خب دوستان اینم پارت ۴ 💙 امیدوارم خوشتون بیاد 💙 و اینکه امروز ۲۸ آذره که من دارم این پارتو میذارم یعنی روزی که پارت قبلی منتشر شد 💙
تو : به هر حال مهم اینه که نجات پیدا کردین .... آهان راستی خریدا دم در موندن برم بیارم نشون بدم 🤩 . میری بیرون و خریدارو میاری داخل . جیهوپ : خب نشون بده ببینیم چی خریدی ؟ . تو : خب راستش قرار بود فقط یه لباس بخرم ولی رفتم اونجا چشمو گرفتن چیزای بیشتر خریدم . کم کم لباسارو میاری بیرون و به اعضا نشون میدی . اول یه نیم تنه ی سرمه ای و یه شلوارک کوتاه گشاد ست با اون ، بعدم یه پیراهن صورتی که گلای آبی داره بعدشم یه پیراهن آب که گلای صورتی داره بعدشم یه پیراهن سفید که گلای صورتی و آبی داره ، بعدش یه شلوارک لی کوتاه و یه تیشرت آبی بلند . تو : خب لباسا تموم شد . جیمین : سلیقت خوبه ها همشون خیلی قشنگن مبارکت باشه 😌💙 . تو : ممنون . جین : میگم حالا دقت کردین همه ی لباساش یه تیکه هم که شده آبی توشون هست 😆💙 . تو : من عاشق رنگ آبی ام 😌💙 . تو : و در آخر یه سورپرایز که توی جعبس بذارین بر دارم .......
جعبه رو برمیداری ولی درش باز شده . میگی : وایسا.... کجاس ؟؟؟؟ . نامجون : چی کجاس ؟ . تو : اون ... . و قبل از اینکه حرفتو تموم کنی متوجه میشی که جیهوپ که رو مبل نشسته تیله هم رو پاشه !!!! . تو به اعضا اشاره میکنی . هیچکدومشون چیزی نمیفهمن به غیر از جونگ کوک که کناره جیهوپ نشسته . کوک : هیونگ میشه .... یه لحظه تکون نخوری ؟ . جیهوپ : چرا ؟ . کوک : همینطوری فقط .... . و یهویی با دستش تیله رو از رو پای جیهوپ ور میداره و بدن تیله مشخص میشه . جیهوپم از ترس بلند میشه و میره بالای مبل . جیهوپ : وایییییی مامااااان اون چی بود !!!!!! .
تو از جونگ کوک میگیریش و میگی : معرفی میکنم تیله 😜 . شوگا : دقیقا چیو معرفی میکنی ؟ . تو به دستت نگاه میکنی و میبینی چون همرنگ دستت شده کسی نمیبینتش پس یه انگشت بهش میزنی و برمیگرده به رنگ خودش . نامجون : یه ............. آفتاب پرست ؟؟!!
جیمین : پس برای همین بود نمیشد دیدش، یه آفتاب پرسته ! ، خیلی نازه ، گفتی اسمش چی بود ؟ . تو : تیله . جین : حالا چرا تیله ؟ . تو : چون چشاش اندازه تیلس . جونگ کوک از دستت میگیرتشو شروع میکنه بازی کردن باهاش . کوک : خیلی بامزس ، وایییی کاش منم آفتاب پرست بودم ، فکر کن میتونستم به هر رنگی که میخوام دربیام و راحت قایم شم 😍💙 . تو : نه همون خرگوش هستی بسه 😬🙏 . همه کلی میخندن .
تو : میگم راستی من باید برم خونه . جیهوپ : چرا ؟ . تو : آخه باید برم از وسایلایی که از مادربزرگم مونده آدرس اون زن عجیب غریبه رو پیدا کنم . نامجون : آهان ..... خب پس باشه . تو خریدا و تیله رو برمیداری و میگی : پس فعلا . و میری بیرون و میری داخل ویلای خودت و درو میبندی . تو ویلای بی تی اس : نامجون : احیانا چیزی رو یادتون نرفته ؟ . تهیونگ : نه .. چی ؟ . جین یهو از جاش میپره و میگه : غذا !!!!!!!!! . و میدوعه سمت خونه ی تو . پشت بندش جیهوپ و کوکی هم میرن . میاد دم خونت و در میزنه ..... البته بیشتر درو میکوبه . تو درو باز میکنی و هر سه تاشون فوری میدوعن سمت آشپزخونه 🤣 .
از اونور نامجون و تیهونگ و جیمین هم که میبینن همه تو ویلای تو عن ، اوناعم میان . تو درو میبندی . جین : هوففف شانس آوردیم اگه دیر میومدیم ناهار امروز به فنا رفته بود. ..... ۱ ساعت بعد : جیمین داره تلویزیون نگاه میکنه ، تهیونگ داره تو درست کردن کیمچی به جین کمک میکنه ، جیهوپ تو گوشیشه ، نامجون داره تو کتابا دنبال محل اون مرواریدا میگرده، شوگا داره یه کتاب میخونه و کوکی هم تو آشپزخونست . کوک : موندم شیرموز درست کنم ... یا آب هویج ؟🤔 . کوک : خیلی خب ده بیست سی چهل پنجاه شصت هفتاد هشتاد نود صد ، شیرموز!😋 .
نامجون : این امکان نداره ..... کل ۳۲۶ تا کتاب این کتابخونه رو گشتم ولی یه کلمه هم درباره ی اون مرواریدا یا بیماری ا/ت ننوشته بود ! ...... تو این کتابا همه چیز هست ولی در مورد اون میرواریدا هیچی نیست .... تازه باورتون میشه درمورد پادرزهر اون قارچه که اون مرواریدا هستن هم هیچی نیست 🤦♂️ . تو از تو اتاق قبلی مادرسارین ( اونجا که مادربزرگ گفتم منظورم همین مادر سارین بود ) یه صندوق قدیمی بزرگو میاری و میذاری زمین .
میشینی کنار اون صندوق . نامجون : این چیه ؟ . تو: تا وقتی باز نکنیم نمیفهمیم ولی به نظر میاد چیزای مهمی باید توش باشه چون قفله . تو : خب الان من باید چطوری بازش کنم هرجا گشتم کلیدش نبود 🤔 . شوگا : مث این فیلما با سنجاق سر بازش کن 🤣 . تو : راست میگی !! . شوگا : من شوخی کردما جدی نگیری 😐💔
تو : نه ، واقعا میشه با سنجاق سر باز میشه ! . شوگا : بیخیال 😐 . تو : نه جدی میگم من یه بار بچه بودم مادرسارین منو تو اتاق زندانی کرده بود ، با سنجاق سر درو باز کردم 🤣💔 . تهیونگ : واقعا ؟ . تو : اوهوم 😌😜😆 .
کوکی : میگم فضولی نباشه ولی چرا زندانیت کرده بود ؟ . تو : مادر سارین قبلنا رو این قارچه ... اسمش چی بود ... آهان مدوسا اچ پی ۸۷ ، درباره این قارچه تحقیق میکرد ، یه بار یه نوعشو پیدا کرد که تو بیرون آب رشد میکرد ، خودش با لباس مخصوص اونو آورد که نمیدونم باهاش چیکار کنه ولی از دسش افتادو کل خونه رو آلوده کرد ...
جونگ کوک : خب چه ربطی به تو داره ؟ . تو : خب من باعث شدم از دستش بیوفته . جیهوپ : چطوری ؟؟! 😬 . تو : خب..... کنارش ترقه انداختم ترسید و از دستش افتاد 🤷♀️💔 .
جین : تو؟؟! .............. پوففففف عجب شری بودی 😬💔🤣 . جیمین : خب بعدش چیشد ؟ . تو : خب از نصف مرواریدای من استفاده کرد که قارچارو از بین ببره بعدشم واسه تنبیه کردنم منو زندانی کرد تو اتاق 🙄💔 ، چون میدونی مرواریدای من تقریبا نزدیک هزار تا بود ، یعنی اون تقریبا ۵۰۰ تا مروارید برای از بین بردن اون قارچا استفاده کنه چون اون نوع قارچایی که تو خشکی و بیرون آب رشد کنن چند برابر خطرناک تر و قوی ترن . میری داخل اتاق و یه سنجاق سر میاری و شروع میکنی باز کردن قفل . جین : میگم پس شاید اون قارچایی که اینجا رو آلوده کرده بودن هم از اون نوعی بودن که تو خشکی رشد میکنن 🤔 . تو : نه ..... آخه اون نوع مدوسا اچ پی ۸۷ وقتی تکثیر میشه رنگش آبی میشه ولی این نوعش که تو آب رشد میکنه سبزه مث همونی که اینجا رو آلوده کرده بود . داری همینطوری قفلو باز میکنی که میگی : باز شد ! ........... خب دوستان این پارت هم تموم شد 💙 امیدوارم خوشتون اومده باشه 😘💙 حتما تو کامنتا نظرتونو بگین 💙 دوستون دارم 💜💚❤💙🧡💖 بای 👋