
کاری از کانال Army Girl نویسنده*Set kook کپی به شدت ممنوع
رسیدین رستوران. اقای جانگ*او کوک اومدی ام خیلی.... کوک*بفرمایید اقا من میرم تو اشپز خونه 😢 اقای جانگ رو به ا،ت*این چرا ناراحت بود؟😮 ا،ت*هی از دست من ناراحته. جانگ*کاری از دست من بر میاد؟ ا،ت*نه ممنون اقا. اقای جانگ*باشه پس زود برو سر کارت. ا،ت*چشم. رفتم تو اشپز خونه و اصلا هم با کوک حرف نزدم.اخه به اون چه!من همش با مهربونی باهاش برخورد میکنم اما اون همش تو زندگیم دخالت میکنه 😒
نزدیکای ظهر بود که گوشیم زنگ خورد (ا،ت) بکیهیون بود.😍 ا،ت*الو. بکیهیون*الو ا،ت سلام میشه امروز همو ببینیم؟ ا،ت*اره حتما همون جای همیشگی؟ بکیهیون*نه برات ادرسو میفرستم. ا،ت*اممم باشه میبینمت. لباسای کارمو در اوردم و عوض کردم و از اقای جانگ یک ساعت مرخصی گرفتم و به سمت جایی که بکیهیون برام فرستاد رفتم.
از زبان بکیهیون*منتظر بودم که ا،ت بیاد. داشتم به این فکر میکردم که چجوری بهش بگم که.... ا،ت*سلام. بکیهیون*سلام ام بالاخره اومدی. ا،ت*اره خب راجب چی میخواستی باهام حرف بزنی؟ بکیهیون*ببین ا،ت راجب دیشب باید بهت بگم که تو وقتی منو 💏 من واقا نمیدونستم چیکار کنم و هل شده بودم. ا،ت*دست بکیهیون رو گرفتم و گفتم*اره میدونم 😅اما الان.. بکیهیون*دستمو از دستش اوردم بیرون (چی گفتم 😐😂) گفتم*ببین ا،ت اونطوری که تو فکر میکنی نیست! من هل شده بودم نمیدونستم چیکار کنم وگرنه من د.و.س.ت ندارمم!! ا،ت*بعد شنیدن حرف بکیهیون حس کردم قلبم از کار افتاد... ا،ت*چ..چی؟ بکیهیون*اره دیشبم میخواستم راجب همین موضوع باهات صحبت کنم چون فهمیده بودم بهم یه حسی داری .که اون اتفاق افتاد متاسفم. بعد این حرف بکیهیون بدون هیچ حرفی از ا،ت دور شد.... ا،ت*بعد اینکه بکیهیون رفت نمیدونستم چم شده حالم خیلی بد بود دستام و پاهام میلرزید و بغضی جلو ی چشامو گرفت.روی زمین افتادم و کلی گریه کردم 😭😭😭ا،ت*هق ..هق ...نهههه چ...چراا!!تو گفتی دو.س.م داری 😭😭😭چرااا نههه
ادامه از زبان کوک*چند ساعت از مرخصی ا،ت گذشت اما خبری ازش نبود کمکم داشتم نگران میشدم 😕 ساعت کاری تموم شد.از اقای جانگ خداحافظی کردم و به سمت خونه راه افتادم . تو راه خونه بارون شدیدی گرفت.بارون خیییلی شدید بود بخاطر همین سریع به سمت خونه دویدم تا خیس نشم 😨
کوک*اوففف رسیدم 😂 همینطور که داشتم دنبال کلید میگشتم یه نفرو دیدم که داره میاد سمتم خوب که نگاه کردم دیدم ا،ت . اومد سمت داشت گریه میکرد و خیس شده بود .کوک*ا،ت ؟حالت...تا خواستم حرف بزنم پرید ب.غ.ل.م ا،ت*با گریه*هق هق ههه کوککک من...من متاسفم هق هق . کوک*اولش فکر کردم بخاطر موضوع امروز داره گریه میکنه*هی اروم باش اشکال نداره من بخشیدمت.
سرشو گذاشت رو شونم.یکمی که اروم شد..... ا،ت*من...منو ببخش م...ن..من اشتباه کردم تو راست میگفتی. کوک*اشکال نداره دیگه بهش فکر نکن. ا،ت*مم...من.. کوک*تو چی؟ا،ت؟ کوک*صورتشو اوردم جلو و دیدم رنگ و روش پریده و غ.ش کرده 😨
کوک*نهههه ا،ت لطفا چشاتو باز کنن 😧😭😭 سریع گوشیمو در اوردمو زنگ زدم دکتر ا،ت هم بردم خونم.
خب اینم از این امیدوارم خوشتون اومده باشه ♥️ لایک و کامنت یادتون نره 😉
باییییییییی 😍 ناظر جان منتشر کن جانم فدای رهبر
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
بعدی
واییی لایک کردم عالی بود ولی بد جاییی کات کردی عزیزم
پارت بعد
عالی بود پارت بعد پلیز
وااای عالی بود پارت بعد لطفاً 🥺🥺😍
عاولی بید لاو :)
ممنونن ♥️♥️
تنک ؛)