سلام دوستان.... این داستان بعد از بازگشت از نییورک شروع میشه لطفا نظرررررررررررررررررر بدید ممنون
ازدید مرینت : صبح با صدای ساعت از خواب بیدار شدم تمام بدنم درد میکرد. حال نداشتم از سر جا م بیدار شدم بعد اینکه از نییورک برگشتیم.... با اینکه رفت و برگشت شماره صندلیم کنار ادرین بود نتونستم کنارش بنشینم............... تیکی گفت: مرینت ناراحت نباش . گفتم راستی ساعت چنده ❗❗گفت ۷:۱۵ گفتم چی 😳😳😳 دیرم شد باعجله لباسام رو پوشیدم رفتم پایین مامانم گفت :مرینت بیا صبحونه بخور گفتم: نه دیرم شده باید برم گفت حداقل بیا یع لقمه ای بخور رفتم یع لقمه خوردم و به صورت نور به طرف مدرسه حرکت کردم ......
وقتی رسیدم کلاس شروع شده بود بدون اینکه کسی بفهمه رفتم سر جام نشستم الیا گفت:کجا بودی مرینت گفتم:خواب موندم ....گفت: برای چی؟ گفتم : داشتم به این فک میکردم که چرا ننتونستم کنار ادرین بشینم و هر بار یع اتفاقی می افتاد..... ( معلومه دیگه....پدر عشق بسوزه 😂😂❤❤❤❤)
کلاس که تموم شد همه رفیتم توی حیاط که دیدم باز یکی شرور شده ..... رفتم توی دستشویی و تبدیل شدم به لیدی باگ ... از دید لیدیباگ: رفتم طرف شرور قدرت شرور این بود که به طرف بقیه چاقو برت میکرد و اگه میخورد اون فرد تبدیل به سرباز اون میشد لیدی باگ : خیلی قوی بود با خودم گفتم باز این پیشی کجا مونده ( مثل همیشه 😑😑😑) بعد یع ۵ دیقه کت نوار هم اومد و بازم مسخره بازی هایی که داشت ( خودتون بهتر می دونین کدوم ها رو میگم 🐞🐞) بعد من از گردونه خوش شانسی استفاده کردم و اقا بقیه ماجرا ........ بازم لید باگ برد و ادامه ماجرا و همه چیز رو به حال اول برگردوند ........ 🐞🐞🐞🐞🐞🐞
لیدی باگ : رفتم گنار دیوار و تبدیل به مرینت شدم .ازدید مرینت : رفتم توی مدرسه الیا ازم پرسید :کجا بودی . برای اینکه هویت کفشدوزکیم لوح نره گفتم : تبدیل به سرباز اون شده بودم همون موقع ادرین هم از در مدسه اومد تو
ازدید ادرین : بعد اینکه شرور رو با لیدی باگ شکست دادیم 🐞🐞اومدم نینو ازمپرسید : تو کجا بودی .گفتم : رفتم قایم شدم ..... بعد مرینت رو دیدم که داشت برام دست تکون میداد منم همین کار رو کردم 😁😁😁😁😁😁 بعد اینکه مدرسه تعطیل شد.... با بادیگار برگشتم خونه وقتی رسیدم بازممثل همیشه ناتالی اومد و برنامه هامو واسم مرور کرد 😕😕😕😕😕😕😕😕😕😕😕 منم رفتم توی اتاقم و از خستگی رو تخت خواب خوابم برد 😴😴😴😴 وقتی بیدار شدم شب شده بود. منم از اینکه باز برمپایین و ناتالی بهم دستور بده خسته شدم و تبدیل به کت نوار شدم و مثل گربه از پنجره پریدم بیرون ..
ازدید کت نوار : بعد اینکه از خونه اومدم بیرون و تا به خودم اومدم بالای پشت بوم خونه مرینت بودم 🥀🥀🥀🥀🌹 همون موقع دیدم بازم یکی شرور شده اومدم برم دیدم مرینت اومد بیرون منم نگاش کردم ........ ولی از چیزی که میدیدم باورم نمیشد 😯😯😯😯😯😯😯😯😯😯😯😯😯😯😯😯😯😯😯
مرینت مرییییییینتتتتتت اون ل ی د ی ب ا گ ه 🐞🐞🐞 اصلا چیزی که میدیدم رو باورمنمیشد مرینت اون لیدی باگ بود خواستمبرمجلو ولی دیدم لیدی باگ رفت . وای نه اینکه دنبالش برم و نه اینکه جلوی خودمو بگیرمو عشقمرو نشون ندم 🐱🐱🐱
و همونجا نشستم و فکر کردم و با خودم گفتم : نباید از هویت لیدی باگ باخبر میشدم ...نه الان میدونم اون کیه و هی از این سوال ها ....:.:. هی با خودم کلنجار میرفتم ..... همون موقع از دید لیدی باگ : وای چرا این گربه هه نمیاد ، باز کجا مونده به هر سختی بود خودم اون شرور رو شکست دادم ،، از دید کت نوار : دیدم لیدی باگ اون شرور رو شکست داد - منم اومدم پایین و به ادرین تبدیل شدم .ازدید ادرین : رفتم تا دنبال مرینت بگردم هر جا که باشه تا به حال به حالت عادی برگشته خیلی گشتم دیگه داشتم نا امید میشدم . تا چششمم خورد به مرینت که داشت از اونجا میومد از دید مرینت : بعد اینکه شرور رو شکست دادم به حالت عادی برگشتم و سمت خونه برگشتم تو راه ادرین رو دیدم . انگار داشت دنبال من میگشت .
از دید ادرین : مرینت رو دیدم و رفتم طرفش .. اون مثل همیشه دست پاچه شد ولی من اهمیت ندادم و دستام رو توی دستاش گره زدم و ب*و*س*ی*د*م*ش ❤❤❤❤❤❤ و بهش گفتم: میای باهم پیاده روی کنیم اونمگفت : باشه .. و ما زیر اون اسمون پرستاره قدم زدیم و کلی حرف زدیم انگار داشتم خواب میدیدم
بعد رسیدیم دم خونه مرینت و بهش گفتم: فردا توی مدرسه میبینمت . اونمگفت : شاهب. یعنی باشه 😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍 از هم خداحافظی کردیم و من زنگ زدم به تاکسی و رفتم خونه 😍😍😍😍😍😍 خوب امیدوارم خوشتون اومده باشه ممنون از اینکه خوندید و لطفا لطفا نظر بدید .ممنون میشم 🙏🙏🙏