رفتم دکتر ازم مے پرسه کسے در خانواده شما از بیمارے روانے رنج میبره؟ گفتم نه خدا رو شکر همه لذت میبریم😂
رفتم کتابخونه میگم ببخشید چیزی از سعدی دارید؟! خانمه گفت کتابشو میخوایید؟!!! گفتم نه، اگه، زیرپوشی شورتی، انگشتری چیزی از خدابیامرز مونده میخوام
یه خمیر دندون داشتیم انقدر فشارش دادیم این اواخر پول تو جیبی هم بهمون میداد 😂😂😂 احتمالاً موقع خواب، روح که از بدنم جدا میشه میره تو معدن زغالسنگ کار میکنه. وگرنه این همه خستگی و کوفتگی بعد خواب، توجیه دیگهای نداره 🤣🤣😂
. یارو تو میدون تجریش به تاکسی میگه : دو قدم پایینتر میری؟... راننده میگه : تاکجا؟ یارو میگه : راه آهن راننده میگه : کرایه ما به درک، ولی اینطوری قدم برندار، خشتکت پاره میشه 😂😂
سه تا یارو میرن دزدی، صابخونه بیدار میشه و هر کدوم میرن تو یه گونی قایم میشن! صابخونه میاد و به گونی اول لگد میزنه..صدای نون خشک در میاره! به دومی لگد میزنه .. صدای گردو در میاره! به گونی سوم لگد میزنه … هیچ صدایی در نمیاد.. دوباره محکمتر لگد میزنه … باز صدا نمیده ! دفعه سوم که لگد میزنه ، یارو با عصبانیت میاد بیرون میگه: بابااا … آرده ، آرد !… آرد صدا نداره آشغال نفهم 😂😂😂
لایک و کامنت فراموش نشه نتیجه چالش داریم
دوتاشش
🙄🙄