خوب دوستان اینم پارت ۲ امود وارم خوشتون بیاد 🥰🥰
خوب اون جای داستان بودیم که ا/ت میره خوبه و میخوابه :
از خواب بیدار شدم و آماده شدم برم مدرسه رفتم پایین درو باز کردم ودیدم جیمین دم دره جیمین:سلام ا/ت خوبی ؟😇من:اره خوبم !! تو خونه ی منو از کجا بلدی !؟؟هانا بهت گفت؟؟! جیمین:نه اون روز دیدم اومدی این تو !😅🤣 من:اها!!! حالا بیاین بریم ! راه اوفتادیم به سمت مدرسه تو راه داشتم فکر میکردم جرا جیمین اومد دنبالم ؛ رفتیم سر کلاس و زنگ اول خیلی زود گذشت زنگ دوم ورزش داشتیم و من رفتم کتاب هامو بزارم تو کمد که یکی مهکم بز بهم و همهی وسایلم ریخت زمین من:هویدایی چته ؟ولی طرف اصلا اهمیتی نداد داشتم کتابامو جمع میکردم که جیمین اومد کمکم من:ممنون جیمین!😅 جیمین:ا/ت؟؟من:بله!؟ جیمین:میگم ا/ت میای بعد مدرسه دوتایی بریم کافه ؟؟☺☺😅 من:ا.....من...من..باشه بریم.!😊☺ جیمین:ایول پس من به بچه ها میگم که ما دوتا باهم میریم !من:ب..ب...باشه ! من رفتم سر زمین ورزش و اون زنم تمکم شود و همین تور زنگ بعدش. جیمین :بچه ها من به ا/ت گفتم بریم کافه اون قبول کرد !🤗 نامجون:افرین بالاخره بهش گفتی
زنک اول زود گذشت تو حیاط جیمین ازت خواست که باهش بری بیرون و توهم قبول کردی زنگ مدرسه خورد وتو با جیمین به کافهیدم مدرسه رفتین نشستین جیمین:ا/ت ......من ..من ازت خوشم میاد!🤗😅☺من: من...من....نمیدونم چیبگم 😳جیمین:اگر دوستم نداری میتونم دیگه دربارش حرف نزنم ودیگه نیام پیشت 😭😢😫من:نه ..نه مشکلی نیست باید درموردش فکر کنم !🥴از جیمین خداحافظی میکنی و میری خونه. من:وای خدای من جیمین از من خوشش میاد وا خدا بهتر از این نمیشه 🤣😆😁🥳لباستو عوض میکنی و به جیمین پیام میدی .چت:من :سلام. جیمین:سلام. من:راستش من در مورد حرفت فکر کردم خوب منم .. جوابم مثبته 😁🤯🤗 جیمین:واقعا..عالیه پس فردا ساعت ۷ دم خونتم که بریم رستوران برای قرار اول!🥰🥰 من:انجمن باشه !☺😊😉
به هانا زنگ میزنم که بهش بگم بیاد کمکم: من"هانا بیا خونه ی من زود باش!! هانا:چیشده مگه؟؟من:فردا با جیمین قرار دارم!! هانا:وای دوختر بالاخره وار خودت رو کردی؟؟🤣 من: نه بابا اون ازن خاست !😅هانا:باشه الان میام اون جا .هانا قت کرد و تو هنوز تو شکی که با جمین قرار دار ی.۲۰دقیقه بعد هانا رسید. هانا:سلام ا/ت. من:سلام هانا. هانا:خوب دوختر اول باید بریم برات یه لباس خوب بگیریم !بعد با هانا میرین یه دست لباس مجلسی می خرین بعدم میاین خوبه و همون موقع برات پام میاد گوشیت رو چک می کنی و میگی :هانااااا ، هانا !!!! هانا: بله؟ من : جیمینه؟؟!!هانا:ببن چی کفته حالا:من:گفته بیسبرانه منتظر دیدنتم..
هانا :بگو که منم همین تور! من باشه ! وبعد برمیکردی سر کارتون. از زبان جیمین:خوب حالا که با ا/ت قرار دارم باید چیکار کنم 😨بزار از نامجون بپرسم؟ جیمین : نامجون!؟ نامجون:بله. جیمین:میگم من با ا/ت قرار وارمرو نمی دونم که چی کار کنم(تکنه:شما بعد از مدرسه با جیمین رفته بودید کافه و جیمین به تو گفت که ازت خوشش میاد و تو بعد اکه رفتی خونه با جیمین پام میدی و قرار میزارین . قرار تونم فردا ساعت ۷ هستش) نامجون :امامم خوب بیا برم ببینم کت شلوار که داری؟؟جیمین:اره؟؟ نامجون همون هارو بپوش !!!جیمین:باشه ممنون!از زبان من: هانا خوب ما همه کار هارو کردیم و الان تو باید بخوابی جون ساعت ۱۰ هستش و تو باید استراحت کنی
صبح ساعت ۷ بلند میشی و میری مدرسه تو کلاس همش زیر چشی به جمین نگاه میکردی چون اون خیلی تابلو داشت نگاهت می کرد حوری که همهی کلاس داشتن در مردش حرف میزدن و به تو نگه میکردن هر سه زنگ این جوری گذشت و زنگ مدرسه که خورد تو زود واسیلت رو جمع کردی و زود تر از همه رفتی خونه ..۱ساعت بعد جیمین پیام داد:داخل چت:سلام ...خوبی ؟؟؟ من:اره خوبم ..توخوبی؟؟جیمین:اره چرا بعد کلاس وای نستادی با هم بریم ؟؟؟من: اخه بچه ها بد جوری داشتن در موردمون حرف میزدن منم برای این که بد تر نشه تنها رفتم..
جیمین :اها من برم اماده بشم جون ساعت نزدیک هفته. من:باشه فعلا. من:یا خدا من لان چی کار کنم: بعد میریم حمام و اماده میشی . من: حالا امادم.....۱۰دقیقه بعد جیمین زنگ درو زد . من هم رفتم و در رو باز کردم . جیمین:ا/ت خ...خیلی خوشگل شدی😅😊☺ من:ممنونم😅☺توهم خیلی خوش تیپ شودی😅😁 جیمین:ممنوم😅😇بعد سوار ماشین شدین و راه اوفتادین.
یه ۱ ساعتی توراه بودین و اصلانم باهم حرف نزدیم 😊😇 رسیدیم و جیمین برام درو باز کرد رفتیم نسشتیم کای حرف زدیم جیمین:ا/ت من واقعا از تو خوشم میاد دوست دارم ولی نمی دونم حرف فش رو قت میکنی و میگی :ببین من هم تورو دوست دارم باشه پس نگران نباش ☺بعد جیمین من رو رسوند خونه من رفتم بالا و از خشالی یه جیق بنفش زدم همون موقع جیمین زنگ زد و گفت:ا/ت خوبی اخه صدای جیغ میاد من:اره از خشالی بود 🤣🤣🤣🤣🤣
کامنت بزارین 🤣🤣🥰🥰🥰
پارت بعدی زود میاد