خب دوستان اینم پارت ۷ 💚 ایمدوارم خوشتون بیاد 💚 و اینکه الان ساعت 1:45 نصفه شبه و تازه شده ۲۵ آذر که من دارم این پارتو میذارم اگه دیر منتشر شد بدونین من دیر نذاشتم و اینکه همونطور که تو مارت قبل گفته بودم این دوتارو باهم گذاشتم ولی با چند ساعت اختلاف زمانی پس فکر نمیکنم اختلاف زمان منتشر شدنشون از چند ساعت بیشتر بشه و اینکه راستی لو رفتم منظورم اینه که آخه میدونین خانواده من اینطورین که همش میگن عشق و دوست پسر و اینا مال خارجه ولی مذهبی نیستن بعد اینکه خب من همه ی داستانامو بعضی موقع ها بین سوال هاشون فاصله میندازم و برای اینکه یادم نره اونارو کپی میکنم مثلا الان تا سوال ۴ رو گذاشتم یک ساعت دیگه اومدم خواستم از ۵ به بعدو بذارم میرم تو واتساپ اون تیکه رو که کپی کرده بودم پیست میکنم میخونم بعدش حذف میکنم و میام اینجا سوالای بعدیرو میذارم خب من تو پارت قبلی هم سر لحظه ی عاشقی اینکارو کرده بودم فرستاده بودم واسه مامانم بعد نگو من حذف کردم اشتباهی فقط برای خودم حذف کرده بودم و ظهر دیدم مامانم داره چپ چپ نگام میکنه از پرسید داستان عاشقانه میذاری ؟ ، آخه گفته بودم داستان میذارم بعد گفتم آره یدونه بود دیروز تموم کردم ، هلاصه که فکر کردم الان دمپایی ورمیداره 😬 سرتونو بیشتر از این درد نیارم بریم سر داستان 😅💚