
سلام امید وارم معرفی منتشر شده باشه
از زبان راوی ) اما با پاکت های خرید به خانه وارد شد خرید هارو روی اپن گذاشت نفس عمیقی کشید و بعد به هال رفت ریموس و سیریوس در خانه نبوده اند هری روی مبلی نشسته بود و مشغول کتاب خواندن بود هری تا اما را دید کتاب را بست و بلند شد به سمت او رفت بهش نزدیک شد و ارام زمزمه کرد : سلام اما . اما : سلام هری . نگاهی پر از معنی به هری کرد نگاهی پر از عشق . هری : بازم باید بری پیش مالفوی ؟. اما وهری روی مبل نشستن . اما : امسال دیگه سال اخره قول میدم دیگه نرم پیشش . نگاه هری کودکانه بود انگار کودکی با نگاهش چیزی میخواست . اما : قول . هری لبخندی زد و اما را بغل کرد اما متقابلانه او را بغل کرد( این از این بغل های دوستانه بود ) بعد به اتاق رفت لباسش را عوض کرد بلوز سیاهی استین بلندی همراه شلوار سیاهی موهایش را بافته بود و ژاکت مشکی پوشید بعد از هری خداحافظی کرد و از طریق شومینه به عمارت مالفوی رفت
در عمارت مالفوی دو نوجون قدم میزنند دختری که لباس های ساه پوشیده بود لبخند ساختگی گفتد: حالت خوبه درا. دراکو : درا صدام نکن در ضمن من خوبم . مالفوی هیچ وقت در عمرش عاشق نشده بود ولی حالا جان اما درخطر بود اما زودتر از همیشه رفت و این دراکو رو رنجاند ولی به یاد اورد اما باید مواظب خانه خودشان هم باشد
در عمارت مالفوی دو نوجون قدم میزنند دختری که لباس های ساه پوشیده بود لبخند ساختگی گفتد: حالت خوبه درا. دراکو : درا صدام نکن در ضمن من خوبم . مالفوی هیچ وقت در عمرش عاشق نشده بود ولی حالا جان اما درخطر بود اما زودتر از همیشه رفت و این دراکو رو رنجاند ولی به یاد اورد اما باید مواظب خانه خودشان هم باشد
اما به خانه رفت هرمیون امده بود . اما : هرمیون. و بغلش میکنه بعد هردو روی مبل می شیند . هرمیون : اون مالفوی ول کن یکم به هری توجه کن . اما : حتما ولی احتمالا امسال همه چی تموم میکنم هرمیون قول میدم . و لبخندی میزند این انتقام یکی از لذت بخش ترین چیز های زندگیش است .
کوچه دیاگون اما و هری اول به کتاب فروشی میروند بعد به ردا فروشی . نارسیسا : اوه اما عزیز نمیدونستم با پاتر به اینجا میای . دراکو با نگاهی رنجیده به اما نگاه می کند . اما: بله پدرخوندم با بلک دوسته پس با هری امدم . سریع ردا هارا می گیرن وبه مغازه شوخی میروند .اما : هری اینکه پول مسابقه دادی چیز قشنگی بود اونها به معنی واقعی جادو نشون دادن . جرج: اما چطوری ؟ . اما : عالی . فرد : اگه گفتی کدوممون فرد و جرج هستیم . اما با دست به سمت راست اشاره میکند و می گوید : تو فردی و تو جرج . جرج : افرین .
خب اگه میخواین بفهمین چی به چیه پارت معرفی بخونید
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
از داستانت خوشم امد
ممنون