.........
من نائومي چان یه دختر ۱۲ ساله هستم. درسته که درسم خوب نیست ولی تو مدرسه به خواطر زيباييم معروف شدم.
وقتی وارد مدرسه شدم یه عالمه نفر اومدن جلوم. میامی چان بهترین دوستم گفت: تو ۵ دقیقه از همیشه دیر تر اومدی نگرانت شدیم. گفتم: نگران چی؟ من مثل شما یه آدم معمولی هستم. کاسو چان: اون هیچ آدم خواستی نیست بیخودی نگران شدین.تازه اون خیلی بدتر از بقیه است. میامی: بهش توجه نکن می دونی که اون زد حاله.
الان کلاس اينگيليسي داریم راستش من از این درس متنفرم. معلم گفت: بچه امروز کلاس نداریم. نائومي: چیييي! معلم: امروز روز امتحان است و بجز امتحان چیز دیگه ای نداریم بقيه ی کلاس ها هم بسته است.
حالا باید چی کار می کردم؟ نه من آماده نیستم! نمره ی خیلی خوبی نگرفتم،راستش نمره ام ۲۱ بود. نه نه نه باید بهتر از این می شد. میامی: من چون نمره ام خوب بود می خواهم مامانم برام یه چیزی بخره.نمره ام ۴۴ بود تو چطور؟ نائومي: ازم نپرس. میا: باید بیشتر تلاش کنی.
نائومي:آخه چی کار کنم من که نمی دونستم روز امتحان امروزه! میا: واقعا نمی دونستی؟
ناسومي چان خواهر کوچک تر منه که بعد از مدرسه با اون برمی گردم خونه
نائومي: هی ناسومي چان خواهر عزیزم بیا بريم خونه. ناسومي: بازم امتحانت رو گند دادی؟
تا این جای داستان چطور بود؟ خوب بود صحیح
..................
بای بای
نظرات بازدیدکنندگان (31)