خب خب دیدم مجذوبش شدید.ممنونم که با دلگرمیاتون منو تشویق به نوشتن می کنین.نظر فراموش نشود😇🤗😁😊
مثبت=لیدی باگ،منفی=کت نوار. 👈کت نوار به پایین رفت و گفت:لیدی باگ،امم چیزی ندیدم. + هیچی؟ _راستش یه حفره عجیب و غریب دیدم انگار اونجا یکم... میدونی نور داشت. + به این میگی هیچی کت؟ _ خب... +وقتو هدر نده کت بیا بریم . _چشم بانوی من. لیدی باگ و کت نوار خیلی آروم نزدیک در کلبه شدن.کت نوار میله شو محکم تو دستش گرفت و لیدی باگ هم همین کار رو درمورد یویوش کرد.لیدی باگ به کت نوار اشاره کرد و گفت:باز کن. کت نوار هم سرش رو تکون داد و با پاش محکم در رو شکوند.لیدی باگ:🤦♀️آخه چرا وقتی می تونی باز کنی میشکنیش؟؟ _ خواستم اکشن باشم😁 + حرفی ندارم😶 و بعد وارد کلبه شدن.بوی چوب خیس همه جا رو پر کرده بود.لیدی باگ به حفره کمی نورانی اشاره کرد و گفت:اونه؟ _ آره. + خیله خب من اول میرم. _ بی من مرو،دستم بگیر(آهنگ علاءالدین،دوبله گلوری) +کت!!بچه شدی؟نکنه می ترسی کت نمی خواست بروش بیاره گفت:چی میگی؟من؟آخه چرا باید از این کلبه مخوف و وحشتناک بترسم.این ارواح اسیر شده باید از من بترسن😎(در واقعیت😬😰) لیدی باگ:سخرانیت تموم شد آقای دلیر؟😑 کت نوار:بلی😁
لیدی باگ به درون حفره نگاه کرد.یک نور زرد و صورتی که هی خاموش و روشن میشد رو دید.لیدی باگ می خواست بپره که کت از دستش گرفت:مطمئنی،بانوی من؟ +آه کت بیخیال.این تنها سر نخه.اذیت نکن دیگه. _باشه بزن بریم. لیدی باگ دست کت رو گرفت و گفت:من وقتی می ترسم دست کسی رو که دوسش دارم رو می گیرم آروم میشم.شاید تو هم مثل من باشی،البته مطمئن نیستم که هنوز دوستم داری. کت نوار محکم تر دست لیدی باگ را گرفت و گفت:معلومه که آروم میشم. لیدی باگ یه لبخند تحویل کت نوار داد و بعد گفت:یک! کت نوار:دو! و بعد با هم گفتند:سه!و درون حفره که ظاهرا گودال بوده پریدند.گودال عمیقی نبود برای همین سالم فرود اومدن. کت نوار هنوز چشماش رو بسته بود.که لیدی باگ با خنده نخودی گفت:پیشی کوچولوی ترسیده،چشماتو باز کن به من نگاه کن.... کت نوار گفت:من نمی ترسم. +تو راست میگی _ بانوی من من نمی ترسم. + باشه اگه نمی ترسی دست بنده رو ول کن. کت نوار:😅😁 لیدی باگ جلوتر رفت و آروم صدا زد:آلیا،آلیا کجایی؟ کت نوار هم لیدی باگ را همراهی کرد:آلیا!
صدایی اومد کت و لیدی آماده حمله شدن ولی فقط یه سوسک فاضلابی بود. کت نوار گفت:اینجا نیست. + هنوز خوب نگشتیم که. _ خیله خب. لیدی باگ کمی جلوتر رفت یک در میله ای بزرگ دید. کت نوار نزدیک لیدی باگ شد و گفت:لابد میخوای بری تو. + چاره ی دیگه داریم؟ _ نه. +پس بزن بریم پیشی. لیدی باگ به در نزدیکتر شد.کت نوار هم زیر لب گفت:این دختر چه جاذبه ای داره که منو همیشه به سمت خودش می کشونه...لیدی باگ گفت:کت نوار نمیای؟ _اومدم بانوی من.
وارد راهرویی شدن.کت نوار گفت:نمی خوام نفوذ بد بزنم ولی اینجا یکمی... لیدی باگ گفت:قبول دارم خیلی تنگه،چون منو داره نزدیک تر می کنه به تو. کت یه لبخند موذیانه زد و که یکهو عطسه کرد بعد به سرفه افتاد:اَه خروس بی محل!! لیدی باگ خندید و گفت:وقتی عطسه کردی منو یاد یکی انداختی. _ کی؟ +مهم نی..که یکهو صدایی اومد و بعد یک نفر با صدای بلند گفت:آخه من از کجا باید بدونم کت نوار و لیدی باگ کجان؟ لیدی باگ و کت نوار با هم گفتن:آلیا! و به سمت صدا دویدن.که صدای کلفتی هم اومد:پس میگی نمی دونی اونا کین ها؟ -نه ما نمیدونیم.نباید هم بدونیم.من یه روزی سعی داشتم بدونم ولی...این کار شایسته نیست. کت نوار آرام گفت:حمله کنیم؟ لیدی باگ گفت:وایسا!
کت نوار آروم از گوشه ی دیوار نگاه کرد که یک مرد هیکلی پشتش به کت نوار بود.مرد قوی هیکل صورتشو نزدیک آلیا کرد و گفت:اون دستگاه کوچیکت دو تا میراکلس وجود داره من اونا رو میخوام باید بهم بدیش.میدونی که نگهبان میراکلس ها شده؟ آلیا جواب داد:آره خود لیدی باگ. -عالیه!باید یه کاری کنی لیدی باگ بیاد اینجا. -میخوای باهاش بجنگی ؟ -علاقه ندارم فقط میراکلساشو میخوام همین. -پس تو هاک ماثی نه؟ -هاک ماث؟؟؟ - آره همونی که همیشه مردم پاریس رو شرور می کنه تا تا بتونه یه جوری میراکلس لیدی باگ و دوست پسرش رو بگیره. لیدی باگ اخم کرد و کت نوار لبخند زد. مرده گفت:دوست پسرش هم میراکلس داره؟ لیدی باگ رفت جلو و گفت:نه نداره. آلیا گفت:لیدی باگ! لیدی باگ یویوشو تکون میداد با رمز به کت گفت:تا حد امکان خودتو نشون نده! مرد هیکلی قهقهه زد و گفت:نگو که تو نگهبان میراکلسی؟ +ایرادی داره؟ -تنها ایرادش اینه که تو شغل منو دزدیدی.و بعد حمله کرد و لیدی باگ جا خالی داد.
لیدی باگ گفت:آلیا برو زودتر! آلیا گفت:دستام بسته ست. مرد به لیدی باگ حمله کرد و می خواست با مشت لیدی باگ رو بزنه که لیدی باگ با پاش ضربه رو دفع کرد. لیدی باگ روی دیوار راه رفت و پرید روی سر مرده و مرد پاهای اونو گرفت و کوبوند زمین.کت نوار گفت:لیدی بااااااگ و بعد به مرده حمله کرد.کت نوار گفت:بانوی من.من سرگرمش میکنم تو دستای آلیا رو باز کن زودتر. مرده گفت:اها پیشی کوچولو اومده بانوشو نجات بده و بعد دست راست کت نوار رو گرفت و از زمین بلندش کرد:ولی حیف که دستاش بنده.کت نوار تقلا کرد.ولی فایده ای نداشت:لیدی باگ برو زودتر. لیدی باگ هم در همین زمان دستای آلیا رو باز می کرد.دستای آلیا باز شد.و گوشیش رو از جیبش در آورد و شروع به فیلم گرفتن کرد. لیدی باگ گفت:الان نجاتت میدم کت نوار!
کت نوار گفت:فقط زودتر چون حالم خیلی خوب نیست. مرد گفت:باید جعبه میراکلسا رو بدی و بعد میزارم پرنس چارمینگت(شاهزاده جذاب،یا شوهر سیندرلا) بره. لیدی باگ گفت:افسون خوشانسی! و یک پر در اومد. کت نوار گفت:وااااااای نه! لیدی باگ گفت:اوه،آره!و بعد نزدیک به سمت مرد دوید و پرید و پر رو به دماغ کت نوار زد و کت نوار توی چشمای مرد هیکلی عطسه کرد و مرده کت نوار رو زمین انداخت و با دستانش جلوی چشماشو گرفت و ناسزا گفت. لیدی باگ دست کت نوار و آلیا رو گرفت و با هم به سمت خروج دویدن.لیدی باگ گفت:کت نوار،آلیا رو بغلت بگیر و با میلت برید بالا،زود! کت نوار آلیا رو بغل کرد و از گودال خارج شدن و لیدی باگ هم با یویوش رو انداخت و کت نوار آن را کشید و لیدی هم از گودال بیرون اومد.
کت نوار روی زمین افتاد و به سرفه کردن افتاد.لیدی باگ دستاش رو دور کت نوار کرد و گفت:کت!!خوبی؟ _ نه زیاد.بعد بیشتر سرفه کرد. +میتونی بلند شی؟ کت نوار با کمک لیدی باگ بلند شد ولی دوباره افتاد. آلیا گفت:لیدی باگ و کت نوار خیلی ممنونم که برای نجاتم اومدید.شما ... لیدی باگ گفت:نیاز به تشکر نیست می تونی بری خونه؟ -آره که می تونم. کت نوار گفت:نه لیدی باگ تو..(سرفه)بهتره که ..آلیا رو ببری من خودم می تونم برم. بعد با کمک میله ش وایساد دوباره افتاد و سرفه های شدیدی کرد. لیدی باگ نزدیک آلیا شد و گفت :لطفا سریعتر برو خونه.ببخشید نمی تونم کت نوار رو تنها بزارم.میبینی که حالش.. -به کارت برس😉من خودم میرم. +فقط سریعتر ممکنه هر لحظه سر و کله ش پیدا بشه باشه؟ -باشه خیالت تخت و بعد دوید و رفت. لیدی باگ دستش رو دراز کرد و گفت:افتخار میدی؟و بعد کت نوار را بغل کرد و گفت:آی پیشی،چرا بهم نگفتی که حالت انقدر بده؟ _من نمی تونم موقعی که بانوم بهم نیاز داره تنهاش بزارم. لیدی باگ با لبخند گفت:در جریانم گوشواره لیدی باگ صدا داد:الانه که برگردم به حالت عادیم.و بعد انگشتر کت نوار هم صدا داد. کت نوار گفت:خونه مون نزدیکه اینجاست دیگه جلوتر که نمی تونی بیای نه؟ +حق با توئه،مطمئنی که.. کت نوار انگشتش رو گذاشت و دهن لیدی باگ:مطمئنم بانوی من! لیدی باگ گفت:برات آرزوی بهبودی میکنم پیشی! و بعد با یویوش رفت. کت نوار هم تبدیل به ادرین شد و به سمت خونه رفت و روی تخت خوابید
روز بعد وقتی مرینت از خواب بیدار شد کلی سرفه کرد و حس کرد که کل بدنش درد می کنه.مرینت عطسه کرد و گفت:میکشمت پیشی.*********************بعد سه روز استراحت مرینت و ادرین با هم به مدرسه برگشتن.ادرین گفت:سلام مرینت! مرینت گفت:اه،سسسلام ااددرین یعنی ادرین! _شنیدم که تو هم مثل من مریض شده بودی؟ +آره.تو خوبی الان؟ _ممنون مرینت معلومه تو چی؟ +ممنون اادرین. _خوبه،پس بیا بریم سر کلاس و دستش رو روی شونه مرینت گذاشت و با هم به سمت کلاس رفتن.
بچه ها لطفا بگید چطوره و پارت بعدی رو بزارم😉🐞🐾