سلام میدونم خیلی دیر شد😔اومدم تا جبران کنم😍
سلام کیوتا خوبین بالا را بخوان👆
با خودم گفتم:یعنی چی😐که یهو یاد کتاب تاریخمون اُفتادم که نوشته بود رنگ سبز تو موجود های جادویی نشانه ی یک جادوی بده خیالی هست😱
مامان این دنیا:سارا سارااااااااااا بیا ناهار🍲با این جمله قلبم اومد تو دهنم😂😳 (چون فهمید آدم بدیه😁)خواستم از خونه فرار کنم گفتم نه در خیلی بده از پنجره فرار میکنم😎😎😎پنجره را باز کردم لب اون ور پنجره بودم که یادم آورد بجه 🤯 طبقات زیاده بیفتم کتلت میشم😂😳 تعادل را از دست دادم و افتادم😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😱😱😱😱😱😱😱😱😱😱😱😱😱😱😱😱😱😱
جیغ میزدن که یهو لیدیباگ منو گرفت رو هوا🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳
گفتم : مرسی اگه نبودی می مردم دمت گرم دختر 😘😘😘😘😘 گفت :خواهش میکنم آ تازه اومدی پاریس آخه اینجا ندیدمت😄گفتم:آره تازه اومدم لیدیباگ: راستی چرا از پنجره افتادی؟به پته پته افتادم که نگهان
گربه ی سیاه از پشت خورد لیدیباگ🙃 بعد گفت:چیز زیادی را از دست دادم لیدیباگ:نه پیشی چیز زیادی را از دست ندادی😄 و خداحافظی کردیم و رفت با خودم گفتم خدایا شکر حرف را پیچوندم😜
و به سمت خونه یه خودم دویدم 🏃♀️وسط راه به ی باشگاه اسب سواری برخوردم🏇 یکی از اسب ها خیلی خوشگل بود حواسم به اون اسب پرت شد که ناگهان😱🥺😭
یکی از اسب ها منو زیر کرد😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫
دیگه چیزی نفهمیدم و چشمامو بستم فقط یک ثانیه حس کردم تو آمبولانسم 🚨
چشمامو باز کردم تو بیمارستانم دکتر هم بالای سرم(دکتره زن بود😉)
دکترم شبیه مادرم بود😳
بای بای کیوتا😘
نظرات بازدیدکنندگان (0)