تست قبلی لغو شد دیگه نمینویسم این یکی رو بخونید جالبتره،🥺
سلام من میا هستم یه دختر ۲۱ساله اهل ژاپنم. یک برادر بزرکار به اسمsyoدارم من یه ارمیم و بایسم کوکی هست قرار بود برای درس خوندن برم کره خیلی خوشحال بودم بلیط رو گرفتم و سوار هواپیما شدم وقتی رسیدم کره خوشحال بودم (عکس میا خیلی کیوتهههه)
رفتم یه هتل گرفتم و رفتم وسایلمو بچینم خسته شده بودم مامانن زنگ زد خیلی خوشحال بودم بعدش سویو اومد. خیلی خوشحال بودم و زود خواب رفتم فردا*اماده شدم و به دانشگاه رفتم وقتی وارد دانشگاه شدم ی دختر اومد سمتم و گفت: من. کینا هوانگ هستم و اهل چینم و شما؟ منم گفتم: من شیو میا هستم کینا: خوشبختم من: همچنین کینا: هی فن بی تی اسی؟ من: اره کینا: بایست کیه؟ من؛کوکی و. تو کینا: ته ته من: هی اونا کینا: واااایی کوک و ته توی دانشگاه ماعن یه پسره دستشو گذاشت دستشو روی شونم و گفت من یوهان هستم لی یوهان من: خوشیختم یوهان: میتونیم دوست بشیم؟ من: البته کینا: خب الان ما یه اکیپیم هوراااااااا یوهان: اوهوم
وارد کلاس شدم یوهان. گفت بیا کنار من بشین بعد دیدم چندتا دختر دان میان سمتم دختره: همراه ما بیا من: چیکارم دارین دختره؛تو به چه جراتی رفتی. کنار یوهان نشستی و بطری ابش رو روم خالی کرد که یهو یه پسر دستشو گرفت و گفت الان این قلدری محصوب میشه اون کوک بود کوک؛ حالت خوبه؟ من: اوهوم کینا: میا حالت خوبه من: من خوبم نگرانم نباشید
بعد از دانشگاه: یوهان: بریم کورن داگ بخوریم؟ من؛: اوهوم بریم کینا: اخجونننننن من: باشه باشه بریم یوهان:میا من: بلع یوهان: ببخشید بخاطر من بود من: عیبی نداره
هتل هوفففف هیچی نمیفهمم سویو: هی چیکار میکنی من: درس میخونم سویو: ویدیو کال بگیرم؟ من: بش بگی
ب قران الان دیچه هیچی به ذهنم نمیرسه
....... ـ
..... ـ.
..... ـ.
نظراتتون بالای ۴٠باشه پارت بعدو مینویسم🤓🤪
بزار تروخدااااا بزار لطفا بزارررررررر