سلام بچه ها این اولین تست من هست نظر بدید کپی ممنوع
اسم من لیا هست من ۱۹ سالمه و در نیورک زندگی میکنم و این دفتر هم دفتر خاطرات منه من امروز یه بلیط به مقصد آفریقا گرفتم من دارم اولین سفر تکی خودم رو تجربه میکنم میترسم یا شاید هم خیلی هیجان دارم وای خیلی ذوق دارم 🥳🥳چون ساعت ۲ پرواز دارم
خانواده ی من پولدار هستن اونها همش به پول فکر میکنن من مثل اون ها فکر نمیکنم خوب بگذریم میخوام حرکت کنم به طرف فرودگاه 🛩 خیلی وسایل از اتاقم بر نداشتم چون نمیخوام جلوی دست وپام درو بگیره خوب من الان داخل هواپیما هستم و یه ۶ ساعت دیگه به مقصد میرسم من یه دختر خیال بافم و همیشه تو رویا هام زندگی میکنم من الان به مقصد رسیدم و یه اتاق در بهترین هتل توی بهترین جای افریقا گرفتم من جنگل رو خیلی دوست دارم و میخوام فردا یه سری به جنگل آمازون بزنم الان که دارم حرکت میکنم در بارهی یه دره ای شایعه هست که.....
شبه داخل اونه خوب من که به شبه اعتقادی ندارم پس این ها یه شایعه بیشتر نیست 😬 من دوست دارم کل دنیا روسفر کنم فکر کنم بیشتر حال بده تا تو خونه با گوشیم ور برم📱 الان به هتل رسیدم یه هتل ۵ ستاره که خیلی شیکه من دوست دارم با مردم افریقا بیشتر آشنا بشم فردا میرم و به جا های تفریحی سر بزنم خوب نمی دونم چرا شایعه ی دره ی اشباه رو همش بهش فکر میکنم حس میکنم یه کسی داخل اون دره هست 🏔 نمی دونم چرا همش فکرم به اون موضوع مشغوله
و اصلا به دور و ورم فکر نمی کنم انقدر که به دره ی اشباه فکر میکنم به خودم فکر نمیکنم خوب فردا میرم در بارهی دره ی اشباه تحقیق میکنم و ببینم اون دره کجاست یا اصلا اون وجود داره یا نداره نمیدونم چرا شب نتونستم بخوابم همش دارم یه صدایی رو میشنوم که که میگه کمک 🥶 امروز که میخواستم به جا های تفریحی سر بزنم ولی نتونستم چون فکرم مشغوله من نمیدونم کجا در بارهی دره ی اشباه تحقیق کنم یه نوشته روی دیوار پیدا کردم که
روی همه ی دیوار های شهر اون رو بزرگ نوشته از یه خانم پرسیدم که کی این ها رو روی دیوار نوشته خانمه یه جواب سر بالا بهم داد و از یه اقا پرسیدم اون گفت نمیدونم انگار همه از اون دره ی اشباه می ترسیدن و هیچ کس بهم جواب درست نمیداد از یه پسر بچه پرسیدم اون گفت انگار یه دختر تو اون دره هست که همش داد میزنه و میگه کمک ولی یه کسی هست که از اون جا خوشش میاد و می دونه اون دره کجاست ازش ادرس اون مکان رو پرسیدم اون یه ادرس در پایین شهر بهم داد رفتم اونجا در رو زدم که دیدم
یه پسر هم سن خودم خودم بود تا اون پسر فهمید که من در بارهی دره ی اشباه تحقیق میکنم دعوتم کرد داخل خونش اون از من یه سوال پرسید گفت که چرا از دره ی اشباه خوشم میاد؟ 🤔
من گفتم من تازه به این کشور اومدم و وقتی این نوشته های که روی دیوار درباره ی دره ی اشباه رو دیدم اول باورش نکردم و رفتم بعد انگار یه صدایی توی گوشم احساس میکردن که میگفت کمک من هم همش ذهنم به این موضوع مشغول بود و صبح که داشتم در باره ی دره ی اشباه تحقیق میکردم دیدم که همه دارن جواب سر بالا بهم میدن بعد از یه پسر بچه پرسیدم و اون ادرس اینجا رو بهم داد و گفت تو ادرس درهی اشباه رو میدونی من هم که که ذهنم رو این موضوع مشغول کرده بود گفتم که
چه بهتر که خودم برم اونجا و دره ی اشباه رو از نزدیک ببینم و بدونم اون صدا کیه 🤨 که از من کمک میخواد اون پسر خودش رو معرفی کرد اسمش الکس بود من با الکس 💛💛در باره ی دره ی اشباه صحبت کردیم الکس گفت .......
راستی بچه ها این داستان رو لیا قبلا تجربه کرده والان داره داستانش رو مینویسه انگار داستان رو در همان موقعه مینویسه 😇
بچه ها اگه نظر ها به ۵ تا رسید بعدی رو میزارم نظر بدید☠ کپی ممنوع☠ و از قسمت بعد هیجانی و یکم عاشقانه میشه دوستون دارم 😘😘