امیدوارم خوشتون بیاد و اینکه این پارت اول ولی از پارت های بعد جالب تر میشه
از زبان ادرین: امروز ساعت 8 از خواب پاشدم دست و صورتمو شستم و اومدم رو تخت نشستم بعد دو دقیقه خدمتکار در زد اومد تو گفت برم واسه صبحانه نیم ساعت بعد صبحانه ساعت 9 زنگ زدم به دنیل بعد سه بوق برداشت دنیل: الو سلام آدرین خوبی ادرین: من خوبم تو خوبی دنیل: آره ممنون کاری داشتی زنگ زدی ادرین: آره میگم میای کافه همیشگی دنیل: آره ساعت 11 میبینمت بای بای ادرین: میبینمت بای
گوشی رو قطع کردم و رفتم یکم کتاب بخونم بعد یک ساعت و نیم ساعت نه و نیم آماده شدم و رفتم و سوار ماشینم شدم رفتم به سمت کافه وقتی رسیدم رفتم داخل کمی چشم چرخوندم تا دنیل و دیدم رفتم و پیشش نشستم دنیل: سلام رفیق ادرین: سلام دنیل: کاری داشتی چون کار دارم باید برم که همون موقع گارسون اومد گارسون: چی میل دارید
دنیل: قهوه تلخ لطفا آدرین تو چی میخوری ادرین:منم قهوه لطفا گارسون: چشم وقتی گارسون رفت ادرین:دنیل من میخوام فردا برگردم پاریس خیلی دلم واسه خانوادم تنگ شده ببین میتونی یک بلیت برای فردا صبح جور کنی دنیل: آره فقط وقت میبره ادرین: ممنون بعد دنیل قهوه شو خورد و رفت و منم 15 دقیقه بعد رفتم خونه
امیدوارم خوشتون بیاد و دنبال کنید
با اولین لایک و کامنت پارت بعد رو میزارم
♥♥♥♥
سلام داستانت خیلی خوبه پارت بعدی رو هم میشه بنویسی بزاری
ممنون از دنبال کردنت الان گذاشتم پارت دوم رو گذاشتم