سلام ،، می خواستم اینو پارت آخر کنم اما دلم نیومد به خاطر همین یکم ادامه میدمن اما با یه اسم دیگه « کابوس های شیرین ) اسمه پارت بعده پس بدونین . خب بریم ببینیم داستان از چه قراره . بریم ببینیم .
بن : باشه من قبول می کنم . تد : پس بیا برای محکم کاری به من دست بده . بن و تد با هم دست میدن . تد : متأسفم پسر ،، بهتر که برای شکست برادر تو ،، حضوری نداشته باشی ،، چون من بدنت رو گرفتم . بن : چیــ... تد بدن بن رو میگیره ،، پیش ویپر و بیل . بیل : چه انتظاری داری ،، به من بگو برای اونها غصه بخورم ،، انسان ها برام مهم نیستن . ناگهان یه چیزی پرت میشه طرف بیل و بیل پرت میشه اون ور تر . ویپر : آههه...کاره کی بود؟...آههه . ( ویپر به خاطره اینکه داشت خفه میشد داره سرفه میکنه ) تد : بلند شو ویل ،، من پول اضافی برای خرج کردن گریه هات ندارم ،، یکم مرد باش . ویپر بعد شنیدنه این جمله رو به بن میکنه و اونو بغل میکنه . ویپر : تد ،، تو زنده ای ،، باورم نمیشه خیلی خوشحالم . تد : باور کن ،، چون این ساعت باعث شد دی اِن اِی تو باعث زنده شدنه من بشه . ویپر : خیلی خوشحالم .
تد : برای همیشه این جنگ برادری رو تموم کنیم . ویپر : موافقم . تد : پس ،، دستت رو بده . ویپر : باشه . ویپر دسته تد رو میگیره و بیل بلند میشه و اونهارو میبینه . بیل : تد ،، تو زنده ای ؟ . تد : وقتی خودت زنده ای انتظار نداشته باش ،، من نباشم . بیل : آره جواب منطقی ایه ،، اما قراره دوباره بمیری . تد : نه خیر قراره خودت بمیری نه من . ( بچه ها ین عکس حالت سایفری بنه ،، و اینکه من اینهارو از یوتیوب دانلود میکنم )
بیل : پس هر چی تو چن ته دارین نشون بدین . ویپر : ولی قبلش . تد : چی داری میگی ؟ . ویپر : بهت بگم من تنها نیستم . تد : ویل داری چی میگی ؟ . ویپر : خب به غیر از من یکی هم پیوند حاکمیت خورد . تد : منظور . ویپر : خب ،، چرا از خودش نمیپرسی . تد : وایسا ببینم ،، ویل جواب منو بده . دیپر : سرم درد میکنه . تد : دیپر . دیپر : بن اینجا چیکار میکنی ؟ . تد : من بن نیستم من تد سایفر برادر ویل . یهو حالت دیپر تغییر کرد . دیپر : خب ،، خب جناب تد هم زنده شدن ،، پس دورهمیه برادرا شده . تد : کیل؟!؟؟!؟!! . کیپر : آره خودمم ،، فقط یکم حسودی کردم و با دیپر که حاکم انسان بعد کابوس بود به صورت یواشکی و نامعلوم پیوند حاکمیت خوردم ،، همین . تد : یعنی اینقدر دلتون میخواست حاکم بشین . کیپر : آره .
کیپر : آره . تد : مگه ۳ تا حاکم میشه از بعد کابوس اداره کرد ،، متاسفانه دیپر حاکم اصلی هستش ،، اینجوریه داداشم . تد : داری منو کفری می کنی ها . دیپر : یه لحظه خفه شین . بن : کاملا موافقم . ناگهان کنار دیپر ویل و کیل اومدن و کنار بن تد . تد : اما چطور ؟ . دیپر : مگه نگفتم یه لحظه ساکت شین . تد ترسید رفت پشته بن . تد : گفتی . بن : تو گفتی چطوری ؟ ،، خب نصفش دسته دیپر بود و نصفه دیگش دسته سایفر اصلی که اجازش رو گرفتیم . دیپر : خب شما برادر ها تا می خواین جنگ تموم بشه کلا دنیایی حتما وجود نداره ،، پس ،، ویل سایفر ،، کیل سایفر . تا دیپر اسم کیل و ویل رو گفت اون ها ناپدید شدن و چشم های دیپر ۲ رنگ شد یکی قرمز و یکی آبی . بن : تد سایفر . و بن هم چشماش سبز رنگ شد .
دیپر : بن بیا باهم این مشکل رو حل کنیم . بن : باشه . دیپر و بن دستشون رو گرفته بودن . بیل : زیاد نگرفتم چی شد اما شما میبازید . دیپر چند تا حباب کابوس بین که پیشرفته تر شده بود به سمت بیل پرتاب میکنه ولی بیل برای خودش یه سپر درست میکنه و اونهارو خنثی میکنه . بیل : اینها فقط بچه بازی هستش . بن و دیپر زیر چشمی لبخند میزنن .
ناگهان بن و دیپر شناور میشن و حلقه های قرمز و آبی و سبز رنگ به دورشون میچرخن . دیپر : بیل سایفر ،، سلام منو به اون دنیا برسون . و دیپر و بن قدرتشون رو یکجا جمع کردن و به سمت بیل پرتاپ کردن ،، سپر بیل تحمل پرتاب رو نداشت و شکست و بیل داخل اون پرتاب تجزیه شد . دیپر : بیل ،، مُرد ،، واقعا مُرد . بن : پسر بزن قدش ،، کارمون عالی بود ،، دیگه خبری از هیچ ویرانی نامشخصی نیست . دیپر خیلی ناراحت بود . بن : چیزی شده یا ویل داره به جات کنترلت میکنه . دیپر : نه این خودمم ،، باید برای آخرین بار که اینجا هستم ،، از میبل خداحافظی کنم . بن : من که نمیفهمم چی میگی ؟ ،، هر چی هست موفق باشی .
دیپر : صبر کن بن . بن : چیه ؟ . دیپر : تد رو لطفا بهم بده اون تعلق به بعد کابوس داره . بن : من هیچ مشکلی ندارم میتونی تد رو بگیری . دیپر : تد به دستور اربابت بیا پیش من . تد از بن جدا میشه و میره پیشه دیپر . دیپر : خداحافظ رفیق . بن : گود بای ،، دوستم . دیپر به سمت خونه میره و در میزنه و میبل در رو باز میکنه . میبل : دیپر حالت خوبه ؟ ،، بیل ازبین رفتـ... دیپر رفت بغل میبل و اونو محکم بغل کرد . میبل : دیپر چی شده ؟ ،، جوری رفتار میکنی که قراره برای همیشه بری . دیپر گریه می کرد . میبل : دیپر . دیپر : متأسفام میبل ،، من باید برم . میبل : داری با من شوخی می کنی نه ؟ . دیپر : نه . میبل : چرا ؟ . دیپر به میبل ۳ تا از جورنال هایی که نوشته بود رو داد . دیپر : چون من حاکم بعد کابوسم و نمی تونم اینجا بمونم ،، بهتره برم .
میبل : اَ..اَ..اما من چی...مامان و بابا...چی و... دیپر : من دیگه وجود خارجی ممکنه نداشته باشم برای بعضیا ،، فقط ممکنه تو و مامان و بابا و عمو ها منو یادشون بمونه . میبل : دیپر ،، چی داری میگی که تو وجود خارجی نداریـ... دیپر میبل رو پشت میکنه و از پیشش فرار میکنه . میبل : دیپر صبر کن ،، نرو . دیپر از دنیای واقعی رفت و تمام اتفاقات ویرانی نامشخص ازبین رفت و همه چیز به حالت اول برگشت ،، میبل که بیرون بود برگشت داخل خونه . مادر میبل : میبل ،، برادرت کجاست ؟ . میبل : مامان اون رفته . مادر میبل : خب باید زود برگرده . میبل : اون رفته برای همیشه .
مادر میبل : داری مسخرم میکنی ؟ . میبل : نه ،، الان دیپر رفته که جایی که از نظره خودش تعلق داره ،، من هم ناراحتم هم خوشحال چون خطر رو ازبین برد . مادر میبل ،، میبل رو بغل میکنه . میبل : امیدوارم هرجا که هست بدون ما بتونه شاد باشه ،، و شاید روزی بتونه بیاد خونه پیش ما ،، موفق باشی دیپر .
خب ادامه این در « کابوس های شیرین » هست پس از دست ندین و اینکه بعد این نگهبان آبی قراره بیاد . موفق باشین . دوستون دارم . خداحافظ .