
خب خب بلخره اومدم بعد یه مدت طولاااانی😹🚶🏻♀️ خودمم رومانو یادم رفته بود نشستم پارت قبلو خوندم😐😂 خب دیگه برین سراغ داستان منتظر چی هستین😝🍆
صبح که از خواب پا شدی دیدی نه جیمین تو خونست نه تهیونگ بنابرین یکی از کارکنای اونجا رو صدا زدی! که یه پیرزن که از قیافش معلوم بود مهربونه در رو باز کرد و گفت دخترم چیزی میخاستی؟☺ هو(همون مخفف جونگ هیون هو):اممم چیزه ببخشید جیمین و تهیونگ کجان؟؟ خدمتکار:منظورت ارباب کیم و ارباب پارک هستن؟! من:آم بله:| پیرزن:اوه نمیدونم چجوری بهتون اجازه دادن با اسم کوچیکشون صداشون کنی! من:وا مگه چیح:/ پیرزن:برای اونا مشکلی نیست ولی پدرشون ارباب کیم سوک خیلی حساسن🤫 من:آهان،بله😐ولی ببخشیدا منم دختر بزرگترین سهامدارِ سئولما😑 پیرزن:خدای من تو دختر آقای****(چی کنم اسم پدره یادم رف😂😂) هستی😲؟ ؟ من:اهم اهم بله😐🍆

پیرزن:وایی خدای من شما شریک ارباب کیم هستین متاسفم اگه ناراحت شدین🙉 من:نه،اشکالی نداره😐🤝🏻(نویسنده:حالا دو قورت و نیمشم باقیه😑😂) و رفت بیرون.... من:خب برم از کمد چند تا لباس ور دارم💁🏻♀️ خب بنظرم مجلسی بپوشم خبه🙃(عکس لباست😉 تو این اسلاید) یه آرایش ملایم کردی و موهای جلوی صورتتو با بابلیس فر کردی💗 تو ذهنم:اوم مثل همیشه خوجل شدم😌😌 که یهو در اتاقت باز شد و تهیونگ وارد اتاق شد😐🤝🏻 من:یا حضرت آدم چرا اینجوری میای قلبم وایسااااد😑 ته:لوس نشو بیا پایین صبونه😐🚶🏻♀️ من:عععع اومدم😑🤝🏻
رفتی پایین دیدی آقای کیم سوک (پدر جیم و ته) هم نشسته سر میز. من:اه ام سلام آقای کیم[یک تعظیم خانومانه😌] آ.ک(آقای کیم):بهبه سلام خانومِ جونگ از این طرفا😀 من:آم مرسی ممنون راستش قصد مزاحمت نداشتم ولی....(دستشو بالا میاره، که یعنی دیگه ادامه ندی) آ.ک:ته همه چی رو بهم گفت نیاز نیست شرمنده بشی خانوم جوان😀 من:ممنون از لطفتون😁💮 آ.ک:خاهش میکنم، راستی امروز مادر پدرت گفتن که اونا بخاطر یه کاری تا ۶ سال میخان برن آلمان و اینکه تو باید پیش ما بمونی🙃 من:چییییییی[][][](لیوان قهوه از دستت میافته) جیمین:دختر آسمون به زمین نیومده که😐حالا مواظب باش شیشه نره تو دست و پات. من:*اصلا توجه نداشتی به حرفش و ناخودآگاه افتادی رو زمین که جیمین اومد گرفتت* جیم:خبه حالا گفتم مواظب باش شیشه نرخ تو بدنت😑📓 من:یعنی میخان تنهام بذارن؟😣😭 جیم:بلخره ک برمیگردن یه ذره تحمل داشته باش من:*هق هق* با..شه😪.
با کمک جیمین رفتی بالا و نشستی رو تخت🚶🏻♀️🛏 جیمین:بهتری؟ من:هوم اره ممنون که یهو یه دختر با لگد در اتاقو باز کرد لیا:*با جیغ* این دختره چی میگه تو اتاق منننننننننننننننننننننننننننن؟! تهیونگگگگگگگگگگگگگگگگگگ ته:*بدو بدو میاد بالا* لیا:داری بهم خیانت میکنی ها؟😡 ته:چی میگی تو جیمینو اونجا نمیبینی اون دوس دختر جیمینهههههه☹ من:وات د...(جیم:*با علامت دست میگه ک ساکت شم) من:هوف🙄 لیا:ع خب جیمین مبارک باشه😃 من:ی لحظه صب کنیدددددد😑😐 اولا من دوس دختر جیمین نیستم دوما بابام شریک تجاریشونه سوما*اتفاقات رو تعریف میکنی* لیا:ولی جیمین خوب چیزیه ها تورش کن😆 جیمین:😣😐😐چی میگی یه لحظه....(تو با حرف زدنت نمیذاری ادامه بده) من:بابا جان با من چی کا دارینننن😬😬
ته:بس کنید بریم پایین. من:من نمیام😒 ته:دختره لجباز🙄 جیم:*تک خنده ایی مبکنه و چون زورش زیاده بلندت میکنه😆🍃* من:یاااع بذارم زمین ننههههه🐴 جیمین:میبرمت پایین بعد میذارمت زمین🐒 من:یاااع و خلاصه تا پایین پله ها غر غر میکنی🐶😆 لیا:خدایا این چرا اینقد جیغ جیغویه😬😭😂 من:خفههه ته:🤨😑 من:خو حالا جیم:بیا گذاشتمت زمین اینقدر جیغ نزن😑🤫 من:اوخیش.
که یهو چند تا بادیگارد حمله کردن تو جیم:اوووو چتونه وحشیا من تو ذهنم:*درستع یکم بد دهنه ولی عاشقشم جذاب لعنتی😪🤤* 《بچا دچار اشتباه نشینا من بایسم جیمینه و عاشقشم و جیمین خیلی خوش رفتار و خوبه💮》بادیگاردا:رئیس! جیمین:بنال😐 بادیگاردا: بیاین مافیا کارِ فوری😬 جیم:هو بیا بریم من:ع اومدم........ بعد ۳ دیقه رسیدین به مافیا اینقدر سریع رانندگی کردن و تقریبا سرگیجه داشتی میگرفتی😷🤕 و....
#لعنت_بر_اسلاید_ اضافه😐🤝🏻

اسلاید اضافه☹😆🍃

بگم اسلاید اضافیه یا خدتون میدونین؟😑😆😆🤝🏻 هق عوضش این بالا رو بخونین😆🍃🚶🏻♀️
خب خب.... اینم از پارت ۳ امیدوارم خوشتون اومده باشه😗🍃💮 ناظر عزیز🤕🍃 لطفا منتشر کن😐🌺 بخدا چیز م*ن*ح*ر*ف نداشتم توش☹🛏 هیچی نداشتم ک بد باشه اصلا🙃🚶🏻♀️ پس لطف کن و ایراد نگیر😃🤝🏻 نتیجه برو چالش دارما😁
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
پارت بعد کوشششششش 🗣️🗣️🗣️
خیلیی قشنگه🥺
پارت بعدددددددد
دلم پارت بعد و مبخواد 😭
باشه خیلی وقته ننوشتم امروز مینویسم یدور بخونم ببینم چی شد😂😔💔
زیبا بود
تنک