
امشب هالوینه.... با ی لباس مضحک جلوی تلویزیون نشستی و خوشحالی! ابنبات هایی که از این و اون گرفتی رو میخوری و با خودت میگی:کاش هرروز هالوین بود!...... نه! اگر بهت بگم الان کنار چه کسایی هستی، احتمالا هیچوقت دوباره همچین ارزویی نمیکنی!
روی کاناپه ای که تو لم دادی، سال ها پیش، منظورم 500 سال قبله، یه پسر نشسته بود. کتش رو روی خواهر نوزادش انداخته بود و بهش میگفت:ن... ن... نترس..... م.. ما... ز.. زنده.... می... مونیم! کم کم سوز سرما بیشتر شد. هیچکدوم غذایی نخورده بودن،خواهر مدام گریه نمیکرد، ولی مشخص بود چند لحظه بعد میمیره. برادر اروم همون لباس تو تنش هم روی خواهرش انداخت و گفت:من میرم پیش مامان و بابا و دقیقا همونجایی که تو نشستی، اون مرد و رفت پیش پدر و مادرش!
هی! گریه نکن! اگر نمیخای داستان صندلی مادرتو بگم، عیبی نداره....... آه باشه، باشه بهت میگم! چندین سال پیش، منظورم، 500 سال قبله، جایی که کناره پدر و مادرت قرار داره، دوتا عاشق نشسته بودن. مرد، به زن میگفت:الان راه حلی پیدا میکنم.... الان راه حلی پیدا میکنم، عزیزدلم. راه حلی پیدا نکرد. همسرشو بغل کرد و گفت:نخواب! فقط نخواب عزیزم. نه خودش، نه همسرش، هیچکدوم نخوابیدن. قبل از اینکه فرصتشو پیدا کنن، رفتن، رفتن یه جای گرم، خیلی گرم و دیگه هیچ دردی رو احساس نکردن. اره! منظورم جهنمه!
امروز همه ی ادمایی که سال ها قبل از دستشون دادی، میتونن برگردن روی زمین. روحشون! روحشون میاد اینجا! هنوزم فکر میکنی من چرند میبافم ولی اون بچه و خواهرش، الان دارن کنار تو بازی میکنن و میدون! و اون عاشق و معشوق، سرشون روی شونه های همه! و تو هیچکدومو نمیبینی!
هالوین به نظر تو یه روز پر از خوشگذرونی و ابنباته!روزی که مامانت میزاره کمی بیشتر از حد معمول بیدار بمونی! اما....... یروز میفهمی هالوین نعمت بزرگیه. زمانی که تو هم مردی و خاستی به این دنیا برگردی. یروزی... میفهمی..... بروز......مرد درشت هیکلی زد توی گوش دخترک«دختره ی عوضی! باز از این چرت و پرتا براشون تعریف کردی؟ »دختر و بچه های دور و برش، سعی کردن به عاشق و پسرک، که پشت سر اون ادا در میاوردن، نخندن. شادی یادشون نرفته بود. هنوز میدونستن خنده چیه!
هپی هالوین...... یو هاهاهاهاهاها🎃
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
سیلام عاجووووووو گفتم اینجائم بیام تو دلم نمونه🙂😂✨
صلامممممم
پشمک کوشولو از خودت بوگو برام😹💔
عامممم مننننننن.....یه جوجه اردک کوشولو داشتم بردمش دامپزشکی و تونستم چهار هفتا نگهش دارم ولی حواسم بهش نبید.مسموم شد وومرد و من خعلی گریا کردم🥺
عرررر درک میکنم منم حواسم به پرندم نبود مرد...ناراحت نباش اون حتما الان حالش خوبه تو اون دنیا مطمئنا خیلی شادتره
اسمش طلا بید
اسمش خیلی قشنگه
خودشم خعل خوسگل بید...اسمشم مامانم انتخاب کرده بید
دیگه بعد اون اردک نگرفتی؟
منم ی اردک داشتم گربه جلو چشم اومد تو دهن گرفتش بردش ಥ⌣ಥ💔
ناح نگرفتم....ی جوجه ی کوشولوی طلاعی بود....منم ی جوجا داشتم ک با طلا خریدن فرداش گربه خوردش بابام نرسیده بود طلاعم خورله بید🥺
اوخییییی حقیقتا گریم گرف...
سلام عاجو...خوبی؟...چه خبر؟...دلن برا تنگولید...اومدم حالت و بپرسم...ببخشید پیدام نی خواهر کوچیکم به دنیا اومده در گیرشم...امروز هم یه ماهش شد😁✌🏻
عاجووووو ت چطوری......من گوشیمو عوض کردن رمزم یادم نبودش🤣🤣🤣
یااااا تو واقن ی خاهر کوشولو دالییییی؟؟؟برگاممم مح همیشه دلم میخاس ی خاهر یا برادر داشته باشمممم
اها الان گوشیت درست شد؟
اره یکی هم بزرگتر دارم😁
ن بابا اون ک داغون بود عوضش گردم.......مینیییییییی خوشبحالتتتت عررررررر
اها...
واقعا خوش به حالم...بیشتر واسه خواهرم بزرگه...مبود معلوم نی چه بلا ها سرم میومد
کاش منم یکی داشتممم
خوب من خواهرتم دیه؟...نیستم؟
یهههه معلومه ک هستییی
عاشقتم عاجییییی
منمممپ
دلم میخواد ببینمت...هیقققق
راستی مینی ب نظرت مح چ شکلی عم😹💔💔
مع هیچی نفهمیدم قاطی پاتی بود ولی عالی 🖤🖤🖤🧡👻
😹