
خب ببخشید اینهمه طـول کشید تا این پارت رو بنویسـم😅🙂 سرم خیلــی شلوغ بود🤧 میننا امـروز 10 اکتبر تولـد ناروتوئه🥺🥺🥺❤️ خب این پارت یه فلـشبکه.. ناظر تایید بزن چیزی نداره🌸
(ایـن بین فاصلـهی امتحــان چونین بعدش اتفاق میفتـه. ینی بعد تموم شدن مرحلهی اول که اعلام کـردن کی قـراره با کی مبارزه کنه.) Naruto pov: با سردرد از خواب پاشدم. دارم یـخ میزنم🥶 سعـی کردم از جام بلند شم ولی انگـار انرژی رو از بدنــم کشیده باشن بیــرون.. ^:«کـوراما من چم شدع🤕😵» +:«چ بدونـم🙄 اگـه مریضی چاکرا گرفتـی بدبخ میشی کوزو.» ^:«نانــده؟😕» +:«اگ ویـروس ب چاکرای منــم سرایت کنه کلا میمیری😐» آه کشیدم:«کوراما ایـن چیزی نیس سعی نکــن اذیتم کنی😧😐» +:«حالا هرچـی من میرم بخوابــم.» کوراما مث همیـشه نگرانم کرد... ولش کن فقد میخواسته یکـم کرم بریزونه😑 رفتم اشپزخونه...میخواستم رامـن درس کنم ولی حس کردم اصلا نمیخوام هیچی بخورم. حالمـو بد میکرد🤢 اگ کوراما درس میگف چی... 🙀🙀🙀
×زمین تمریــن تیم 7 ساسکه و ساکــورا نشسته بـودن زمین. سابقه نداش ناروتو دیــر بیاد. ناروتو اروم نزدیک شــد:«اوهایو» اونا هــم سلام کـردن. ناروتو اروم نشســت رو زمین:«کاکاشـیسنسی هنــوز نيومده نه؟😓» (^ناروتو *ساسکـه &ساکورا #کاکاشی) &:«خـودت ک بهتر میدونی😐🥲❤️🩹» #:«یو!» ساکورا و ساسکه داد زدن:«دیـر کردی!» ولی ناروتو فقد نگــا کرد.
Naruto pov دارم یخ میزنـم... الان چطــور قراره حتی سر پا وایسم چه برسـه به تمرین.. کاکاشی نگــام کرد:«بعضیا از دنـدهی چپ از خاب پاشدن یــا چی.» پلک زدم. منظورش من بودمممم؟ ^:«هممممممم. دندهم راسته بیخیـال🤥🙄💄» #:«اوکی😐 ساکـورا تو با من تمرین کـن ساسکه توهم با ناروتو مث همیشه ی تمرینی بکـن» __ Sasuke pov: یکــم دوییدیم و تایجوتســو تمرین کردیم ولی ب وضوح مشخــص بود ناروتو ب سختی میتونه. نزدیکش شدم. اون صــورتش قرمز شد:«س-ساسکه ناندههه؟» اروم دستمو رو پیشونیش گذاشتـم. ناروتو چشماشو بســت و سرفه کــرد. داره میســوزه... *:«باکا داری تو تب میسوزی.» سرفــهش ک قطع شد بهم نگا کــرد:«اگ تبه پس چرا اینقد سردمه👎🏻😐🤕🤒» نادیــدهش گرفتـم:«مریضی چاکرائه؟» ^:«چطوری بایـد بدونم😪☹️» *:«ی سری دستگـاه هستن هر شینوبیای بایــد تو خونهش داشتـه باشه نشون میده مریضیت ربــط ب چاکرا داره یا نه. نداریش مگ نه؟» سرش افتاد رو شونهم. از حـال رف. برش داشتم تو بغلــم. *:«کاکاشیسنسی»
ساکورا و کاکاشی برگشتــن نگامون کردن. #:«چی شد؟!» *:«ناروتو تـب داره ب نظــرت مربوط به چاکراشه؟» بارون میومد. کاکاشی و ساسکه رفتــن خونهی ساسکه. #:«ناروتو رو بـذار روی تختت من بــرم اون آزمایشه رو بیــارم.» ساسکه اروم ناروتو ر گذاشــت ر تخت و پتــو رو کشید روش. ناروتو لرزید. ساسکه دستشو رو پیشونی ناروتو گذاشت:«داره ميسوزه...» کاکاشی اومـد داخل اتاق. #:«یکــم ب خونش نیاز داریــم.. انگشتش ر بیار اینجا.» ساسکه دست ناروتـو ر از زیر پتو آورد بیرون و خون ازش گرفتن. #:«ی چند دیقه طـول ميکشه.» ساسکه رفت دستشویی و ی سطل آب با چندتا حولــه آورد:«فعلا فـرق نداره مریضیش از چاکراش باشه یــا نه. تبشو باید بیاریم پایین.» یکم بعـد کاکاشی نگا کرد ب نتیجهي آزمایـش.

Kakashi pov: نتیجه مثبته...الان اگ ایــن ویروس ب چاکرای کیوبـی سرایت کنه اون میمیره. #:«ساسکه انگار ویــروس چاکرای ناروتو ر تبدیل ب تب میکنه. بــرو ساکورا ر بیـار اون پیش ناروتو ميمونه من و تــو ميریم دنبـال دارو.» *:«های.» __ (خسته شدم TvT) کاکاشی و ساسکه رفتــن دنبال دارو. این دارو هم فقد تو کــوه پیدا میشه 🤭😐✊
(خسته شدم TvT) کاکاشی و ساسکه رفتــن دنبال دارو. این دارو هم فقد تو کــوه پیدا میشه 🤭😐✊🏻 Sasuke pov: داشتیم با چاکرا از کوه بالا میرفتیم ولی بارون خیلی سختترش کـرده. ی چندساعتی طول کشید ولی بالاخــره رسیدیم اون بالا. کاکاشی مضطرب بود:«ساسکه وقتـی دارو ر پیدا کردیم فقد بایــد با عجله بری..چاکرای ناروتو تمــوم شه میمیره و...» (و کیوبی میآد بیرون) وارد غار شدیم.. کاکاشی جلـوتر میرف. یهو صدای جیغ شنیدم..و بعد همهچی تاریک شد. وقتی چشمامو باز کردم دیدم کاکاشی روی زمینه و ی سنـگ بزرگ افتاده ر پاش. #:«یادم رفتـه بود ی قبیله اینجــا زندگی میکنـن..بیا تونستم گل ر بچینم بیا ببرش.» *:«ولی اونوق تو-» #:«فقد بــرو تا الانشـم ممکنه ناروتو مرده باشه.» میخواستـم کمکش کنــم..میخواستم کاکاشیو بیارم بیرون ولی چــاره نیس. باید برم. دوییدم.

Sakura pov ی پارچــهی دیگع خیس کـردم. تبش فقد بالاتر رفتــه. مونــدم ساسکه و کاکاشیسنســی کی دارو رو میارن... ی چـاکرای قرمزی دورش رو گرف.. یادمه کاکاشی گف وقتی اینجــوری شد یکم بهش چاکرا بدم. چاکرای قرمــز محو شد. موندم چقدر دیگه میتونم اینجـوری جلوشو بگیرم. ساسکهکون عجلـه کن.
نیم ساعت گذشـت. یهو در با لگـد باز شد و بارون زد داخل. ساکورا رف تا درو ببنـده که دید ساسکه افتاده زمین و از پاش خون میاد:«ا-این دارو ر ب-بده ناروتو بخـوره...» ساکورا سعــی کرد ب ساسکه کمک کنه:«من مهم ن-نیستـم برو سراغ ناروتو.» ساکورا دویید و ی دمنــوش از برگ های گل درس کرد و داد ناروتو خورد. &:«ساسکه کون خوردش..کاکاشیسنسی کجاس؟» *:«اون...اون گ-گیر کرده و پاش شکسته.» ساکورا ساسکه رو بلند کرد و برد گذاشتش تو اون یکـی تخت:«فعلا تو هم استراحـت کن تو این طوفــان هیچکی نمیتونه بره اونجـا.»

فردا صب× ناروتو اروم از جاش بلنـد شد. ^:«کوراما چیشد؟؟» +:«هیچی مریضی چاکرا داشتی دوستـات نجاتت دادن...یا بهــتره بگم ساسکهکون 😏😂~» ناروتـو: (///-//-///) صدای ساکورا از جا پروندش:«ناروتو بیدار شدی..دایجوبو؟ صــورتت کلش قرمـزه 😊» ^:«آ-آره خوبم.» و کاکاشی بالاخــره فهمید چ حسـی داره یکی دیر برسه..بعد 2 روز چیزی نخوردن بالاخره اومــدن 😏😇😊 (این عکس کیلوگون ۱۰۰۰ تا معني داره🥺🥺)

تیاچان عکس داستانت ورژن راپونزله اینم ی ورژن کیوت دیگه😻😻
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
اصن دیگ امید ندارم دوباره برم بنویسم😞
مینا دیوونه شدم.. هرچقدر مینویسم منتشر نمیشه 😭 حتی عوضش کردم دیگه چیزی نداش😭
چرااا مگه چیزی توش داره که عدم تایید میخوره؟
ایلار نمیخوای پارت بعدو بنویسی؟ 😐
نوشتم دیروز😐
به نظرم خوبه میشه اگه یکی دیگه هم عاشق ناروتو بشه به نظرم اگه به این زودی به ارچیمارو نپیونده بهتر باشه
دیگه بنویس دیگه پارت بعدیو اخر هفته هم که هست بابا مردیم دیگه عه
پارت بعدی کی مینویسی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اره پارت یعدی رو بزار مردیم (⌒▽⌒)
دارم روش کار میکنم
ایلاری نمد چرا ولی احساس میکنم باهام قهری😐
والا النا تو اصن پیدات نیس چطور قهر باشم 😶⚡
راستی اگه مثل قبلا داستانه روی تصویر باشن شاید ناظر دقت نکنه
به نظرم خودمون که به داستان های یایی علاقه داریم ناظربشیم
لطفلا پارت بعد روهم بزار اما اینکه باید ادامه Naruto an another s2p8 مییود پس ادامه ادامه اون چی
این ادامهی همونه... ب اسمش نگا کن. این پارت ۹ هس😁😁😁