این یک داستان بسیار زیبا هستش با شخصیت های جدید
یک روز آفتابی سارادا: ناروتو عجله کن ماموریت داریم ناروتو: اومدم سارادا وایسا رسیدم سارادا: چه عجب رسیدی آقای سحر خیز
سارادا: یکی شون میاد اون یکی نمیاد ساسکه عجله کن ساسکه: خواهر جان ناراحت نشو رسیدم سارادا: کسی نماند بریم ماموریت امروز توی دهکده پنهان مه هستش باید مواظب باشیم کاکاشی: بریم همه حاضر هستن ناروتو: آره بریم ساسکه من بهت کم نمیارم ساسکه: تو همیشه بازنده بودی و میمونی سارادا: قبل از ماموریت دعوا نکنید چی میگم کار هر روزشون اینه
کاکاشی: دشمن ما شمشیر زن مه هستش باید مواظب باشیم سارادا: نگران نباش من چاکرای حریف رو تشخیص میدم ناروتو: عشقم زیادی به خودت مغرور شدی سارادا: الان که دنده هاتو خورد کردم میفهمی کی مغروره خب؟ ساسکه : من نظری ندارم سارادا: از قایق بپرید بیرون دشمن زیر آب هستش
سارادا: ناروتو مراقب پشت سرت باش ضربه چاکرا زابوزا: باورم نمیشه یه مشت بچه برای دستگیری من اومدن سارادا: ما شاید بچه باشیم ولی شینوبی هستیم تازه ما ۱۳ سالمونه ناروتو: حق با سارادا هست ما شینوبی های ساسکه: دهکده پنهان سارادا: برگ هستیم و این برگ برنده ما است کاکاشی : کارت تمومه زابوزا ما تورو دستگیر میکنیم ساسکه: مهارت اوچیها رو دست کم نگیر سارادا: یجورایی حق با داداش هستش ناروتو: سارادا همه رو گفتی بجز من
سارادا: ساسکه پشت سرت زابوزا: دیگه واسه فهمیدن دیده اوچیها سارادا سارادا: ساسکه ساسکه بلند شو پاشو عجله کن تکنیک ترمیم سلولی ناروتو: سارادا تو خودت زخمی شدی چاکرای کافی هم نداری که بیا از اینجا بریم سارادا: تا برسیم دهکده میمیره نمیتونم بزارم اون برادر منه
کاکاشی: سارادا تونست درمانش کنه اما خودش بیهوش شده ناروتو: سارادا اونقدر مهربونه که دیگران رو به خودش ترجیح میده فوگاکو: زود بیدار میشه ساسکه حالت خوبه؟ ساسکه: به لطف خواهر جان آره خوبم ایتاچی: خداروشکر که هردو خوب هستین سارادا من میبرم اتاقش ناروتو: مراقب سارادا باشین خداحافظ میکوتو: وایسا ناروتو واقعا دختر منو دوست داری ؟ ناروتو: آره خاله اون جون منه زندگی منه میکوتو: خیالم راحت شد ناروتو: از چی ؟ میکوتو: از اینکه توهم دوستش داری آخه اونم تورو خیلی دوست داره
صبح روز بعد... ساسکه: بیدار شو خواهر جان حالت خوبه؟ سارادا: آره بهترم مامان بابا کجان ؟ ایتاچی: ماموریت منم صبحونه درست کردم سارادا: ممنون برادر بزرگ ساسکه: منو خیلی وقته داداش صدا نکردی سارادا: حسودی نکن تورو بیشتر دوست دارم ناروتو : جمع همه جمعه فقط من اضافی هستم سارادا: نه توهم بیا بریم حیات ساسکه: ماموریت دیروز مشکل بود ولی تونستی موفق بشیم سارادا: فکر کنم تمام کارها رو من کردم تورو من درمان کردم ناروتو تورو من نجات دادم خودم رو انداختم جلوی تو که اون شمشیر به تو نخوره
سارادا: خب کسی نمیخواد چیزی بگه؟ ساسکه: ممنون ناروتو: ممنون سارادا:خواهش میکنم ایتاچی: منم ممنون سارادا: تو چرا ؟ ایتاچی: منم یه چیزی گفته باشم سارادا : مسخره بازی درنیار ناروتو: شب میخواین بریم رستوران خصوصی هوکاگه ۴ سارادا: بد نیست من میام ساسکه: باشه بریم ایتاچی: منم بیام؟. سارادا: چرا که نه برادر بزرگ ساسکه: آنقدر به اون نگو برادر بزرگ سارادا: داداش بس کن حسود حسود ناروتو: خداروشکر من داداش آبجی ندارم
ایتاچی: شماها چرا نینجا شدید؟ سارادا و ساسکه و ناروتو : چونکه از کسایی که دوست داریم محافظت کنیم سارادا: تو چرا ؟ ایتاچی: چون از تو محافظت کنم خواهر کوچولو ساسکه: منم اینجا کشک هستم دیگه سارادا: آخه تو چقدر حسودی میکنی بی شخصیت ناروتو: شماها خیلی خنده دار هستید چرا اون علامت باد بزن رو میزنید پشت لباس هاتون؟ ایتاچی: برای احترام به خاندان اوچیها ناروتو: فهمیدم ساسکه: تو چه عجب یه چیزی رو فهمیدی بازنده. ناروتو: تو بازنده هستی نه من فهمیدی آقا کوچولو سارادا: بس کنید
سارادا: شب بخیر ناروتو خداحافظ ناروتو: خداحافظ عزیزم ساسکه: خاک بر سرت ناروتو سارادا: تو به ناروتو حسودی میکنی چون من دوستش دارم آره ؟ ساسکه: نه اصلا اینطور نیست سارادا: میبینم ایتاچی: بچه ها بریم خونه سارادا : بریم آقایون ساسکه: سارادا موهات قهوی ای بود چیشد ؟ سارادا: فکر کنم هر دوی ما توی موقعیت خاص قرار داریم