
♡♡♡♡♡♡♡♡♡▪♡♡♡♡♡♡♡♡》♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
حمایت کنین دیگه 😗لایک پلیزززززز خیلی زحمت کشیدم میدونم خیلی دیر گذاشتم ببخشید سرم خیلی شلوغه ممنون از کسایی که حمایت میکنن
صدای تیره همه جا رو برداشت جنی به زمین افتاد پاش تیر خورده بود 😱😭 لیندا و بقیه بچه ها شوکه شدن لیندا با خشم و با ناراحتی به دنبال کسی که اینکار کرده دوید😡😠 😓 و بقیه بچه سعی کردن جنی رو به بیمارستان برسونن 😢😢😢 لیندا هم همچنان دنبال اون .. جاخالی که اینکارو کرده بود می دوید گریه می کرد و یاد اون موقعی افتاد که تلب کارای پدرش به مادرش تیر زدن و اون رو کشتن 😭🔫☹️ خیلی دوید ولی اون مردو گم کرد 😐 رفت شرکت بچه های بلک پینک رفت پیش رئیس شرکت محکم کوبید رو میز و گفت : ( از زبان لیندا اگه جنی چیزیش بشه شرکت رو سرتون خراب میکنممممم😡 رئیس شرکت : چی چی میگی مگه جنی چه شه لیندا : خودت بهتر میدونی ر .ک : نه وایسا بگو چی شده) ( از زبان گوینده ) لیندا از اتاق بیرون رفت و سریع داشت به سمت بیمارستانی که جنی توش بود می رفت هوا بارانی بود لیندا گریه میکرد و راه میرفت💦😔 هوا سرد بود و هیچ کس در خیابان ها نبود داشت راه میرفت که که پاش به سنگ گیر کرد و خورد زمین شروع کرد به گریه کردن با صدای بلند یه نفر به سمتش امد و گفت حالتون خوب خانم ؟؟😐 لیندا : برو اقا پی کارت مرد نا اشنا: زیاد خوب بنظر نمی رسین برترین من تا خونه تون شما را برسونم لیندا : نه ممنون باید برم بیمارستان
م . ا : چرا ؟؟حالتون خوب نیست😕 لیندا : نه باید برم پیش دوستم پاش تیر خورده 😭 م.ا : واقعا ناراحت شدم پس بزارین تا بیمارستان برسونمتون لیندا : باشه ممنونم :| گوینده : توی راه اون مرد از لیندا پرسید چرا دوستت زخمی شده لیندا گفت : گیر یه مشت آدم های خلاف کار افتاده فکر کنم بشناسیش جنی از بلک پینک :) دوست صمیمی من :) که الان تیر خوردههههه😭😭😭😭 م. ن .ا : باشه باش دوبارههههه گریههه نکن بخدا الان از دست تو منم وای میسم گریه میکنم 😑 لیندا : باش قبول دیگه گریه نمی کنم م.ن.ا : من دوستت تو رو میشناسم لیندا : همه میشناسن 😌
خوب تا همینجا قول میدم پارت بعد رو زود تر بزارم 😊😹
لایک و کامنت یادت نره خوشگل جونمممممممم 😻😻😻😻😻😻
ج.چ : بگو چندتا ژانر داره داستانم
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود عشقم
هر پارت هیجان انگیز تر از قبلی است
لطفا پارت ۵ رو زود بده چون دارم میمیرم
اووووو برو بنویسش آفرین عخشم😐🔫😐
چشممممممم😂