🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂
خوب سلام امدم با پارت ۳ از داستانم امیدوارم خوشتون بیاد 💖💗💙💙💙💙😍😍😍☺
لطفا لایک کن عزیزم دلم 😄😃💚💗💗💖💕💕💛💜💙🎀🎁💄👒🌸 ♡آنچه گذشت ♡: بعد از اون شب پرو درد سر فردا ش لیندا داشت از طبقه ها پایین می آمد که شنید چند نفر دارن میگن جنی داره ما رو مجبور میکنه که او رو به اتاق سیاه ببریم و آنجا شک ........... برو اسلاید بعد 🌸🌺
شکنجه در اتاق سیاه انسان ها رو شکنجه میدن 😱😰 ریکشن لیندا :😱 لیندا : چی چطور ممکنه مگه میشع اینجحبیدطبدزیاقهدزسل خوب لیندا هنگ کرده بود 😂😂😂😆بد بخت حق داره به خدا 😅😅 منم جاش بودم هنگ میکردم خوب بسه دیگه بریم سراغ بحث اصلی 😶 × خوب اون نمیدونست چیکار کنه یخورده مکث کرد بعد سریع به سمت اتاق تمرین جنی دوید می خواست در و باز کنه ولی اشتباه ی داشت میرفت تو در 🤣 ) از زبان لیندا : جنی با من بیا جیسو : چی شده لیندا چرا رنگت پریده🤨🧐 لیندا : هیچیییییی هیچی نشده 😐 جنی بیا دیگه جنی : باشه امدم (لیندا : جنی جونت در خطره😣 ج جنی : چرا لیندا همچی رو برای جنی تعریف کرد و ازش خواست که با اون فرار کنه همان موقعی که داشت تعریف میکرد بقیه اعضا رسیدن
و همیچی رو فهمیدن و تصمیم گرفتن همه با هم فرار کنن .😄 شب شد و هوا کم کم تاریک شد داشتن آروم آروم از شرکت خارج میشدن که همون موقع یک نفر بلند گفت (لیندا)😟😞سر جات وایسا همه ترسیده بودن و یهو صدای شلیک در همه جا ی شرکت پخش شددددددد.........😟😞
خوب لایک کن پلیززز و از داستانم حمایت کن اگر بکنی قول میدم خیلی بهتر بنویسم 😃👒💖
خوب من لفتم 💖💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐
بایییییی گوگلیییییی های من 🌸💐🍓🌸🍓💖💔🍓💖🌸🍓💕💖💖💖💖💛💛💜💙💔💙🎁💄💛💙💄
اجی جونم بعدیییییی
چشم عشقم
💕💕💕💕
عا ما دوتامون ی لقب داریم😐😐
چطوره یکی کنار بیاد و دیگ رزالین نباشه😐
من نمی تونم لقبم رو کنار بزارم عزیزم 🙂
چون این لقب رو یکی از بهترین عاجی هام روم گذاشته 😘😍
عاجی هر پارت بهتر از پارت بعدی میشه 😃💜
من چی بگم دیگه 😶 آنقدر خوبه که نمیدونم چی بگم
ج.چ : لیندا🤔
😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍
مرسی عاجی خوشگلم😍😍😍
ممنون که آنقدر بهم انرژی میدی 😻😻😻😻😻😻
عشق می تمام زندگیم😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍
عاجی زیباییش قابل توصیف نیست😍💛
پارت بعد و زود تر بزار😊💛
اجی تو از منم دیر تر میزاری ها😐
باشه عشقم
خخخخخخ😂