های بنفشه که روپوش دکتری میپوشه)اومد تا کمکم کنه تا مرینت بزارم رو صندلی
از زبان مرینت وقتی بیدار شدم سقف های سفید بالا سرم برام ناشناس بودن وقتی خواستم بلند بشم سرنگی تو دستم دیدم میخواستم داد بزنم ولی بعد دیدن تخت اتاق فهمیدم من تو بیمارستان هستم سریع گوشیم برداشتم رفتم تو برنامه که شرور های شهر شناسایی میکنه
خدا رو شکر کسی شرور نشده بود سریع سرم کندم اومدم برون از تخت لباسام رو پوشیدم چون لباس بیمارستان تنم بود رفتم کیفم برداشتم «مرینت!!» برگشتم دیدم الیا بود «سلام الیا»
اومد بغلم کرد «خوشحالم حالت خوبه » بعد ادامه داد -خبر را رو شنیدی دختر دیروز یه چند تا جنازه پیدا شده که انگاری رفتن تو کما -چی چطور ممکنه
از زبان ادرین میدونستم امروز با لیدی باگ ملاقات دارم چون میخوایم سر از کار این مردمی که رفتم تو خواب دربیاوریم فکر کنم کار هاک ماث باشه
امید وارم لذت برده باشید
خداحافظ تا پارت بعدی