یهو دیدم نگهبان اومد نگهبان: خانم الیا درخواست اومدن دادن در رو باز کنم؟گفتم: بله مارکن گفت : داشتم شوخی میکردم و رفت الیا اومد تو
گفت: سلام گفتم سلام گفت: شیطون چه نقشه ای داری چرا همه رو به پارک دعوت کردی هاهاها؟ گفتم: صبر کن شب بشه میفهمی گفتم: ضد حال☹️ گفتم : ناراحت نباش دوست داری بریم خرید
گفت: خرید چی گفتم: لباس و اینا گفت: بریم تو کارش بعد رفتم لباسم رو پوشیدم عکس لباسش اسلاید آخر الیا: وای دختر یادم رفت لباش بیارم گفتم: الان میگم خدمتکار یه چیزی برات بخره گفتم به خدمتکار: سلام خانم کِری میشه برای دوستم یه لباس با مشخصاتی که میگه بخرید گفت:بله حتما
الیا مشخصات رو گفت ۱ ساعت بعد خانم کری برگشتن و دادن به الیا، الیا رفت و پوشید و برگشت گفت: چه طورر شدم☺️ گفتم: فوقالعاده
پورشه رو آوردم بیرون و الیا هم سوار شد و رفتیم (از زبان آدرین) رفتم سر گوشی دیدم ۱۰۰تا لایک خوردم و مرینت هم کامنت داده و یه پیام برام اومده از طرف الیا هست بازش کردم و دیدم نوشته:
سلام آدرین تو به مهمونی مریم دعوت هستی از اونجایی که پدرم ۲ هفتس مرده می تونم برم و پایین پیام هم نوشته بود آدرِن و آدرینا رو هم بیار 🌺 عکس لباس مرینت)
نظرات بازدیدکنندگان (0)