قسمت سوم خانواده ی بلک. پینک💗🖤
دخترا 1ساعت بعد بیدار شدن و دیدین جیسو نیست هی زنگ پیام اما جیسو گوشی رو سایلت کرده بود جنی گفت: شاید رفته پیش مافیا لیسا گفت:اون هیچ وقت کاری که همه ی ما باهاش محالف باشیمو انجام نمیده دختر حرف گوش کنیه.
رزی گفت:نه جیسو خیلی مهربونه و برای ما هرکاری میکنه بریم دنبالشششش. و اونا در به دربه در دنبال جیسو گشتن اما خبری از جیسو نبود حتی دمه خونه ی مافیا رفتن اما مافیا درو باز نکرد یعنی مافیا با جیسو فرار کرده بود.
بعد از 3ماه گشتن خبر ازدواج جیسو با مافیا به گوش تمام مردم دنیا رسید و دخترا وقتی خبرو شنیدن برگی براشون نموند بعد از 3روز جیسو رو به طور اتفاقی تنها در حال پیاده روی دیدن و بعد گفتن ماجرا چیه.
جیسو راهشو کشیدو رفت اما لیسا جلوشو گرفت گفت اگه دوسمون داری و هنوز برات مهمیم بگو اون گفت من پدرخوانده ی مافیا رگ دوست دارم مشکلیه تا کی باید توی این گروه باشم جنی گفت این جیسو ما نیست واقعیت چیه؟
جیسو نشت و به دخترا گفت داستان از اونجایی شروع میشه که من وقتی رفتم دمه در خونه ی مافیا پدرخواندش عاشقم شد یعنی بود که گفت من بیام بعد گفت اگه بامن ازدواج نکنی در عرض3روز خبر مرگ یکی از بهترین دوستات میاد یعنی شماها.
گفت فقط بهت 3روز فرصت میدم من بعد از 3روز فکر به این نتیجه رسیدم ازدواج کنم. دخترا بعد فهمیدن داستان به جیسو گفت بیا فرار کنیم اما اون قبول نکرد و گفت مگه خل شدیم مگه الان مشکلی تو کارتون میبینین برین ادامه بدین به زندگیتون من چیکار دارین من واسه خوشبختی شما خودمو بدبخت کردم بعد فرار کنیم وات فاز.
عالیییییی 😍😍😍😍😍❤❤❤❤❤
عالییییییی
بقیه رو بزار لطفا
چشم قسمت چهارمش رو الان شروع به نوشتن میکنم تا منتشر شه دوست داری سریالشو؟
اره خیلی خفنه ادامش که عوض کردی