در یک روز بارانی اتفاقی می افته که مسیر زندگی تو تغییر میده..
چند ماهی میشد که اومده بودی کره پدر و مادرت به سختی راضی شده بودن که بتونی اینجا درس بخونی امروز مدرسه ات تموم شده بود و داشتی قدم میزدی ا/ت:خوب یکم اهنگ گوش کنیم اوه پس هنذفری کجاس
وایسا ببینم اه پیداش کردم تو جیبم بود یکی از اهنگ های بی تی اس رو پلی کردی بعد از چند دقیقه حس کردی قطره ای آب روی صورت چکید آب از کجا اومد اوه دوباره یه دفعه بارون شدت گرفت و شروع کرد به باریدن مردم همین جور دستشون رو روی سرشون گرفته بودن و میدوییدن اما تو همونجا وایسادی کوک: اه پس این مغازه کجاست او داره بارون میاد حالا چیکار کنم چتر هم ندارم همش تقصیر شوگا هیونگه پوففف ا/ت: فکر نمی کردم امروز بارون بیاد چتر هم که ندارم ولی اشکال نداره بارون رو دوست دارم
همین جور داشتم قدم میزدم و اصلا حواسم به جلوم نبود که بر خوردم به یه چیزی افتادی زمین ا/ت:هی حواست کدوم گوری کوری ایا فاک ادمم که نیست خیر سرش سنگه کوک:تو اول خوردی به من :| ا/ت:مثل اینکه بدهکار هم شدیم کوک:نمیخوای بلند بشی (دستشو دراز کرد) ا/ت:لازم نکرده خودم بلند میشم به لطف شما کل لباسم خیس شد کوک:به من چه خانم شما اول خوردین به من ا/ت: من تو مثل سنگ میمونی جلو همه سبز میشی حالا چرا ماسک و کلاه پوشیدی نکنه آدم معروفی چیزی هستی آشنا به نظر میای کوک:کی من نه اصلا اشتباه گرفتین!!!
ا/ت:صدات هم خیلی آشناست کوک:مطمعنا اشتباه گرفتین😅 ا/ت: یه دفعه یه ماشین رد شد و نزدیک بود که تمام آب هاش بریزه روم که اون آقا عه اومد جلوم و تمام آب ها ریخت روش یاا ش شما خوبید کوک:نمیدونم چرا این کارو کردم اما دوس نداشتم خیس بشه یه چیزی توی چشم هاش بود که تا حالا ندیده بودم ا/ت:ممکنه سرما بخورید کوک: نه من خوبم
ا/ت: خیلی صورتش نزدیک بود چشماش یک چیزی داشت که خیلی وقت بود دنبالش بود و این باعث میشد قلبم تند بتپه همه به خاطر بارون رفته بودن و کسی توی خیابون نبود کوک:چشمات خیلی خوشگل ا/ت:داشت ضربان قلبم بیشتر میشد با لکنت گفتم م م ممنون خندید کوک: فکر نمی کردم اون دختر خجالتی لحظه پیش اینجوری خجالتی باشه
ا/ت:من اصلا خجالتی نیستم خیلی آشنایی مطمعنا یه جا دیدمت کوک:مطمعنی میخوای بدونی من کی هستم ا/ت:اره خیلی کوک: هیچ کس نبود منم ماسک مو برداشتم
ا/ت: با دیدن اون چهره یخ زدم مثل یک سنگ او اون کوک بود کسی که حاظر بودم جونم براش بدم دقیقه پیش فوش بارونش کردم اههههه لعنت بهمممم کوک:هی تو خوبی الووو فکر کنم سکته کرد اووو ا/ت:ها چی ؟ وای سرمون انداختم پایین
کوک:عجب اگه میدونستی من جونگ کوک هم همینا رو می گفتی ا/ت:با ناراحتی سرمو به نشونه منفی تکون دادم کوک: خندیدم و گفتم اینجا واینسا بیا بریم زیر اون سکوی مغازه تا بارون بند بیاد ا/ت: با بی میلی باشع ای گفتم
کوک: ماسک مو زدم و باهم رفتیم زیر سکو یا تمام مدت میخوای همین جور بغض بگیری اگه هر کی دیگه بود الان دستمو گرفته بود و ول نمیورد ا/ت:داشتم سرخ میشدم م من متاسفم کوک: امم شاید قبول کنم به یه شرطی .....
ادامه شو می زارم اگه نظر بدین اگه دوست داشتی کامنت بزار بیب♥️😎