سلام این فن فیکشن من و تهیونگ هست ک خیلی باحال و جالب خواهد بود 😊 اگر بخواین از بقیه اعضا هم میزارم 😁😁 فقط یک درخواست دارم دوستان 🥺🥺 لطفا قبل از اینکه بخونید اهنگ دینامیت و بزارید جالب تر میشه ب وقتش میدونید چرا اینو میگم 😉😚 پس دینامیت و پلی کنید بزن بریم 😇😁
سلام من ا.ت هستم بهم میگن خیلی عجیبم ولی اینطور نیست 😊 ( دلم میخواد هرکی رو ک بهم این حرف و میزنه با چاقو تیکه تیکه اش کنم 😑👊🏿🔪) یک برادر به اسم سوبین دارم ک خیلی رفیق بازه و همیشه بساط دوستاش خونه ما پهنه ( البته بهتره بگم اونا همیشه پلاسن خونه ما 😊😒) من یک ارمی هستم و عاشق بی تی اسم بایسم تهیونگه ب نظرم جذاب ترین بشر تو کل قرنه ( فلسفی شد یکم 🙄) حالا بگذریم الان ساعت 4 بعد از ظهره و من لباس راحتیم و تو خونه پوشیدم یک شلوارک کوتاه ( من یک چیزی میگم شما یک چیزی میشنوید خیلی کوتاهه 😁😂 ) با یک تیشرت بلند که روی شلوارک و میپوشونه طبق معمول مامان و بابام نیستن سوبین داره گیم چند نفره بازی میکنه ( تنهایی😶😶🤯؟؟؟) منم مثل همیشه دارم با دینامیت حال میکنم 😝😎
با اهنگ میخونم و زیادی میرم تو حس خیلی گرسنم میشه از اتاقم میام بیرون و همین جور که با دینامیت میخونم کلی تو فازم بلند بلند داد میزنم و قر میدم ( من ک اینجوریم شما رو نمد 😂😂😅 ) خلاصه دقیقا مثل این خل و چلا یکی بیاد من و از برق بکشه 😂 تیشرتم میدم بالا جلو اینه تو راهرو رقص کمر میرم ( 😐😐 فاخخ) خیلی زیبا تیشرت و میدم پایین و دوباره شروع میکنم به قر دادن چشمام بسته صدای موزیک بلند و اصلا یک وضعیه 😂 تو این وضعیت من : سوبیننننن سوبین ااااا داداشیی جوون کجایی هویی سوبین کررر متوجه پچ پچ تو خونه میشم ک وقتی چشامو باز میکنم 😐👐🏿
سوبین و اعضای بی تی اس به من خیره شدن و دارن پیتزا میخورن و گیم بازی میکنن 😐 ( یا جد سادات هرکی ندونه فکر میکنه از تیمارستان فرار کردم 😐😨 ) یک لبخند کج و معوج اوسکلی میزنم بهشون و میگم : سلام من ا.ت هستم از اشنایی با شما همچینین میتوانم اوج خدافظ قرار تهیونگ عشق بای در اوج بای بای پیتزا ( 😐😐😐 چه جمله بندی زیبایی) ( لبخندی ک زدی : 🥴 حالا همینارو اینجوری بگو 🤣) برمیگردم به سمت اتاق و ب کارای زشتی ک کردم فکر میکنم و از خجالت پاره میشم 😊 ک یهو در اتاقم در میزنن 😐👐🏿
با یک لبخند کنترل شده در و باز کردی
ببخشید قبلیش اشتباه شد بقیش دستم خورد رد شد رفت بعدی پوزش😐👐🏿) ک تهیونگ بود در و باز کردی و یک جعبه پیتزا دستش بود گفت : سلام من کیم تهیونگ هستم از اشنایی همچین میتوانم بای اوج ا.ت عشق پیتزا 😊 ( اینجوری گفته من خجالت نکشم عررر 😭😂) و ادامه داد : ما دوست جونای برادرت تو دبیرستان بودیم تازه همو پیدا کردیم و حالا حالا همو ول نمیکنیم 😉 ( فایتینگ 😐👏🏿) بعدش پیتزا رو ازش گرفتی و از شدت خرکیف شدن طوری داد زدی ک هرکی ندونه فکر کرد ( خب تهیونگ هنوز تو راهرو بود و تو جیغ بدی کشیدی دچار انحراف ذهن همه شد 😐🤣) پیتزا رو گذاشتی تو یخچال تا سرد بشه شب تو تخت بخوری اوففف چ کیفی میده پیتزا یخ 😋🍕🍕 ( من منحرفم بیب شما ادامه بده 😐🤘🏿) اوکی ادامش ( جوون😂😂🙄) وقتی پیتزا رو خوردی یک نگاه ب روتختیت کردی ک پر از سس شده و بود این یعنی ... ( فقط سوبین نیاد خوبه 😐)
ک سوبین اومد و تو نشستی رو تخت ( خب من وقتی تنهام همینجوری میخورم و میپیچونم قضیه رو 😂🤘🏿) سوبین گفت : تهیونگ ک اومد چی بهت گفت؟ 😏 من : هیچی نگفت فقط پیتزا دا و رفت 😊 سوبین : اها چرا قرمز شدی 😏 من فکر کنم دوباره قرمز سده بودم وقتی اسم تهیونگ میاد اینجوری میشم. من : هیچی اخه من عاشقم و هر وقت اسمش میاد قرمز میشم 😅😊 سوبین : واو پس تو عاشقی و هر وقت اسمش میاد قرمز میشی اره اگر ب مامان نگفتم خب اینم اتو حالا بگو چرا روتختی قرمزه ای کیو 😐 شت ب فاک رفتم 😐 الان سوبین اگر ب مامان بگه من بدبخت میشم 😐 سوبین : اون جیغ و این روتختی جریانی چیه 😐هوم؟..
من : تهیونگ یک جعبه پیتزا اورد منم ک ارمی ام خرذوق شدم جیغ زدم بعدش پیتزا رو الان خوردم ک همه سسا پاش خورد روتخیتم نابود شد 😐😔 سوبین اومد نزدیک و شروع کرد ببینه واقعا سسه 😐 یکم مزه کرد سوبین : اوه اره واقعا سسه 😋 ( 😵🤢🤢 دیگه پسر است دیگر 😐) من :حالا باور کردی 😊 سوبین : اره باور کردم همیشه دختر خوبی باش و راستشو بگو 😃 من : باشه حالا کمکم کن روتختیو یک کاریش کنم مامان بفهمه الفاتحه😵 سوبین بی توجه رفت منم عادت داشتم رو تختیو بگیرم دورم برم تو خونه ولی الان پر از سسه ولی بهترین کار همینه چون مامان شک نمیکنه 😐 ( شت 😑 ) ...
گرفتم دورم و از زیر فکر کنم موهام و لباسم ب چوخ رفت 😑 من : مامان سلام خوبی من سردمه میرم حموم 😊مامان : باز تو خیکی اومدی مثل همین دیوونه این تپه چیه گرفتی دورت ؟ 🤨 من : عادتیه پایین سرده ت و اتاقم گرمه اینجوری راحت ترم 🙂 رفتم ب سمت حموم دوش گرفتم و روتختیو شستم و کلی بازی کردم 😂 ( وایی خیلی خوبه 🤣) کنسرتم ک تموم شد حولمو دورم انداختم و روتختی هم..
ک اوکی شد ک دیدم سوبین شال و کلا کرده فضولیم گل کرد سوبین کجا میری؟ 🤨 سوبین : میرم خوابگا پسرا فرمایش؟ چی میره خوابگا بی تی اس وایی من حتما باید باهاش برم 😕🥺 من : سوبین هر کار بگی میکنم منم با خودت ببر فقط 🥺 سوبین : نه نمیشه عزیزم چی گفتی هر کاری؟ 😁 من : اوهوم سوبین : پس وقتی رفتیم هیچی نمیگی و مثل دختر خوب میشینی اصلا صحبت نمیکنی و همه چیو با اشاره میگی من یکم فکر کردم ارزش دیدن بی تی اس و داره 😼💪🏽 رفتم بالا یک شلوار جین مشکی و یک تیشرت اسپرت لش پوتینامم پام کردم رفتم پایین پیش ب سوی خوابگا بی تی اسسسس ک سوبین از پشت هلم داد با مغز رفتم زمین سوبین : تمرین کن حرف نزنی....
خب امیدوارم از پارت اول خوشتون اومده باشه با نظرات خوبتون بهم انرژی بدین 🥺🥺🥺 اگر خواستید پارت بعد رو میزارم طنز هم سعی کردم باشه ولی از این بهتر ب ذهنم نرسید سعی میکنم پارت بعد جالب تر بشه 😊