اینم پارت 5 😄😉 امیدوارم خوشتون بیاد 😘 همونطور که گفتم عکس این پارت ، عکس رزیتا هست 😊 بریم سراغ داستان ☺
میگه : خب باشه ... هی بعد از اینکه لباس هات رو جمع کردی می خوای بریم پیش بابات ؟ شاید یکم با دیدنش سر حال بشی . دوست ندارم بهترین دوستم انقدر ناراحت باشه . می گم : ممنون ولی نه لازم نیست . بعد سفرم می ریم پیشش . امشب رو باید زود بخوابم . نمی خوام حالا که مرینت هم مرده پدرم را هم در همان وضع بینم ، اون تنها کسی بود که داشتم . 😢
بالاخره می رسیم خانه . شام می خوریم و بعد من می رم تو اتاقم . یکهو یاد پلگ می افتم یک پنیر دستم میگیرم خودش میاد بیرون و میگه بالاخره یاد من هم افتادی . می گم : آره خب دیگه من می رم وسایلم رو جمع کنم . یک شنل سبز برمی دارم چند تا لباس یک کیف تا وسایلی را که واقعا بهش نیاز دارم رو توش بذارم و چند تا وسیله جنگی و کمی پنیر هم برای پلگ ، اونجا باید انرژی داشته باشه .
یک سپر و یک شمشیر هم برمی دارم . خلاصه دیگه میرم می خوابم . فردا صبح اگه پلگ نمی آمد من بیدار نمی شدم ، پس به این نتیجه رسیدم که زنگ مبایلم به درد نمی خورد 😂. لباس می پوشم و می رم صبحانه ام را می خورم . رزیتا هم که طبق معمول کنار من نشسته . 😑
ساکم را برمی دارم و راننده شخصی ام من رو به فرودگاه می رساند . اونجا استاد فو را می بینم . وقتی راننده ام رفت به طرف استاد فو می روم و میگم : خب باید اونجا چی کار کنیم ؟ یک برگه بهم میده و میگه : ...
نمیشه برات بلند بلند توضیح بدم ، پس فقط این برگه را بخوان خودت متوجه میشی . می گم : باشه توی برگه این ها را نوشته👇👇
ما ۲ ساعت داخل هتلی که من گرفتم استراحت می کنیم . بعد با تاکسی تا جنگل می ریم ، اونجا باید کمی دقت داشته باشیم ، ممکنه تله هم داشته باشه . بعد از اینکه تله ها رو رد کردیم ۶ تا درخت رو می بینیم که بصورت گرد کاشته شدن و یک درخت وسط اش هست ⊙ .
اون درخت وسطی یک دکمه داره که خیلی سخت میشه پیداش کرد . وقتی اون دکمه رو زدیم یک راه پله می بینیم . باید بریم پایین اونجا چند تا بیل برای کندن زمین هست . اون ها رو برمی داریم بعد یکم جلوتر می ریم .
ایندفعه یک جای خالی از درخت اما پر از گل می بینیم . که اگه دقت کنیم یک طرف را نشان می دهد ، ما باید بریم همان طرف . اونجا یک گل زرد هست و ما باید کنار اون گل رو بکنیم .
اونجا یک سنگ می بینیم . برش می داریم و یک اهرم می بینیم اون رو فشار می دیم و یک راه به پایین باز میشه و می ریم پایین و اونجا یک فضای باز هست .
انگار یه جنگل زیر زمینی هست ولی درواقع اونجا یک دنیای دیگه است . شبیه یک طبیعت معمولی است هست اما زیر خاک است . خلاصه معبد اونجا انقدر قشنگ است که اولین چیزی که ما می بینیم همین معبد است .
اونجا که میریم تو باید درخواست کنی ، چون اون نگهبان فقط جون کسانی رو نجات می ده که درخواست کننده واقعا عاشق اون فرد باشه و تو از لحظه اولی که دیدیش عاشقش بودی ، پس اون این کار را انجام میده . من برای مرینت یک نامه گذاشتم برای همین خودش میفهمه جریان چیه . اما نگران نباش درباره کشو هویت ها چیزی ننوشتم . نامه تمام شد چقدر راه سختی رو در راه داریم یکهو ... .
خب تمام شد 😊 امیدوارم خوشتون اومده باشه 😉 نظر یادتون نره 😘 منتظر پارت بعد باشید ☺ چون تازه داریم به اوج میرسیم 😉 خداحافظ 🙋💖