سلام شاید هفته ای یک پارت بتونم بنویسم 🤗
من میا هستم ۲۳ سالمه یک دختر کره ای روسیه ای هستم مادرم یک زن روسیه ای هست » هفته پیش فهمیدم که من یک عموی غیر مشروع دارم 😨 عموم و پسرش جونگ کوک اومدن خونمون جونگ کوک همش یه جوری نگام میکرده 😶
که عموم و بابام دعواشون شد که به جونگ کوک گفت نمیخای این خانم خوشگل رو مهمون کنی که چند تا از آدم های عموم اومدن و یه پارچه گذاشت روی دهنم دیگه هیچی ندیدم
چشمام رو باز کردم دیدم توی یه اتاق هستم اما اصلا برام آشنا نبود خیلی ترسیدم رفتم سمت در ولی قفل بود زدم زیر گریه خیلی گشنم شده بود و حوصلم سر رفته بود با سرنوشت بدم کنار اومدم توی اتاق قدم زدم همه چیز رو دستکاری کردم
یه دفعه در باز شد یه خانم اومد و بهم گفت بیا پایین شام بخور گفتم نیخام گفت خود دانی گفتم باشه باشه میام
وقتی رفتم پایین من و جونگ کوک سر اون میز بودیم « علامت جونگ کوک_ علامت میا + » + چرا منو آوردی اینجا؟ _...... + با تو ام جواب بده 😠 _ تا هفته دیگه میفهمی با خودم گفتم یعنی چی چرا هیچی نمیگه
«ساعت ۱۰:۳۰ » خیلی خوابم میومد با خمیازه ای کشیدم که اونم فهمید به یکی خدمتکار های عمارتش گفت که ببرنم توی اتاق یکی از اون ها منو برد توی یه اتاق گفت این اتاق مشترک شما و آقای جونگ کوک هست گفتم چی چرا من باید با اون بخوابم جوابی نداد و رفت جونگ کوک اومد و رفت لباس هاشو عوض کرد و رفت خوابید منم رفتم رفتم خوابیدم 😴 که دست هاشو دورم ح*ل*ق*ه کرد نمیدونستم چیکار کنم
عالی بود🌷💖
عالیییی اجی میشی
عالییی آورین آجی
خیلی قشنگ بود
بچه ها تو توضیح گفتم هفته ای یک پارت ولی شد روزی یه پارت شرط ام هم عوض شد هنوز نرفته سر صحنه اصلی