خب امدم با تست بعد
انچه خواندید وای گفت چقدر خوشگلی منم قش کردم بلند شدم دیدم توی بغل جونکوکم چشام سیاهی رفت بلند شدم دیدم توی اتاق جونکوکم از عطرش شناختم خیلی مهشر بود
بریم سراغ داستان
صدای جونکوک با تهیونگ میومد داشتن باهم توی بالکن هرف میزدن فکر میکردن من خوابم داشتن میگفتن تهیونک ت جونکوک ک ت این دختره خیلی خوشگله ولی چرا اوردیش خونمون ک بابا اخه دوسش دارم ت واقعا ک اره بابا اولین دختریه که دیدم به دلم نشست ت خب بابا باشه پسمن میرم ک باشه منم ببینم دختره بلند شده ت من اونک میشناسم ماما نش ..... توی اون شرکت کار میکنه
ک واقا ت اره از زبون من وایی جونکوک از من خوشش میاد بعد خودمو زدم به خواب تهیونگ رفت بیرونو کوک امد بلا سرم صدام زد دختر خوشگله دختر خوشگله منم دست پاچه شدم بعد هزار بار فکنم فهمیده بود بیدارم گفت وایی انکبوت بزرگ منم مثل جت پاشدم گفت توکه خواب بودی منم خیلی خجالت کشیدم گفت اسمت چیه گفتم ز...ه گفت چه اسم قشنگه منم گفتم مرسی
گفت بیا گفتم این چیه گفت این این قرار مونه گفتم ممنون ساعت چنده گفت ی دودقیقه فکر کنم مونده به ۸ کفتم چی الان مامانم نگران میشه برگرو گرفتم گفت میرشونمت منم گفتم باشه
توی راه ک کوک ز من ک مامانت چی خورده تورو انقدر خوشگل دنیااورده ز گفتم نمیدونم هر د تا زدیم زیر خندبعد چنتا هرف رسیدیم خونه
از ماشین پیاده شدم داشتم میرفتم داخل خونه گفت بیا ایتجا گفتم بله گفت من دوست دارن منم صورتم اینجوری بود😳 خب رفتم توی خونه
رفتم خونه مامانم از این قور های همیشگی زد چرا نیومدی چرا دیر امدی از اینجور هرفا
منم اثلا به حرفای مامانم گوش نکردم چون توی فکرم هرف کوک بود که گفته بود دوست دارم رفتم برکهرو وا کردم تمام
انچه خواهید دید نظد برسه به ۵ تا پارت بعد میزارم اون توی برگه نوشتهبود یلام جونکوک واییییی😳