
اینم پارت دو بچه ها میدونم چون اولاشه حمایت کمه ولی امیدوارم زیاد شه🙂💜

🧁شوگا🧁 چشممو از رو پسره برداشتم و رفتیم داخل رستوران به در و دیوار رستوران نگاه کردم دیدم معلومه خیلی قدیمیه همه یه طور خفنی خشن بودن تهیونگ زد رو شونم و در گوشم اروم گفت [داداش اینجا چه جای خوبیه ها معلومه همه دوستامون اینجان] با تهیونگ غذا رو انتخاب کردیم و سفارش دادیم گارسون بلند از اون ور گفت برای همه نوشیدنی قبل از غذا میاریم به صورت مجانی همه داد خوشحالی کشیدن حتی تهیونگ ولی من فقط یک مدل نوشیدنی رو دوست دارم که خیلی گرونه و عمرا اگر اینجا بدن نوشیدنی رو اوردن، تهیونگ اول کیکشو داشت میخورد حتما بعدش میخواد اونو بخوره (حالا شوگا داره برای خودش حرف میرنه) جای باحالیه وایبش( یعنی حس و حالش) دقیقا طوریه که خلافکارا دوس دارن غذا های منوش هم همین طور مکانش هم .... همین طور....وایی .....چرا هم....همش....این بو....بوی....(تهیونگ یک قلپ از نوشیدنی رو میخوره) [شوگا: تهیونگ پاشو باید بریم بدو سریع] تهیونگ (با همون قیافه علامت تعجبی تصورش کنین🥺😂💜) [تهیونگ:یاا چرا] [شوگا: سوال نپرس بدو اونم تف کن، میگم تفش کن(با داد)] تهیونگ همه رو به طرز چندش اوری از حلقومش در اورد 🥴 شوگا دست تهیونگو گرفت و سریع دوید تو ماشین و با تمام سرعت از اونجا دور شدن همین که اون رستوران از جایی که بودن براشون یک نقطه شده بود شوگا وایساد و نگاهشو دوخت به رستورانه که کلی صدای داد و بعدش خاموشی و بعدش هم بوووووووم منفجر شد تهیونگ پراش کز خورد با همون حالت به شوگا نگاه کرد و گفت[تهیونگ:یا امام زاده پشم الله چی شد شوگااا؟!؟] [شوگا:اه حدسشو میزدم😠😒] [تهیونگ: چیرو حدس میزدی؟!] [شوگا: پلیسا و مامورا دارن خلافکارا رو قطع عام میکنن] [تهیونگ:چی😧یعنی کل اون رستوران برنامه بکد براش کشته شدنمون؟] شوگا[آره، مکانش طوریه که هیچ خلافکاری شک نمیکنه و احتمال نمیده که پلیسی در کار باشه و چون قدیمیه طوریه که خلافکارا ناخوداگاه بهش اطمینان پیدا میکنن] تهیونگ[پس تو از کجا فهمیدی؟] شوگا[بو. بوی مواد منفجره، موادی که برای انفجار انتخاب کردن خیلی قویه و بوی زیادی قبل از انفجار میده، برای همین میخواستن اون نوشیدنی های بیهوش کننده فوری رو بهمون بدن تا وقتی بوشو متوجه شدیم بیهوش شیم و نتونیم فرار کنیم] تهیونگ[پس امشبو به حس بویایی تو مدیونیم] شوگا ^خنده لثه ای^😁
🧁یونگ جین🧁 با حس خوشحالی که برای برادرم داشتم رفتم تو اتاقم تا لباسامو عوض کنم جین اینجا روهم چیده بود🥰 رفتم سر کمدم که یک صدای بوووومم از بیرون اومد جین که رفته بود خونه خودش پس لباسامو عوض نکردم و رفتم بیرون که ببینم چی شده بدو بدو رفتم طرف جایی که صدارو ازش شنیدم داشتم میرفتم که دیدم یک خط دود داره از اون ور میاد دیدم خیلی دوره و معلوم شد که منفجر شده پس نرفتم دیدم یکم اون ور ترم یک ماشین وایستاده و حرکت نمیکنه از کنارش رد شدم که برم سمت خونم کلی کار داشتم داشتم میرفتم که حس کردم یه چیزی دنبالمه برگشتم دیدم همون ماشینه ست دیدم داره اروم دنبالم میاد 🧁شوگا🧁 یه دختره از اون طرف بدو بدو اومد داشت میرفت سمت رستورانه ولی مثل اینکه تا دید داره ازش دود میاد میخواسته بر گرده شوگا[تهیونگا این انگار یکی از مامورای پلیسه] تهیونگ[واقعا بیا بکشیمش] شوگا[نه امکان داره گارد امنیتی داشته باشه، شایدم اصلا مامور نباشه، ولی به احتمال زیاد هست ندیدی وقتی دید داره ازش دود میاد مطمئن برگشت؟] تهیونگ[اره] شوگا[پس باید زیر نظر بگیریمش] تهیونگ[فهمیدم چیکار کنیم] و به شوگا تقشه ش رو گفت 🧁یونگ جین🧁 بیخیالش شدم و به راهم ادامه دادم که یک صدای خیلی بم بهم گفت[تهیونگ:دختر جون چرا تنها تو خیابون راه میری؟] یونگ جین[فکر نکنم به شما مربوط بشه] شوگا یه چشم غره زیر چشمی به تهیونگ رفت شوگا[ببخشید قسط بی ادبی نداشتیم. هوا تاریکه میخواید برای جبران شما رو برسونیم خونتون؟] تهیونگ دهنش وا موند😦

یونگ جین[خیلی ممنون خونه م نزدیکه] شوگا ماشین رو نگه داشت و یونگ جین رو بزور سوار ماشین کرد شوگا[گفتم میرسونیمت😒] (عکس سوال قیافه ته ته😂🤝🏻ببخشید عکس بهتری پیدا نکردم) 🧁یونگ جین🧁 نمیدونم چه اصراری داشتن که برسوننم (برسوننم😐کلمه دیگه ای به ذهنم نرسید😐🤝🏻😂) ادرسو بهشون دادم و من رو تا در خونه رسوندن از راننده هه تشکر کردم ولی اون یکی خیلی بی ادب بود پسره که راننده بود گفت شوگا[به هر حال اسم من شوگاست از آشنایی باهاتون خوشبختم] یونگ جین[من هم یونگ جین هستم. خیلی ممنونم که من رو رسوندید] شوگا[خواهش میکنم کاری نکردم] یونگ جین[خداحافظ🥰] 🧁تهیونگ🧁 تهیونگ[عققق الان بالا میارم🤢چرا اینجوری باهاش حرف میزدی؟!😐] شوگا[...😐😒خودت میدونی که جزو نقشه بود] تهیونگ[اره دیدم چجوری به زور سوار ماشین کردیش😂] شوگا[ تهیونگ فکر کنم خوابت میاد اون نوشیدنی یکم روت اثرگذاشته😂🤝🏻] تهیونگ[ بی مزه...بریم بابا بریم😒] 🧁یونگ جین🧁 رفتم رو تختم نشستم و پتومو انداختم روم تا یکم تو گوشیم بچرخم که جین زنگ زد جین[الو.؟یونگ جینا چرا خونه نبودی؟] یونگ جین[مگه اومدی اینجا!؟ یک صدای بلند اومد رفته بودم ببینم چیه،حالا چی شده مگه؟؟] جین[اوه خداروشکر فکر کردم رفتی جای اون خرابه که ترکیده کوکی بهم زنگ زد گفت که اونجا رو منفجر کردن و نزدیک خونه توعه به خاطر همین ترسیدم] یونگ جین[واقعا! مرسی که نگرانم شدی🥰] جین[وظیفمه💜🙂خدافظ ] یونگ جین[خدافظ] خب ساعت ۷ و نیمه یعنی باید تا شب تنها باشم بزار زنگ بزنم به جیهوپ که بیاد پیشم یونگ جین[الو هوپی؟] هوپی[الو سلام یونگیا چه خبر] یونگ جین[اوم مرسی خوبم، میگم میتونی بیای پیشم من خیلی تنهام] هوپی[واقعا! اره الان خودمو میرسونم] 🧁شوگا🧁 رسیدیم خونه تهیونگ که خوابید تیره ترین لباسامو پوشیدم که برم در مورد دختره تحقیق کنم وارد حیاط خونش شدم رفت پشت یکی از پنجره ها اتاق خوابش بود. رو تخت نشسته بود و داشت با تلفن صحبت میکرد خونه ش خیلی عادی بود هیچ گارد امنیتی ای هم در کار نبود

پس حتما خطرناک نیست برامون اومدم برم بیرون که زنگ خونشو یکی زد سریع رفتم پشت یکی از بوته های حیاطش اگر میدیدنم بدبخت میشدم😖 تونستم از بین شاخ و برگا ببینمش یه پسره ست چیکارشه🤨اهه به من چه بابا اومدم برم عقب تر که دیده نشماز پشت لیز خوردم رو گلا خوشبختانه کسی متوجهم نشد دختره اومد درو براش باز کرد منم همون جا نشسته بودم روگلا😒 رفتن داخل همه چراغای حیاطم روشن کردن لباسام گِلیه گلی شده بود😒بلند شدم و از حیاط پشتی با هزار تا بدبختی از بین گیاها و خارا رد شدم و رفتم بیرون از خونش (عکس سوال تیپ هوپی) به زور خودمو رسوندم نزدیک خونه دیدم تهیونگ دم در وایستاده تهیونگ[هی رفیق کجا بو.. چی شدی!😦] شوگا[اهه😣رفته بودم درباره دختره تحقیق کنم ببینم پلیسه یا نه که فک کنم دوس پسرش اومد منم اومدم قایم بشم سر خوردم رو گلا همه چراغارم روشن کرده بودن مجبور شدم از بین کلی کل و خار رد شم] تهیونگ[دست و پاتم که کلی زخمیه بیا داخل برو دوش بگیر تا زخماتو ببندم🙂] شوگا [باشه مرسی] (هارت نویسنده ترکیددد من تهیونگ میخوامم) 🧁یونگ جین🧁 دینگ دینگ (زنگ خونش) جیهوپ اومد رفتم درو براش باز کردم چراغارم روشن کردم چون هوپی تاریکی رو دوست نداره😁 رفتیم داخل خونه هوپی شیر و پودر کاکائو گرفته بود یونگ جین[من که شیر و پودر کاکائو داشتم چرا گرفتی] هوپی[نمیدونستم داری یا نه برای اطمینان گرفتم😅] یونگ جین[اشکال نداره🤣حالا میخوای چیکار بکنی باهاشون؟] (میخواد ماکارانی درست کنه😐) هوپی[یکم شیر کاکائو داغ بخوریم هوا سرده😁]
ایا میخواین برین فن ساین بی تی اس ایا خوابتون میاد ایا درساتوت سخته ایا دارید این پیام بازرگانی را میخوانید تبریک میگویم شما هم یک ایرانی بدبخت هستید😀🤝🏻🖤
هوپی شیر کاکائو درست کردو منم یک برنامه خوب پیدا کردم و پیش هم رو کاناپه نشستیم و یک پتوهم انداختیم رو خودمونو شیر خوردیمو فیلم نگاه کردیم فیلم که تموم شد برنامه رفت رو پیام بازرگانی جیهوپ نگاهشو انداخت رومن حس کردم میخواد چیزی بگه بهش گفتم[چیزی شده؟] هوپی[آم چی نه چیزی نشده] یونگ جین[پس چرا یه جوری ای؟] هوپی[چجوریم؟😅] یونگ جین[فکر کنم خسته ای میخوای بری بخوابی؟] هوپی[عام اره خستم کجا بخوابم؟] یونگ جین [اینجا دوتا اتاق اضافه داره من که تنهام😄] هوپی[باشه بریم] هوپی رو به سمت اتاقش هدایت کردم و خواستم برم سمت اتاق خودم که هوپی دستمو گرفت و به چشام نگاه کرد هوپی[ام شب بخیر😅] یونگ جین[شب بخیر خوب بخوابی😊] و هوپی رو بغل کردم و رفتم تو اتاق خودم که بخوابم فلش بک به صبح امروز 🧁هوپی🧁 داشتم تو کافه همیشگی با نامی صبحونه میخوردم نامی[جیهوپ یه چیزی هست که باید بهت بگم] هوپی[چی؟!بگو رفیق راحت باش😁] نامی[امم چیزه من..من.....من از یونگ جین خوشم میاد😅😣] هوپی[😦😵چی گفتییی تو از یونگ جین خوشت میااااد(با داد) هی حواست باشه چی میگی بهتره نزدیک یونگ جین نبینمت دیگه اصلا نمیخوام ببینمت برو همین الان گفتم برو (با فریاد)] نامی هم با بغض رفت پایان فلش بک

🧁شوگا🧁 شوگا[دختره خوشگله] تهیونگ [چی؟؟] شوگا [میگم دختره خوشگله] تهیونگ[وایسا ببینم تو عاشقش شدی؟!😂] شوگا [معلومه چی میگی دیوونه. آیی] تهیونگ[اینقد تکون نخور خب وقتی دارم خارا رو در میارم نمیتونی بزنیم😁🤣] شوگا[😒] تهیونگ[نگفتی اخر پلیس بود یا نه؟] شوگا[نه یعنی فکر نکنم چون اصلا مدرکی نبود واسه پلیس بودنش نه لباسی نه محافظ و هر چیز دیگه ای] تهیونگ[خوبه. پس بیخیالش میشی دیگه؟] شوگا[ولی پولدار به نظر میومد] تهیونگ[یعنی میخوای بگیریش؟!] شوگا[عام ن..نمیدونم دربارش فکر نکردم] تهیونگ[ولش کن دربارش فکر نکن یکم استراحت کن کل بدنت زخمیه] شوگا[ممنون رفیق تو نبودی من چیکار میکردم] تهیونگ[میدادی زخماتو دختره ببنده😂] شوگا[خفه شو وگر نه] تهیونگ[تو مجروهی نگیتونی کاری کنی هاها ااااااااااااااااااییییییییییی] شوگا [مخض اطلاع کفش پام بود و پام زخمی نشد😏😂😂😂] تهیونگ[بمممیریی شوگا اهیی] (دوستان شوگا با پاش به نقطه حساس ته ته ضربه زد😂😂🤝🏻) عکس سوالم یادم رفت بزارم عکس سوال تیپ شوگاست
خب بچه ها این پارتم تموم شد حمایت کنین لطفا تا انرژی بگیرم🙃💜
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
بعدییییییییییییییییییییییییییییییی
واقعا عالیه
خداوکیلی؟🤣پارت سه رو نوشتم ولی دیدم کسی نیست حمایت کنه نذاشتم🙃💔
خو بزارش🥺
گذاشتمش بک بار رد شد تا ببینم چی میشه😥