سلام ،، خب منتظر بودین 😁 ،، امیدوارم شاد باشین 😃 اومدم ادامه ی نیمه اکسولاتل رو بنویسم . خب بریم بیینیم داستان از چه قراره . بریم ببینیم .
اکسولاتل : دیپر من در واقع یه دختر هستم ( کاملا راسته ) . بعد اکسولاتل یه بشکن میزنه و به شکل دخترش در میاد ،، دیپر شُکه میشه . یپر : واو . اکسولاتل : ولی من هنوز همون اکسولاتل قبلی هستم . بعد اکسولاتل میره بغله دیپر ،، یهو گونه های دیپر قرمز میشه و خجالت میکشه . اکسولاتل : اوه ،، ببخشید . دیپر بیشتر گونه هاش قرمز شد و روشو اون ور کرد . دیپر : میگم میخواستم بپرسم چند سالته که چقدر خوشگلی ،، بعد از قدیم گفتن هیچ وقت از یک زن سنش رو نپرس . بعد اکسولاتل لُپ دیپر میکشه . دیپر : آآآخخخ . اکسولاتل : دیپر شیطون .
بعد از ظهر میشه . میبل : دیپر بیدار شو ،، میدونم شما موجودات قدرتمند نمی تونین بخوابین پس بیا تا لِنگ ظهر تو اتاقی . میبل در اتاق باز میکنه ،، بعد از دیدن دیپر میترسه . میبل : دیپر چِت شده ؟؟ . یپر چشماش درخشید و اون علامت هایی که اکسولاتل برای دیپر کشیده بود به رنگ قرمز نورانی شده بودن . دیپر : میبل ،، نمیدونم . میبل : من اکسولاتل صدا میکنم ،، اکسولاتل ،، اکسولاتل .
اکسولاتل میاد ،، و از صحنه تعجب میکنه . اکسولاتل : چی شده ؟ . میبل : نمیدونم . اکسولاتل : من زیاد درباره ی نیمه اکسولاتل ها چیزی نمیدونم ،، ولی اینو میدونم که ممکنه نیست همچین اتفاقی براشون بیوفته . دیپر : خیلی درد دارم . میبل اکسولاتل رو میگیره . میبل : برادر منو نجات بده ،، زود باش . یهو دیپر بیهوش میشه و نورانی میشه و داخل یه حباب کوچولو میره ،، اکسولاتل حباب رو میگیره . اکسولاتل : دیپر ،، دیپر ،، دیپررررررر .
میبل : دیپر چش شده ؟ ،، به من بگو . اکسولاتل : واقعا نمیدونه ،، چه اتفاقی افتاده ؟ ،، ولی شاید یکی بدونه . اکسولاتل بلند میشه و حباب رو میگیره و یه دروازه باز میکنه . میبل : داری کجا میری ؟ . اکسولاتل : جایی که جوابمون رو پیدا کنم ،، فکر کنم از دیدنم زیاد خوشحال نشن چون میلیون ها ساله که سر نزدم . اکسولاتل میره و داخل یه سرزمین زیبا میره . اکسولاتل : برگشتم خونه . جایی پر از اکسولاتل که همه شون با صلح و صفا زندگی می کردن ،، بعداز اومدن اکسولاتل همشون خوشحال شدن و به طرف اکسولاتل رفتن . اکسولاتل : برعکس شد ،، خوشحالن من باید به کار های مهم تر برسم ،، پس أل فرار .
اکسولاتل فرار میکنه ولی یکی مچش رو میگیره . ناشناس : خیلی وقته نیومدی اکسولاتل . اکسولاتل یهو متوجه میشه منگل بازی در میاره . اکسولاتل : آهههه...آره..یعنی نه... نه نه منظورم نه نیست...اصلا خودم نمیدونم دارم چی میگم . ناشناس : هیچ وقت تغییر نمی کنی . اکسولاتل : تو بهتر منو میشناسی ،، مادر . ( این کاملا راسته ،، اسمه سپرست یا مادر اکسولاتل اونیکه هست ) . اونیکه : دلیلی داره پس کلی سال سر زدی ؟ . اکسولاتل : خبــــ ،، آره . اونیکه : میشنوم .
اکسولاتل : اممم...من یه نیمه اکسولاتل برای خودم انتخاب کردم ،، مامان . اونیکه : خیلی خوشحالم ،، حالا کجاست ببینمش ؟ . اکسولاتل حباب رو نشون میده . اکسولاتل : داخل این حباب . اونیکه : منظورت چیه ؟ . اکسولاتل : خب نمیدونم چه اتفاقی افتاد که نیمه اکسولاتلم رفت توی این حباب . اونیکه : بزار ببینم ،، می تونم بگیرمش . اکسولاتل : اشکال نداره . اکسولاتل ،، دیپر رو به اونیکه میده .
اونیکه دیپر رو میبینه ،، اکسولاتل نگران بود همش سئوال می کرد . اکسولاتل : دیپر حالش خوبه ؟ . اونیکه : انگار خیلی نگران نیمه اکسولاتلت هستی ،، نگران نباش حالش خوبه فقط تا چند روز تو این حالت هست . اکسولاتل : ها؟؟؟؟ . اونیکه : منظورم اینکه ،، نیمه اکسولاتلت تا چند روز داخل این حباب میمونه ،، بعد از چند روز به یه اکسولاتل کامل متولد میشه . اکسولاتل : چی میگییییییی ؟؟؟؟؟؟؟ ،، باور نمی کنمممممم .
اونیکه : نترس ،، ولی نمیفهمم چرا یه نیمه اکسولاتل تبدیل به یه اکسولاتل کامل شد . اکسولاتل : من شاید بدونم . اونیکه : میشنوم . اکسولاتل : خب دیپر با ترکیب کردن ۶ تا قدرت متفاوت تونست لایتیما شکست بده ،، حتما اون ۶ تا قدرت جذبش شدن و به خاطر همین دیروز نمی تونست کنترلشون کنه ،، و الان اینجوری شد ،، به حرف هاش زیاد توجه نکردم ،، واقعا از خودم ناراضی من چطور سرپرستیم . اونیکه : دختر عزیزم ،، خب برای همه پیش میاد ،، حالا باید به فکر آینده باشی .
اکسولاتل : ممنون مامان . اونیکه : به نظرم نیمه اکسولاتلت تا چند روز اینجا بمونه بهتره و همین طور خودت . اکسولاتل : چشم مامان ،، ولی قبلش باید به چند نفر خبر بدم . اونیکه : زودتر بیا ،، خیلی وقته ندیدیمت ،، باید با هم حرف بزنیم ،، خیلی دلم برات تنگ شده بود . اکسولاتل یه لبخند میزنه . اکسولاتل : منم دلم برات تنگ شده بود ،، همین الان میام .
اگه کم بود ببخشید ،، ممنونم که همراهم بودین ،، نظر یادتون نره ،، خسته نباشین ،، دوستون دارم . خداحافط .