سلام بچه ها این هم از پارت دو برید بخونید و لذت بخونید و نظر بدید ممنونم💞
رمز گوشیم رو زدم و دادم به جیمین گوشی رو گرفت رو بروش و یه ژست خیلی کیوت و بانمک گرفت و گوشی رو داد بهم و لبخند زد و رفت
رفتم گالری دیدم پایین عکس نوشته امیدوارم بعد کنسرت همدیگر رو ببینم و شمارش رو هم نوشته بود وای خیلی خوشحال شدم پشت سرم رو نگاه کردم دیدم خیلی از آرمی ها حسودیشون شده بود😂
گوشیم رو خاموش کردم و چشم دوختم به رقص های بی تی اس جیمین خیلی قشنگ میرقصید کنسرت تمام شد و جیمین تو میکروفون گفت فن ساین برای فردا هرکی میخواد بیاد فن ساین فردا ساعت 8:30 بیاد من هم خیلی خسته شده بودم و از محوطه زدم بیرون
داشتم میرفتم سمت هتل که یه صدای آشنای اومد که گفت وایسا من میرسونمت برگشتم باورم نمیشد جیمین بود میخواست من رو برسونه من هم از خدا خواسته قبول کردم
در ماشین رو برام باز کرد نشستم تو ماشین و در رو بست تو راه بودیم که من گفتم:جیمین به نظرت من خوشکلم؟ جیمین:تو خوشکل نیستی من:😔 با حرفی که جیمین گفت خیلی شاد شدم جیمین:تو خیلی کیوتی عزیزم😜 من:حیف جیمین:چرا؟ من:آخه الان من تو رویام این واقعی نیست😔 جیمین:😂 من:آخ جیمین:چی شد😲 من:وای جیمین من بیدارم این واقعیه جیمین:چجوری من:آخه نیشگون گرفتم جیمین:😂
میخواستی چیزی بگی که شیشه سمت تو رو زدن روت رو برمیگردونی میبینی جانگ کوک هست جیمین شیشه رو میده پایین و جانگ کوک میگه:
ای کلک نکنه میخواستی به خاطر یه دختر کیوت ما رو تنها بزاری من و جیمین خندیدیم که اعضا اومدن سوار شدن من رو رسوندن اومدم پیاده بشم که...
بچه ها تو نظر ها بگید این داستان چند پارت باشه 😜
دوستون دارم♥️
مرسی که خوندی حالا برو نظر بده عسلم♥️💞😜