سلام بچه ها این اولین تست منه و درباره جیمین واز حالا بگم که طولانیه امید وارم که خوشتون بیاد :)
(اسم تو ا/ت هست و تکواندو کار میکنی و کمربند مشکی داری و توی ایران زندگی میکنی) از زبان تو: دیگه تکواندو خسته ام کرده بود میخواستم تکواندو رو ترک کنم. این اخرین مسابقه ای بود که میخواستم داشته باشم... اون رو هم مثل همیشه بردم(برنده شدم)توی رختکن رفتم پیش مربیم تا خداحافظی ازتکواندو رو بهش خبر بدم.ا/ت:مربی... ببخشید میخواستم باهاتون صحبت کنم. مربی:اوه بله ولی از همه مهم تر ا/ت می خوام یه خبر خوب بهت بدم.
خبر خوب یعنی چی میتونه باشه؟(اینو تو دلت گفتی) مربی:ا/ت، کارشناس تکواندو کره ای اینجا بودن و تو رو به عنوان تکواندو کارشون تو تیم ملی انتخاب کردن... ا/ت:چییییی؟؟؟ اخه... اس...استاد... میخواستم راجب همین موضوع باهاتون صحبت کنم!من نمیخوام دیگه تکواندو رو ادامه بدم....
مربی:چرررررا؟؟ حالا که بهترین فرصت زندگیت برات پیش اومده میخوای تکواندو رو کنار بذاری؟ .... یکم راجبش فکر کن... تا یک ساعت وقت داری . ع راستی میتونی یه همراه هم با خودت ببری. ا/ت: یه همراه؟ مربی:اره فقط یه نفر... خوب تو فکر بودم که شیلا (دوست صمیمیم)رو با خودم ببرم. این فرصت خوبی بود که میتونست شوگا رو ببینه (نکته:شوگا یکی از فامیلای دور شیلاست).
خوب فکر بدی هم نبود. هم دل من و هم دل شیلا برای شوگا تنگ شده بود.(شیلا و شوگا عاشق هم هستن).با اینکه میخواستم تکواندو رو رها کنم اما این درخواست رو هم نمیتونستم رد کنم ... انتخاب سخت بود ...
بلاخره به شیلا زنگ زدم و ماجرا رو بهش گفتم که میخوام اونو با خودم ببرم. شیلا:چییییی؟ وااااااااااااای... ا/ت:حالا خوبه از من دعوت کردن نه از تو ... شیلا:وای باورم نمیشه... بعد مدت ها میتونم شوگا رو ببینم... (حالاخوبه یه هفته اس اومده ایران )ا/ت:خوب حالا لوس نشو... به شوگا خبر بدم؟ شیلا: نه خبر نده خودم میخوام سوپرایزش کنم... وای فکرشو بکن اون قیافه ی همیشه بی حالش یه دفعه به یه قیافه ی هیجانی و سوپرایز تبدیل بشه... واای تصورشم کیف داره... حالا کی میریم؟ ا/ت:بهت خبر میدم...شیلا: خبر بدیا باشه بعد گوشی رو قطع کرد.
*از زبون ا/ت* میدونستم هیجان زده میشه به مربی زنگ زدم و پرسیدم کی باید راه بیوفیتم ؟؟ چییی امشب؟؟!! باشه زود حاضر میشم... دست و پام رو گم کرده بودم مونده بودم وسایلم رو جمع کنم یا به شیلا زنگ بزنم که حاضر بشه. ولی هر دو رو همزمان انجام دادم . یکی از بهترین و خوشکل ترین لباسم رو پو شیدم . مو هامو بافتم و یه شلوار طوسی چسبون که قد شصت بود پوشیدم و هودی مشکی که دیروز خریده بودم رو پوشیم
سوییچ رو برداشتم که برم دنبال شیلا که...
خوب بچه ها پارت اول تموم شد میدونم پارت اول خسته کننده بود ولی حتما باید بخونینش که بفمید ماجرا از چه قراره
راستی داستانم درباره بی تی اس و از حالا بگم که جیمین شخصیت اصلی داستانه
لطفا نظر بدید
بای بای
چرا این تموم نمیشه
فکر کنم صفحاتش رو زیاد زدم
شرمنده ببخشید
.......
گود بای
خسته شدم