
سلام سلام🙃خدمتتون پارت جدید💖این داستانم رو حدودا ۳،۴ پارت دیگه تموم میکنم💕و میخوام بعدش اون اموزشی که بهتون قول دادم بزارم💜
ادرین:دیدم خودش در رو باز کرد...سلام کارن. کارن: اا ادرینننن..تو اینجا چیکار میکنی😠خیلی زود از اینجا دور شو😠ادرین: ببین کارن منم از اینکه ببینمت همچین خوشم نمیاد😒اما ما باهم صحبت مهمی داریم و تو باااید با من صحبت کنی فهمیدی😠 قضیه اصلا شوخی نیست کارن! کارن:اولا من صحبتی با تو ندارم دوما قضیه هرچی هم باشه به خودم مربوطه! ادرین: تو نمیفهمی! تو متوجه نیستی! شاید بهت مربوط باشه اما پای زندگی ۲نفر دیگه هم وسطه😠۲نفری که داره زندگیشون اتیش میگیره. کارن:ببین بچه جون داری بیش از حد عصبیم میکنی یا خیلی سریع از اینجا دور میشی یا... ادرین:یا چی؟😏مثلا میخوای چیکار کنی؟ تو که هرکاری خواستی کردی. دیگه این مسخره بازیا رو بزار کنار منم باور کن دلم نمیخواد باهات حرفی بزنم و یا اینکه نگاهم به نگاهت بیوفته اما باید ۱ساعت تمام اتفاق هایی که افتاده رو بزاریم کنار و مثل ۲تا ادم عادی باهم صحبت کنیم...اره! میدونم سخته ولی مجبوریم...کارن:خیلی خب بیا تو😒نمیخوام بریم داخل پس بشین روی همین صندلی. (الان روی یه صندلی توی حیاط خونه ی کارن اینا نشستن و یه میز دایره شکل هم بینشون قرار داره)ادرین:خب خودم سر حرف رو باز کردم و گفتم...خب کارن ... تو با منو مرینت چیکار داری؟ کارن:اوه اوه ترمز بگیر بابا😒من با تو هیچ کاری نداشتم و نخواهم داشت(اره حتما گروگانش هم که نگرفتی😂) من فقط مرینت رو میخوام و با تو هیچ کاری ندارم... ادرین:اصلا اسم مرینتو که می اورد میخواستم بزنم تو ده*نش اما حیف که باید ارامش خودمو حفظ میکردم.....ادامه دادم: خیلی خب باشه ولی تو عا*شقش نیستی...کارن: تو از طرف خودت حرف بزن😒من خیلیم دو*سش دارم! ادرین:اینطور نیست! تو اگه از ته قلبت دو*سش داشتی خوشحال بودن مرینت برات مهم تر از داشتنش بود😒 کارن خیلی خوب به این نرفم گوش کن!...تو از ته قلبت مرینت رو نمیخوای! کارن:نمیدونم ولی شاید حرفش درست بود...شاید من اگه واقعا اونقدر دو*سش داشتم واسم خوشحالیش مهم تر بود...ولی نه! نباید بزارم حرفاش روم تاثیر بزاره...ازش یکم عصبی شدم و گفتم...
ببین ادرین این حرفات رو من تاثیر نمیزاره الانم زود گ*م شو بیرون😠 ادرین:ببین خودت این جنگو شروع کردی😠اره ! اولش که فهمیدم مرینت باهاته ناراحت شدم ولی از الان تلاش میکنم به دستش بیارم...و اینو مطمئن باش که به هدفم میرسم... اولش فکر کردم عا*شقته اما بعد از اینکه توی یه کوچه بردمش و فقط در حد ۱ ثانیه نگاهم کرد ع*شقی که بهم داشت رو از توی چشماش فهمیدم...ولی نمیدونم چرا با تو میخواد ازد*واج کنه...به زودی میفهمم و مرینتو به دست میارم😠 قبل از اینکه بخواد حرفی بزنه از خونشون رفتم بیرون...پسره ی £^&*$# (خودتون گرفتید که😅) ولی واقعا چطور مرینت منو دو*ست داشت اما الان میخواد با کارن ازدو*اج کنه☹🤨 کارن:ازش متنف*ر بودم اون میخواد مرینتو ازم بگیره😭چرا هیچوقت نتونستم یه زندگی اروم و خوب رو داشته باشم😣الان که بین ژاکلسن و مرینت دودلم و حالم بده بچه هم که بودم کلا درحال عکاسی بودم...تنها چیزی که از بچگیم میتونستم انجام بدم ژست گرفتن و تظاهر کردن به این که یه ادم دیگه ای هستم جلوی دوربین بوده😣 از بچگیم فقط باید لباسای برند بابام رو میپوشیدم و عکسام میرفت روی روزنامه و تلویزیون و همه جا😣خشته شدممممم....دیگه واقعا نمیکشم😣یهو متوجه شدم دست یکی روی شونه هام قرار گرفت رومو برگردوندم و دیدم اندروئه...چیه اندرو چی میخوای..اندرو:داداش گلم چی شده؟ من برادرتم هرچی بگی پیش خودم میمونه میتونه خودتو پیش من خالی کنی🙂
کارن:ولش کن😣مهم نیست...یعنس مهم هست...ولی یه گن*دیه که خودم زدم خودمم باید یه جوری جمعش کنم...ولی در هر صورت ممنون که به فکرم بودی داداشی. اندرو:انگار دیگه همدم درد هاش نبودم و خیلی از هم دور شده بودیم...ولی بهتر بود به حرفش گوش میکردم..اون خیلی خوب بلده زندگیش رو مدیریت کنه چون خیلی توی زندگیش اذیت شد الانم بهتره تنهاش بزارم...خیلس خب داداشی هرجوز که راحتی😊وقتی اندرو رفت به مرینت زنگ زدم...مرینت:عه این کارنه داره زنگ میزنه😑 چی میخواد دوباره...کارن:وقتی گوشی رو برداشت اون لحن ناراحتم رو شکستم و با یه سرفه صدام رو صاف کردم و گفتم:سلام عزیزم😘مرینت:سلام😑کارن:اممم خب راستش مرینت...یه چندنفری دارن روم فشار میارن واشه قضیه خودم و خودت... مرینت:میدونستم منظورش ژاکلین بود اما گفت چندنفر یعنی کیه اون یکی؟ خب... کیا دارن روت فشار میارن؟ کارن:الان نگرانم شدی؟🤩 مرینت:نه خیرم😤فقط میخوام بدونم اونا کین؟ کارن:اهان😒خب راستش یکیش همون دختره که توی پارک جلوی خونمون باهاش صحبت میکردی....مرینت:اهان ژاکلینو میگی...اسم داره هااا😑خب اون یکیش کیه؟ کارن:اونو نمیتونم بهت بگم...مرینت:باید بگی😠چون یه پای قضیه هم منم دیگه😠کارن:به یه شرط🙃 مرینت:خیلی پر رویی😤 کارن:خب پس نمیگم🙃 مرینت:بگو😤😤😤😤 کارن:میام دنبالت بریم بیرون😊 مرینت:همین ۲ساعت پیش از خونتون اومدم بیرون😑 کارن:بل بله میدونم ولی قلب من دلش تنگ میشه🤧❤ مرینت:میام ولی به شرطی که بهم بگی اون کیه😠 کارن:باش😘
بعد از رسیدن کارن* مرینت:از اونجایی که خیلی وقته نرفتم بیرون واسه تفریح بهتره یه لباس خوب بپوشم.خب اینا عالین...یه شلوار جین مشکی و یه تی شرت سفید ساده و کفش اسپورت سفید و یه روپوش جین مشکی پوشیدم و یکم عطر زدم و موهام رو باز کردم و شونه کردمو و یه تِل مشکی پاپیونی هم زدم🎀به چه خوشکل شدم😍 سلام😒کارن: ای خدا خاااانوم جیگر بودی جیگرتر شدی😍😍😍😍😍🤧🤧🤧🤧مرینت:مسخره بازی در نیار فقط اومدم که بگی اون کیه که قضیه منو تو براش مهمه😒ژاکلین رو که میدونم...چون دو*ستت داره ولی...ببینم کارن نکنه ادرینه😱 کارن:با یکم تته پته گفتم نن نننه البته که نه😅😥بالاخره که میفهمه...پوفی کشیدم و ادامه دادم...اره ادرینه...مرینت:چیییییی😱 حح حااا حالا میخوای چیکار کنی😥 کارن:مثلا میخواد چیکار کنه بچه پر رو😑مرینت:انگشتمو به نشونه ی تهدید گرفتم جلوش و گفتم ببین! اگه یه بار دیگه فقطططط یه بار دیگه اینجوری با ادرین صحبت کنی من میدونم و تو😠ام...ولی مطمئنم اون منو از شر تو خلاص میکنه اون میتونه😥 کارن:خودت میفهمی داری چی میگی😠من نمیزارم اون دیگه ببینت😤دیگه چه برسه به اینکه تورو به دست بیاره😤(با داد) ام...معذرت میخوام...ولی خب تقصیر خودتم هست دیگه هی عصبیم میکنی...مرینت:هیچی نگفتم و رومو انداختم به بیرون...
خب خب بچه ها الان میریم به ۷،۸ ماه بعد(میدونم یکم شوکه کننده بود🙃💗) تو این چندوقت کارن خیلی تحریک میشد که ژاکلینو میخواد یا مرینت اما دست از سر مرینت بر نمیداشت...ژاکلین هم زیاد باهاش قرار میزاشت اما کارن اهمیت نمیداد... ادرین هم کاری از دستش بر نیومد که بکنه😥حالا بزن اسلاید بعد ادامه ی داستان😍 خواستم کات کنم ولی گفتم بهتره نکنم😐😂
مرینت:پریروز روز اخر دبیرستان بود🤧ولی ادرین دیگه بعد از ماجرای کارن نیومد مدرسه و معلم خصوصی گرفته بود😥حق داره لابد نمیخواست با من چشم تو چشم بشه😥😥😥دلم اندازه یه نخود شده واسش😓دیگه از ژاکلین ناامید شده بودم اون نمیتونه روی کارن تاثیر بزاره😓 باورم نمیشه ۸ماهه ادرینو ندیدم😓۲هفته پیش تولد ۱۸سالگیم بود ولی به هیچکس اجازه ندادم برام تولد بگیره کارن و الیا و خصوصا مامان بزرگم خیلی اصرار داشتن ولی من اصلا حوصلش رو نداشتم و روز تولدمو مثل یه روز عادی گذروندم😓یادش بخیر همین پارسال بود که ادرین(تو هویت کت) بهم یه گردنبند داد😓 و وقتی هم که خودش بود بهم اون لاکی چارم رو داد😓انگار زیاد هم خوش شانسی نداشت😓 از ۲هفته پیش که تولدم بود کارن و باباش بهم هی گیر میدادن که کی مراسم ازدو*اج رو برگزار کنیم😫منم هی به بهونه های مختلف رد میکردم ولی دیگه بهونه ی واسم نمونده😶😥نمیدونستم چیکار کنم ۸ماهه زندگیم شده جه*نم😭شاید گریه نکنم ولی تو دلم اتیشی روشن شده که گریه هام هم نمیتونه خاموشش کنه😭*دینگ دیییینگ* (صدای در خونه) مرینت:من باز میکنم... ککک کارن😑ایندفعه تنها نبود...سوفیا خانم و باباش که فکر کنم اسمش چارلز بود هم باهاش بودن...من خشکم زده بود اونا اینجا چیکار میکنن...سابین:دخترم کی بود؟ اوه... سلام خانم اندرسون... تام:سلام اقای اندرسون😳 سابین: بب بفرمایید داخل😊😳*نشستن روی مبل ها* مرینت:خواستن برن بشینن که من کارن رو گرفتم و خیلی ارم بهش گفتم اینجا چیکار میکنین شما😳😑😠کارن:با یه پوزخند گفتم تو که کاری نمیکنی دیگه من دست به کار شدم😊😏مرینت:بعدش که اینو گفت رفت نشست😥مم منظورش چی بود😨چارلز:خب اقای دوپن چنگ قطعا میدونید که چقدر پسر من و دختر شما به هم علا*قه دارن( اره خیلی😑) تام:اممم بله😄چارلز:خب الان ۷،۸ ماه شده که با هم نام*زد هستن و از هم شناخت خوبی پیدا کردن و بهتره دیگه زیاد منتظرشون نزاریم...ما اومدیم تا از دختر شما خوا*ستگاری کنیم😊
نتیجه چالش داریم لطفا شرکت کنید😓ممنونم که خوندید💖لطفا نظرات و یا ایراداتتون رو توی کامنت ها بگید💕و اگر خوشتون اومده لطفا لایک کنید❤
ناظر عزیز و محترم لطفا منتشرش کنید😊ممنونم💕
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
جچ :میراکلور ❤️🍫
میراکلور که از پروفایل م معلومه
جواب چالش: من یه میراکلور دو آتیشه ام.❤❤❤❤❤❤❤💜💜💜💜💜💜💜
ج.چ:اوتاکو
ج چ:از اسمم معلومه
بله...اوتاکو...خیلی خوبه
بله...اوتاکو...خیلی خوبه
آجی توی چالش تست دلیل حذف کردن داستانم شرکت کن میسی🖤
یه کامنت دادم برو ببین
باشه
مثل همیشه فوق العاده بود ترکوندی اجی 😍♥
ج. چ: خب من هم میراکلورم و هم اوتاکو 😐😁
ممنون قشنگم
منم میراکولر و اوتاکوئم:))
عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
مرسی:)
وصیت میکنم که پس از مرگم فرنوشا را بازداشت کرده و به علت قتل من بازداشت کنید چون ایشون ادامه داستانش را ننوشت و باعث مرگم شد🖤
خدانکنه:/ من کی گفتم نمینویسم ؟!
😁
خب زود بزار دیگه مردم
میگم اجی تو همیشه تو تستچی انلاینی؟😂
خب باید زود بنویسی دیگه همشو امروز بنویس اون یکی داستانتم بنویس زبان فرانسوی هم بنویس زوووود
اموزش فرانسه بعد از تموم شدن رمان میزارم
پارت بعد رو دیشب گذاشتم هنوز تو بررسیه
میسی
💖💖💖
تقریباً🤣😂🤣😂😂
عالییییی آجی منتظر پارت بعدیم💖💖
با افتخار میراکلسیم و بلینکی هم هستم
مرسی عزیزم...به به چه عالی