حاصل همکاری بلندین بلندین و mr.sifer
سلام بلندین بلندین هستم و این قسمت اخر بازگشت به آبشار جاذبه هست شما میتونید ادامه این داستان را با نام بیل در سرزمین سیاه بخونید ممنون و میریم واسه خلاصه قسمت قبل
ما پشت بوته جنگ اون ها. رو دیدم جنگ سایفری بیل به ویل خیانت کرد میخواست اونو نابود کنه اما قبلش میخواست کیل رو نابود کنه اما ویل فدا کاری کرد به سرزمین سیاه برگشت ما رفتیم پیش کیل بعد رفتن بیل اما معلوم شده بود نرفته بود بلکه وانمود کرده بود کیل یه نور شد و به سرزمینش برگشت ما امدیم بجنگیم اما عمو فورد جورنال ۱۱ رو جاشو لو داد و بیل ما رو زندانی کرد جورنال ها رو از ما گرفت و نابود کرد به همراه لباس الکس
بیل: حالا با اطلاعاتی که تو در اختیار من گذاشتی فورد میتونم خواهرم رو احضار کنم و دنیا رو بگیرم بعد از پشت بهش خنجر بزنم فورد: وایسا ببینم درست فهمیدم تو میخوای خواهرتو اینجا بیاری تا بهش خیانت کنی بیل: اره فهمیدم برای رد شدن از این حباب حداقل 2 سایفر نیازه فورد: 😐 خب احمق ویل که بود بیل: اون خیلی ضعیف بود نمیتونستیمرد شیم
الکس: تو یه خیانتکاری پدر منو به دنیای نمیدونم چی چی فرستادی بیل: نه بابا تازه فهمیدی کوچولو و یه چیزی لباستو بده ببینم (لباسشو میگیره) دیگه بهش نیاز نداری (بعد پودرش) میکنه خب ببینیم کجا خواهر من هست فورد: بیل گوش کن اون یه جانی هست قبل اینکه تو به اون صدمه بزنی اون تورو نابود میکنه بیل: میدونم فورد من همه چیو میدونم و میدونم خواهرام رو چطور نابود کنم فورد:انگار نمیفهمی چی میگم... بیل:خوب میدونم...این تویی که نمیفهمی...حالا وقت انتقامه بیل پرواز میکنه و میره بیل:حالا وقتشه تا به بقیه بفهمونم من بهترین سایفرم.. قدرتمند ترین و بزرگ ترین و بعد شروع میکنه به خوندن ورد چند دقیقه بعد.... خواهر عزیز تو اینجایی؟ {صدا هایی نا مشخص}
نیل: {با صدای پژواک } سلام کوچولو بیل: سلام نیل نیل: سلام گرگ بی دلیل نیست بیل: درسته مثل همیشه باهوش نیل: خ..ر خودتی نه من شاید ویل رو اینجوری خ..ر کردی اما من نه بیل: از این اخلاقت متنفرم باهوشیت نیل: تو چجوری برگشتی تو نابود شدی من خودم کشتمت نیل: اره اما الان میخوام دشمنی رو کنار بذاریم نیل: دروغ نگو همه چیز به من بستگی داره ویل جزو ادم خوب هاست تد و کیل از ۱۰۰ کیلومتری میخوان نابودت کنن خواهر هامون هم همیشه تو هپروت هستن تو یکی رو میخوای که مثل خودت باشه طمع کار قدرتمند در یک کلمه من
فورد: بیل این کار رو نکن بهت هشدار دادم بیل: من به هشدار تو نیاز ندارم پاینز دستت رو بهمن بده نیل معامله رو قبول میکنی نیل: یک شرط داره بیل: بگو شرط تو چیه هر چی باشه قبوله نیل با بیل دست میده و میگه: شرط اینه تو تو دنیای سایفر ها زندانی شی بیل: چی نه معامله فسخ هست نیل: نه نمیتونی اگه فسخ کنی باید بها بدی بهاشم نابودی تو هست بیل: نه من بهت ثروت میدم پول میدم کهکشان میدم با هم همه این هارو به دست میاریم نیل: بزار در کوزه ابشو بخوره من خودم با یک اشاره همه این ها رو به دست میارم من هم یه سایفر هستم و تو از جایی که به اینجا تبعید شدی برمیگردونم بیل در حالی که داره تبدیل به نور میشه : ممنون خواهر تو نقشه من رو کامل کردی نیل: چی چه نقشه ای بیل: نقشه ابر سایفر و خداحافظ و نور میشه
نیل:استن فورد استن فورد:ها؟..تویی؟ نیل:سر اونکه منو تو بعد345 در خط676776878 در کهکشان اکس را میناتور3 نجات دادی بهت بدهکارم استن فورد:فکر نمیکردم یادت باشه اونم انقدر دقیق نیل:بزار یه کاری کنم یهو تمامی اون کرستال ها که فورد و الکس و دیپر و استن لی و میبل توش زندانی بودن محو شد
استن فورد:راستی بیل منظورش از ابر سایفر چی بود؟ دیپر:ایده ای ندارم الکس: اما من دارم عمه نیل پادشاه سایفر ها اونو تبعید کرد چون اون همون لحظه در دنیای تاریک بیل: بالاخره برگشتم بعد میره به سمت یک غار غاری که توش پر از برادر و خواهر های بیل سایفر هست
بیل: نمیخواستم با تو بجنگم اما چارهای ندارم بعد به نقشه نگاه میکنه روش کلی عکس سایفر هست فقط ۲ تا شون خط نخورده نیل و تد بیل: من دارم میام تد دارم میام همون لحظه در یه جای تاریک یک چشم باز میشه تد: اوه نه اون برگشته بیل برگشته
خب دوستان ادامه داستان را میتوانید در بیل در سرزمین سیاه بخونید و اینکه کامنت بزارید و نظرات خود را بگید و یادتون باشه به هیچکی اعتماد نکیند و البته ادامه داستان بعد کاپیتان اسلش میاد و از تستچی خواهشمندم که این داستان رو منتشر کند