
اوکی این سری یه shout out بـذارم\( ̄︶ ̄*\))؟ حالا هرچـی ناظری برو منتشر کـن چیزی نداره بخـدا 3:
ناروتو ب در خیره شد. کیمیمـارو نزدیک تر شد و زنجـیرهاش ر شکست. ناروتو بلنـد شد و چشم چپش ر بسته نگه داش. کیمیمارو:«مجبــور نیستی قایمش کنی.» ناروتو لبخند زد:«نمیدونم برای چـی داری آزادم میکنی..ولی مجبورم خیلی چیزا ر قایم کنــم.» کیمیمارو دستش ر برد سمـت صورت ناروتو و چشم چپش ر باز کرد:«بعد همه ی اتفـاقا بازم میخای طرف کونـوها رو بگیری؟» ناروتو نشست ر زمیــن و لبخند تلخی ر صورتش پخش شد:«انگار چاره ی دیگه ای هم دارم...ی گــروه بیرون از کونوها دنبالــمن..یبار دنبالم اومــدن بازم میان.» کیمیمارو دستش ر برد سمت گردن ناروتو. هـمون جایی ک مهر بود. مهر دور بدن ناروتـو پخش شد. ولی ناروتو میتونست کنترلش کنـه. کیمیمارو بلندش کرد:«پس اگه هیچ جایی واست امــن نیس خودت یجایی ر بســاز.»
ناروتو مث عروسک از جاش بلند شد. صورتـش هیچ حسی نداشت:«جینچوریکی ها هیچوقــت حقشون این نبود..به گمونم درس میگی....» __ فلش بک× ایتاچی توی گنجوتسوی مانگکیو گیـرش انداخته بود:«ناروتـو بهتره بی خیال دوستات بشــی. ی روزی همه شونو ول میکنی. میتونـم بگم آیندت چجوری میشه. تو نفرین شدی. توســط قبیله ت نفریـن شدی ساسکه هم همینطور. ولی نفرین تو همینجــوری داره قوی تر میشه.» اشک از چشماش میچکیـد. ایتاچی کمی دورتر شــد:«من نمیتونـم آینده ر ببینم ولی میتونم حدس بزنم چی کار میکنـی..تهدیدی برای دنیــا یا کسی که دنیا ر نجـات میده؟» ناروتو لبشـو گاز گرف:«بعد همه ی کارایی ک کردن چطوری میتونم کمکشــون کنم؟ از همه تون متنفرم!» ایتاچی برگشت و شرو کرد ب حرکـت کردن سمتش. اروم 2 تا انگشتش ر زد ب پیشونـی ناروتو:«این خاطراتو وقتــی ب یاد میاری ک درحـال حرکت ب سمت یکی از راه ها باشی. نابــودی یا رستگاری. بیشتـر از این کشش نداری اگه ادامـه بدم میمیری و نفرینت برای مدتـی خاموش میمونه..ولی بعــد ی مدت دوباره روشن میشه و قویتر از قبل.» ناروتو درحــالی ک چشماش بسته میشد افتاد زمین.
از سلول ناروتو خارج شــدن. کیمیمارو حســاب چندتا از نگهبانا ر با استخوناش رسیــد. ناروتو خـم شد و کلیدا ر برداشت. کیمیمارو خون ر از پیشونیش پاک کرد:«وقـت نداریم باید بریــم.» ناروتو:«فک میکنی اونــا نمیفهمن؟ بهتره باور کنـن ی شورش اینجا اتفاق افتــاده.» زندانیا ر آزاد کرد. اکثرا جنگو شروع کـردن و آنبوها با زندانیا درگیـر بودن. وقتی ب سمت دروازه ها رسیــدن بقیه اونجــا منتظر بودن. حس کرد صدایی تو مغزش میپیچـه. صدای خنده ی یه دختر.
(آمیرا+ ناروتو^) ^:«با چیزایـی ک از ایتاچی یادم اومد تو باید کسی باشی ک منـو نفرین کرده..» +:«هممم. توصیف باحـالی بود :)» ^:«تو چی هستــی؟» +:«قبلا بهـت گفتم کیم. این مهــم نیس من کیم چون این قضیه ی توئه.» ^:«قبلا بهم گفتی تو منی.. ولـی نفرینمی.» +:«یجوری میگی نفرین انگــا چی کار کردم🙄 از همـون اولش بهت هشدار دادم تو ی روزی پشت میکنی ب همه چی چـون این سرنوشتت نیس.. این نفرینته.... و حقیقتـش اینه ک خود منم نفرین شدم این نفریــن...» خندید:«مهـم نیس. هیچوقت مهم نبود.» و همه چی سیـاه شد. توی دنیای واقعی× کیمیمارو:«مــن مهر گردنت ر باز میکنـم..تا وقتی ب مقصد برسیم تو این سبد میمونـی ناروتو.» ناروتو برگشت ب سمت عقب. میشد کونـوها رو دید. زمزمه کرد:«سایانورا...» و هدبندش ر درآورد و ب زمیــن انداخ. و رف تو سبــد.
ساسکه باصــدای محکمی از خواب پرید. بوی اتیش صدای جیــغ مردم.. سری بلند شد و رف سمـت پنجره. ی خونه ای آتیش گرفته بود. *:«چه خبـره؟» سری لباساشو پوشیـد و دویید تو کوچه و خیابون. چندتــا از آنبوها ر دید ک داشتن میدوییدن. (*ساسکه +آنبو) *:«چ خبره؟!» +:«اوچیهــا توی زندان شــورش شده و ب نظر میاد اون دوستت شورش کـرده. 😮💨😬👿» دنیا انگار ر سر ساسکه خراب شد:«این غیرممکنــه!» +:«ب هرحـــال نمیتونیم بذاریـم بره سلاحمونو از دس میدیم.» *:«تمه! تو فقد اونــو ب چشم ی وسیله میبینی امـا اون زنده س نفس میکشـه!» +:«ب چشـم ی انسان دیدیمش ک اینجــوری شد. 👎🏻😏»
توی دفتر هوکاگـه× ساسکه محکـم درو باز کرد:«هوکاگه ساما!» (@سوناده $شیزونه *ساسکـه) @:«ساسکه حالا ک اینجایـی برو سراغ شورشیا!» *:«مـن واسه ی اون نیومدم! ناروتو کجاست؟» @:«انگـار داره شورشیا ر رهبری میکنـه...» *:«بذار برم دنبالش» $:«خطرناکه ممکنه بمـیری..بذار آنبوها و جونین ها ب این قضیه برســن.» *:«ناروتو هیچوقت اینجوری نبود مطمئنم اروچیمارو داره کنترلــش میکنه. تنــها کسی ک میتونه برش گردونه منم.» سوناده بلند شد:«ولی اگـه بهت بگم اون کنترل نمیشه چی. چطور میخای جلوشــو بگیری.»
ساسکه صورتش ک عرق کرده بودو پـاک کرد:«م-من...» بعد ب خودش سیلی زد. ذهن ساسکه: من دارم ب چی فک میکنـم؟ اون همون کسیه ک بود چیزی عوض نشده.. یهو یاد چشمــای سردش افتاد. ب زمین نگا کرد:«واتاشی وا...» @:«تــو نمیتونی کاری براش کنی.» *:«مــن میتونم...» @:«تو هنــوز بین ناروتوی قبلی و این گیــر کردی.. این ناروتو میتونه بکشتت ساسکه. تو نمیتونی خودتو راضی کنــی که بهش اسیب برسونی.» فلش بک ها جلوی چشم ساسکه می رقصیـدن. اون واقن میتونست اگ لازم باشه ناروتو ر بکشه؟ یاد گردنبندی افتـاد ک ب ناروتو داده بود.. *:«نه من میرم. من تنها کسیـم ک میتونه برش گردونه. من میدیدم مردم چطــور باهاش رفتار میکنن..چرا...چرا نرفتـم دنبالش؟ چرا اون لبخندا ر باور کردم؟» ساسکه تو چشمای سوناده نگا کرد:«من برش میگردونم! ناروتو ی چیزی بیشتر از دوست برامه...بهتریــن دوستمه!»
آرا آرا سایونارا
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
پس کی پارت بعدی رو میزاری لطفلا زود بزار.(❁ᴗ͈ˬᴗ͈)◞
ایلارررررررررررر کور اما مردددددددد😭😭😭😭با اینکه میدونستم میمیره ولی خیلی بهم شوک وارد شد😭😭😭😭اخه چرا همیشه خوبا میمیرننننن😭😭😭😭ایتاچی،ابیتو،جیرایا، ناگاتو،منما، نجی، کوشینا،میناتو، هیروزن،اسوما خیلی ها یه دیگه اینم از کور اما اصن الان دلیل زندگی من چیه؟ 😭😭😭😭
وای نگو من شب فقط زیر پتو گریه میکردم صبح پاشدم چشمام باد کرده بود
آیلار ملکه میشه یه لطفی می کنی پارت ها رو زود بذاری خودم درست می کنم که چقدر حجم درس ها و سخت گیر والدین زیاده خیلی بهت سخت نمیگیریم ولی لطفا مرهمی بر زخم های ما باش🥲🥲🥲
فک کنم اکانتش رو پروندم😅
فعلأ صب میکنم ببینم بلایی سر خودم میاد یا نه😐
اگ هم اکانتش نپرید دوباره سعي نمیکنم خیلی ریسکه😐😂
صب کنیم ببینیم ازش خبري میشه... اگ نشد ینی پروندمش😅😂
اگ اکانتم پرید نیچان خودتو مرده بدون😂😈
لطفلا پارت بعدو بنویس اگه برتی اکانتت مشکل پیش اومده توی یه اکانت دیگه ادمش رو بزار ولی اینجا اسم اکانتت رو لگو
جیغ سپس غش😐😂
چرا داشتم این قسمت رو میخوندم یاد اهنگ sorry افتادم خیلی شبیه بود قشنگ انگار احساسات ساسکه و ناروتو بود این اهنگ🥺😐😅
ناروتو ویلن (من درونی : انقدر برای ویلن ها غش نکنی چیزی نمیشه ها🙅🏻♀️😐)
خلاصه که خواهرم خسته نباشی و زود تر ویلش کن و یه ذره سادیسمی (شیطان : 😐🤦♂️این کیه دیگه)
ایلارررررررررررر خیلی کم مینویسیااااااا😐🔪اهههههه انقد بدم میاد از اینایی که عین چی عاشق همن بعد میان میگن جاست فرند😐راستی ساسکه و ناروتو مبارزه میکنن؟ کی قراره بریم تو شیپودن؟ناروتو میره پیش اروچیمارو یا اکاتسوکی؟ اگه رفت اکاتسوکی با ناگاتو شیپ میشه یا ایتاچی؟ جان من جواب بده ها😐
عالی بود منتظر ادامه هستم
زود پارت بعدی رو بزار که منتظرم ببینم چی میشه زووووووووددددددددد
تو قسمت نتیجه که نوشتی جاست فرند نمو چرا یاد آدرین افتادم زمانی که میگفت مرینت فقط یه دوسته خب بیخیال زود پارت بعدی رو بزار تا بینم چی میشخ
😐🍻