سلام سلام سلام من اومدم 😘😘😘😘😘خب تو پارت قبل ا/ت در اتاق رو باز کرد و جونگ کوک که همون رئیسش هست جلوش بود و چشم تو چشم شدن☺🤗🤗
ا/ت :در حالی که داشتم نگاش میکردم حس کردم دستم سوخت به خودم اومدم دیدم روی کت سفیدم قهوه ریخته😫 یه جیغ بنفش زدم که اون آقایی که جلوم بود سریع رفت عقب . نشستم رو زمین خیلی دستم میسوخت . یکی برام جعبه کمک های اولیه آورد و یه پماد از توش درآورد و زد به دستم بدجور دستم سوخته بود حتی تاول هم زد . وقتی به خودم اومدم دیدم یه مرد جلوم وایستاده و خیلی ناراحت نگام میکنه . یکم دقت کردم یادم اومد این همون مرده که روم قهوه ریخته. بلند شدم رفتم سمتش تا اومدم باهاش حرف بزنم دیدم گفت ببخشید حواسم نبود. وقتی اینو شنیدم دیگه نتونستم چیزی بگم و فقط نگاش کردم . جونگ کوک : چه بد شد زدم دست دختر مردم و سوزوندم کاش اینقد بیحواس وارد اتاق نمیشدم.
ا/ت: همونطور که نشسته بودم روی صندلیم به این فکر کردم چرا اونموقع چیزی به او آقا نگفتم ؟ واییی ولی خیلی جذاب بود حتی وقتی ناراحت بود هم زیبا بود. آخه چرا باید یه مرد انقد جذاب باشه؟؟؟؟ ام/وی : اوه اوه ام/جی چیکار کردی با خودت چرا دستت رو باند پیچی کردی ؟ ا/ت: آخ آخ دست رو دلم نذار بد جور دستم درد میکنه😞😞
ا/ت: شب شده بود ولی من هنوز داخل شرکت بودم یهو دیدم که یه نفر داره میاد سمتم ولی من توجهی نکردم و به راهم ادامه دادم. یهو دیدم یه نفر جلوم وایستاده سریع به بالا نگاه کردم دیدم همون مرد جذاب جلومه . جونگ کوک: ام/جی من برات یه کت خریدم بخاطر اون اشتباه ولی رنگ سفید پیدا نکردم بخاطر همین مشکی خریدم. ا/ت: کلا جذب صورتش شدم . آخه چرا باید من همش این مرد رو ببینم؟؟ ازش پرسیدم ببخشید میشه ازتون اسمشونو بپرسم ؟ جونگ کوک: چ...چی مگه منو نمیشناسی من جونگ کوک رئيس این شرکتم.
کوک:فردا بیان به فروشگاه نزدیک شرکت که براتون کت رو بخرم . ولی میشه قبلش اسمشونو بدونم؟ ا/ت بله اسم من ا/ت هست.🥰🥰🥰 چشم میام اونجا بازم ممنون . ولی لازم نیست نمیخواد کت رو برام بخرید. کوک :نه من باید جبران کنم. ا/ت:فردا شد سریع رفتم لباس پوشیدم . یه شلوار جین با یه هودی سفید گشاد با کفش های سفید خوشگلم ، موهامو باز گذاشتم. کوک:خیلی استرس دارم نمیدونم چی بهش بگم باید بگم بیا برات لباس بخرم؟؟ ولی وقتی بار اول دیدم فک کنم قلبمو به نام خودش کرد😍 خیلی دوست دارم احساساتمو بهش بگم.
وقتی رسیدی داشتی دنبال یه مرد با کت و شلوار میگشتی ولی کسیو ندیدی ا/ت: یعنی چه لباسی پوشیده . وقتی این جمله ت تموم شد یهو حس کردی یکی دست زد به شونه هات. کل بدنت سرد شد سریع برگشتی دیدی یه مرد با یه تیشرت سفید و یه کلاه سفید و شلوار جین و یه کفش کپ کفش خودت جلوته .که یهو گفت :سلام ا/ت ببخشید دیر کردم . وقتی فهمیدی جونگ کوک از تعجب چشمات مثل گردو شد . با تعجب بهش گفتی آها سلام رئیس ببخشید نشناختمتون . کوک:تو تمام وجودم صدای قلبمو میشنیدم جوری که اصلا صدایی نمیشنیدم بجز صدای ا/ت
دوست داشتم بغلش کنم حسمو بهش بگم ولی خجالت میکشیدم.(اوخیی بانی کوچولوی من) رفتیم داخل فروشگاه .ا/ت : یااااا چه بزرگه. کوک بهت گفت بیا بریم تو این مغازه وقتی رفتین داخل یه مرده اومد جلو و گفت وایی چه زوج زیبایی من یه لباس ست مخصوص خودتون دارم. وقتی اینو گفت شکه شدی ولی صدات در نمیومد همین حسو کوک هم داشت. کوک:اصلا انتظار اینو نداشتم ا/ت:یه خانم و یه آقا دوتا جعبه آوردن و یکیو دادن من و یکیو دادن به کوک. مارو بردن تو پروف یه لباس سفید که یه قلب قرمز کوچولو روش بود یه شلوار جین جذب . رفتی بیرون اتاق پرف. تا کوک رو دیدی که تو اون لباس چه خوشگل شده چشمات یه برقی زد . کوک:واو میدونستم خوشگل میشه ولی نه دیگه اینقدر. کوک داشت میومد سمتت یواش یواش .جلوت خم شد و گفت میخوای این لباسو برات بخرم ؟ تو گفتی آره این لباسو دوست دارم ولی اینکه کت نیست. کوک گفت واست کت هم میخرم . پایان این پارت ببخشید این پارت سه قسمت داره اشتباهی نوشتم پارت آخر هنوز یه پارت دیگه هم هست اونم میزارم به زودی🤗🙏🙏🙏فالو❤=فالو❤
ببخشید باشه زود میزارم😘😘😘😘😘
عالییی بود کیوتم💜💜💜😘
خیلی خوبه 😁✨
ولی دیر به دیر میزاری لطفا یکم زود تر بزار🥺🙏