یه خونه خوشکل توی بوسان رو اجاره کردیم که فقط دوتا اتاق داشت اون خونه وسط جنگل بود خیلی خوب بود و همه امکانات هم داشت یه جای قدیمی خیلی قشنگ داشت که زوجین میرفتن «همچین جایی تو بوسان وجود ندارد از خودم درآوردم»
+خب بویز شما تو یه اتاق میمونید من و جسیکا هم باهم _چرا؟؟؟؟ +هاع چیه آقای جئون جونگ کوک میخای جسیکا و جیمین رو بفرسیم تو یه اتاق به اینا اعتمادی نیس 🤭😉 که جسیکا با دس زد تو سرم +چیه میزی! &زدم تا آدم شی
من و جسیکا رفتیم اتاق ها رو نگاه کردیم و بزرگترین رو برداشتیم #هی پس ما چی ما تو این اتاق کوچیک باید عین گنجشک بمونیم ما که از شما هیکلمون گنده تره _جیمین راس میگه & یه جوری سر کنید دیگه + اوهم # زوری دیگه پسر _از دس زور گویی خانم ها چیکار کنیم!😐 #شعتتتتت😐
چمدون ها رو بردیم تو اتاق و شروع کردیم به چیدن توی کمد 👖👗👕 بعد از اون رفتم حموم و لباس هامو عوض کردم « این لباس من مال جسیکا تو اصلاید بعدی»
«لباس جسیکا ❤️»
بعد چهار تایی رفتیم تو جنگل برای قدم زدن 🚶🏻♂️🚶🏻♀️ جسیکا داشت عکس میگرفت و جیمین هم یواشکی از اون 🤭❤️ برای اینکه جسیکا نفهمه جیمین داره ازش عکس میگیره تصمیم گرفتم که برم بش بگم باهم سلفی بگیریم با جسیکا سلفی گرفتم و جیمین هم از اون 🤭❤️
عالیییی
عاجووو عالیییی بود عاشقش شدم 🥺🥺❤❤❤❤زودتر پارت های بعدی رو بزارر تورو خدا🙏🏻🙏🏻🙏🏻و اینکه 20پارت بنویسی بسه 30یا40خیلی زیاده ❤❤❤🥺🥺بوس بت
مرسی ولی خوب میخام تو داستانم چنتا عشق و کاراکتر های دیگه هم باشه
عالیییییی بود خیلی قشنگه پارت های بعدی رو قرار بده 💗💗😍😍😍😍😍💗💗💗
آجییی به جیمین زنگیدم
لطفاً بگید که خوشتون اومده؟ ادامه بدم یا نه؟
ادامهههه بدهه
حتماً ❤️😊
و دوباره دوازده نیومد الان میرم درسش میکنم😑😑