«خب بچه ها دارم داستان رو جدید میکنم » از زبان جیمین ❤️🥺 خیلی خوشحال بودم چون دوست میا جسیکا رو توی مراسم ازدواج میا و جونگ کوک دیدم جونگ کوک بهم قول داد که برام جورش کنه واقعا دوسش داشتم خیلی خوش خنده بود ❤️😁 «عکس دوم جسیکا راستی پارت ۱۰ رو گذاشتم شاید این زود تر از اون بیاد»
داشتم میرفتم سمت خونه جونگ کوک که با میا درباره جسیکا حرف بزنم تق تق تق «کیه کیه در میانه😂» + اوه سلام جیمین خوش اومدی #سلام میا خیلی ممنون راستش اومدم درباره یه چیزی باهات حرف بزنم +بیا تو چرا اینجا
#میا من دیروز که توی مراسم عروسیتون جسیکا رو دیدم قلبم مثل تلمبه میزد فکر کنم دوستش دارم🥺❤️ میشه بهم بگی چه جور دختری هست + اوه واقعا خوشحالم براتون می بگم که ترسو هست ولی وقتی میترسه خیلی بامزه میشه اگر عاشق کسی بشه خیلی خوب ازش مراقبت میکنه بهش خیانت نمیکنه و تو تیپ ایده آل اون هستی پس دست به کار شو 😁❤️ # امیدوارم که بتونم ازش خوب مراقبت کنم
«خب حالا موچی رفته » ببینیم میا چی میگه واقعا براشون خوشحال بودم نتونستم به جیمین بگم که اونم تورو دوست داره وگرنه جسیکا منو میکشت 😂 جونگ کوک از شرکت برگشت و بهش گفتم _ باید اونا رو با هم روبه رو کنیم +آره _به هم میان 🥺❤️ +کاپل کیوتی میشن 🥺
برای رسوندن اونا به هم نقشه کشیده بودیم
انتظار داری بگم تا فردا خدافظ
پارت دوازده و سیزده رو گذاشتم یکی بره منتشر کنه🥺😢❤️
پارت دوازده مونده که می رم درسش میکنم
دوستم یه دوست داره تو ده دقیقه فیک ۲۰ پارتی مینویسه
خدم کفففف کردم
واااااو
ولی نه آرمیه نه گوشی داره
آجیل پارت ده اومد
شب دوباره مینویسم الان معلم اجتماعی سوال فرستاد دارم مینویسم و بعد هم علوم میخونم کلا بگم زرنگ کلاسم و با یکی از هم کلاسی هام سر مقام اول جنگ داریم اون پارسال نمرش از من کمتر شد😁😎
ارع
مثل من ولی باهم دوستیم هم جنگ داریم
چون آرمی هست باهم دوستیم
منم همکلاسیم آرمی هست ولی با هم جنگ نداریم جفتمون از یک نفر تو کلاس بدمون میاد انقدر دربارش غیبت میکنیم😂😂😂
من تو باشگاه یه ارشد دارم آرمیه بعد اون هفتمه کلاس ششم رو تو مدرسه قبلی من بوده بعد ما میریم تو اتاق مخفی باشگاه میشینیم غیبت نوه مدیر مدرسه رو میکنیم
😂😂😂😂 اون دختری غیبت میکنم دربارش خیلی خود شیرین هست حالم ازش بهم میخوره
از ما مامانش معاون مدرسس مامانبزرگش مدیر
انقدر پررو هستتتت
عررررر آورینننن
مرسی❤️
برای رقص با جونگ کوک بلند شدیم«خدا شانس بده🤲🏻😂» _تا حالا دخترای خوشگلی دیدم خانم جئون میا ولی هیچ کدوم به پای تو نمیرسم❤️🥺 +دارم لوس میشما 😂❤️_بشو بشو یکم دیگه لوس بشی تنبهی میشی 😶 +چشم چشم میبندم😶 _ خیلی کیوتی 😂❤️
رفتم توی سالن میا رو دیدم که دستش توی دست باباش بود پدرش اون رو همراهی میکرد و به سمت من میاورد خیلی تعجب کردم
#دخترم رو به تو میسپارم
_قول میدم خوب ازش مراقبت کنم
خیلی خوشحال بودم که پدرم اومد اونجا
+تو اینجا چیکار میکنی
#دخترم میدونم که دیگه نمیخای برگردی اما حداقل اجازه بده توی مراسم عروسیت باشم همیشه دلم میخواست تو لباس عروس ببینمت لطفاً منو ببخش
+ بخشیدم چون بهترین روز زندگیم هست بخشیدم 🥺
بعد بابام رو بغل کردم
«بریم یه سر به جونگ کوک بزنیم😊»
خیلی استرس داشتم گرمم شده بود دوستم جیمین اونجا اونقدر راهنماییم کرد که مخم داشت سوت میکشید 😵
_جیمین اگر منو گول زده باشه چی؟؟؟؟؟
#پسر انقدر حرف های منفی نزن خوب پیش میره بهم اعتماد کن
چرا عاشقت شدم ¹⁰ ❤️🥺صبح از خواب بیدار شدم عرررررر جمعه بود خیلی خوشحال بودم
+جونگ کوک جونگ کوکا بیدار شو زود باش
_پنج دقیقه دیگه
+ بلندشو دیگه
_باشه🥴
رفتیم صبحانه خوردیم انقدر که هیجان زده بودم که تند تند خوردم رفتم یه دوش گرفتم لباس عروسم رو برداشتم یا یکی از آدم های جونگ کوک راه افتادیم به سمت یه سالن زیبایی 👰🏻
سلام بچه ها ساحل هستم کسی که این رمان رو مینویسه خب باید بگم که پارت ده نمیاد برای همین توی کامنت ها میزارمش