داستان جدید پارت ۱
(نویسنده:داستان از جایی شروع میشه که مرینت تصمیم میگیره...)(علامتا مرینت🐞آدرین🐱آلیا🦊کاراپیس🐢گابریل🦋)🐞امروز روزه عشق منو آدرینه 🦊آره دختر تو میتونی برو موفق باشی(🙂منم)🙂مرینت رفت دم خونه آدرین🦋بله🐞دوست آدرینم🦋آدرین خونه نیست(صدا از دور)🐱پدر پدر🐞احیانا اون آدرین نیست؟🦋آه ولش کن بیا تو🐞ممنون🙂گابریل بدجور ضایع شدیا🦋نخیرم🙂چرا🦋چرا نمیدی ادامه داستان🙂باشه بابا
🐞سلنا یعنی سلام 🐱سلام مرینت🐞آدرین من اومدم یه چیزی بگم🐱بگو🐞من عاش.. 🐱بگو دیگه🐞الان میگم🐱زود باش🐞من عاشقتم🙂دوید و رفت بیرون 🐱مرینت صبر کن...🐞گریه کنان داشتم میرفتم خونه که بارون شدیدی گرفت چترم نداشتم یخ زدم داشتم می رسیدم که یکی بیهوشم کرد
🙂اسم طرف باشه برای آخر پارت
🐞تو کی هستی؟(🙂طرفو با ❓میگم)❓بهتر ندونی🐞بگو❓نمیگم🐞باشه حداقل منو آزاد کن❓نع🐞لطفاااااا🙂مظلومانه❓عه ساکت شو دیگه
🐞نویسنده کمکم کن🙂شماره آدرینو ندارم🐞زنگ بزن آلیا🙂باشه)🙂سمت آدرین🐱۳ ساعته کل پاریسو گشتم ولی مرینت نیست بهتره برم دنبال آلیا و نینو آره🙂فکر خوبیه 🐱دادی بهم بگو مرینت کجاست🙂نمیگم🐱بهت بستنی میدما🙂باشه مرینت رو.......دزیده آدرسشم ........هست🐱ممنون اینم بستنیت🍨🙂ممنون🐱دوان دوان رفتم به آدرس
🐞هی آدرین اومدی🐱آره اومدم مرینت❓برو بیرون آدرین🐞درست صحبت کن🐱چیه فیلیکس بیا منو بخور🐞چی؟فیلیکس؟؟؟(از این به بعد فیلیکس😒 هست)😒آره فعلا ساکت شو قراره دعوا داشته باشیم🐱مرینت نترس نجاتت میدم🐞آروم گفتم:قهرمان من😒مرینت رو برداشتم و فرار کردم باید میرفتم پیش لایلا
خب این از این قسمت ببخشید اگه کم بود خب لایک و فالو یادتون نره کامنتم بدین حتما
بای بای
اضافی
چالش داریم
ج چ: مهربدپ(مهریاد😑😂)
وای چه خوب چه عالی منتظر دارت بعدی
ممنون