
سلام دوستان من مهشیدم این یک داستان دیگر است اومید وارم که خوشتان بیاد عزیزان
*از چشم مرینت*امروز رفتم و کلی کار داشتم آخه قرار بود که برم فضا برای همین کار هایی که داشتم را انجام دادم بعد از یک عالمه کار بلخره کار هایم را تمام کردم امدم خانه ادرین آمد پیشم و گفت:عزیزم خسته نشدی تو هم داری کار های فضا رفتنت را انجام میدی و هم کار های خانه و من و ماریا (دختر ادرین و مرینت)را انجام میدهی
گفتم عزیزم نه من هیچ خستگی ندارم دخترمون تازه ۲ سالش شده پس بهتره نگران من نباشی (بچه ها اینجا مادر آدرین زنده و ارباب شرارت دیگر کسی را شرور نمی کند)من خودم مراقب خودم هستم تازه نیکی هم یک بچه داره و اون تازه ۵ ماهش شده پس باید کودکش هم همراه خودم بیارم پس بهتره که ناراحت نباشی نیکی پیش منه و از من مراقبت میکنه عزیزم ادرین گفت:
ادرین گفت: باشه عزیزم ولی بهم قولی بده گفتم: چه قولی گفت: قول بده که بعد از ۵ سال باید برگردی و هیچ وقت به فضا نری خودت میدونی که تو فقط بخواطر کلویی که جلوی اون زایه نشی داری میری فضا(کلویی یک روز در مدرسه به مرینت میگه جلوی بچه ها که مرینت از ستاره .خورشید.سیاره.و..... میترسه برای همین مرینت اعصابش خورد میشه و میگه من میرم فضا و میرم روی سیاره مشتری(بزرگ ترین سیاره)) گفتم نمیدونم شاید دور تر برگردم😌😌😌گفت با عصبانیت 😡😡:پس منم اجازه تورو به رفتن به فضا نمیدممممم گفتم: باشه باشه بهت قول میدم که زود برگردم ببخشید
گفت: حالا شدی لیدی من یک خنده کوچکی کردم و رفتم خابیدیم ماریا(دختر مرینت و ادرین)(ببخشید من اونجانوشتم میریاببخشید)خواب کردم و رفتم توی اتاق خودم و ادرین خوابیدم خیلی خسته شدم و ادرین را بغل کردم و خوابیدم *از زبان ادرین*یک دفعه صدای جیغ شدیدی اومد دیدم مرینت داره باناراحتی خواب میبینه فکر کنم داره کابوس میبینه
مرینت داشت داخل خواب حرف میزد به مرینت زدم و گفتم مرینت!مرینت! بیدار شو عزیزم بیدارشو یک دفعه بیدار شد و پرید توی بغلم و گفت ادرین! ادرین! گفتم خوبی لیدی من گفت اه خوبم داشتم خواب می دیدم که شما هارو از دست دادم و خودم رفتم داخل یک سیاه چاله(سیاه چاله اگر بری داخلش دیگه بر نمی گردی)گفتم عزیزم آروم باش اگه می ترسی نمیخواد بری میدونی که اشکالی نداره من خودم به کلویی میفهمونم که درست با تو عزیزم صحبت کنه (این تکه را با لحن عصبانیت گفت😡😡)
مرینت گفت: امممم ...نمیدونم.... شاید ......رفتم ....شاید... نرفتم.... واییییی ....خداااا .... گفتم: نترس عزیزم تا بخواهی بری ۲ هفته هست تا اون موقع میتونی هر جایی که بخواهی بریم و خوش بگذرونیم باشه پس نترس الان تقریبا ساعت داره ۴ صبح میشه پس آروم باش و بخواب گفت: باشه عزیزم
مرینت داخل بغلم خوابید و آروم گفت شبت بخیر عزیزم گفتم شب توهم بخیر و مرینت خوابید اما من تو فکر بودم که باید این سفر را کنسل کنم و مرینت دیگه این قدر زجر نکشه و خواب های بد نبینه و نترسه
فردا صبح شد و دیدم ساعت ۱۰ است 😳😳😳😳دیدم به گوشی مرینت کسی زنگ زد. گفت....
ببخشید اگر کم بود
نظر 📩و لایک❤ یادتون نره بچه های گل😊😊😊😊خدا نگهدار
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
سلام دوستان من واقعا عذر میخوام و چون امتحانات ترم شروع شده من نمیتوانم ادامه ی داستان را بنویسم لطفا ۱ هفته صبر کنید ببخشید فقط ۱ هفته واقعا عذر میخوام🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
عالی بود .هرکی خواست تست مرینت شناسی و رمانم قلب یخی رو بخونه و اگه خواست کامنت بده
فکر نکنم کسی از تست من خوشش آمده ولی من یک تست دیگر با موضوع دیگر گذاشتم اومید وارم از اون خوشتان بیاد هنوز داخل برسی است😊
از این تستت نه ولی یع تست دیگه داشتی مینوشتی تا فصل پنج رفته بودی
من هر چی منتظر قسمت ۳ شدم نیومد
راستی اون تست رو چیکار کردی
فکر کنم تست من اونقدراهم خوب نباشه که فقط ۹ نظر دارم☹☹☹☹☹☹😔😔😔😔😢😢
بچه ها اگر نظرات به ۱۵ تا رسید من پارت بعدی را می گزارم ممنون
سلام بچه ها ممنون که داستان من را خوندید و از نظر های مثبت و منفی ممنون
جالب نبود
نمی خوام ناراحتت کنم ولی واقعا کی به خاطر حرف کلویی میره فضا تازه الان هنوز مرینت و آدرین میرن مدرسه
یکم معیار ها رو بهتر ببین و بسنج
نه عزیزم هر کس یک نظری داره😊😊😊😊
بابا اه همه ی تستچی شده میراکلس😐
ول کنین این سریال بچگونه رو😐😑
خیلی .... افتضاح . آخه کی بع خاطر حرف کلوئی میره فضا ؟ اونم فضا؟؟؟
سلام گلم هرکس یک نظری داره دیگه
گفت ببخشید کم بود 😂😂
خوب بود با داستان های دیگه متفاوت بود بریم برای پارت بعد 😉
ممنون عزیزم