
سلااااااااااااااااااام سهیلم
بکهیون : بابا بسه دیگه خفه شد .... چانیول : راستی رفتی اداره پلیس چی شد ؟ .... از زبان سایکا : همین که چانیول این روگفت لبخند سوهو جاش رو به یه بغز سنگین داد .... سوهو : رفتم اونجا و گفتن .. گف..گفتن که ستایش بر اثر نیش عروس دریایی ممکنه مرده باشه اما ممکنه زنده باشه ، اما من دیگه فراموشش کردم و ازش متنفرم و میدونم اگه جایی ببینمش رفتار خوبی باهاش نخواهم داشت ؛ چون اون زندگی من رو نابود کرد .... کارینا : هممون از این حرف سوهو شوکه شدیم و نمیدونستیم باید چی بگیم و من این وسط نگران قلب خواهرم بودم که حتی اگر مرده باشه هم ناراحت بشه .... از زبان آیناز : بعد این حرف سوهو اون دست مهنا بود که یه طرف صورت سوهو رو نشونه گرفت ( مگه تفنگه ؟ -__- ) و روی صورت سوهو فروز اومد ( مسافران ایران به کره هم اکنون به خاک کره فرود آمدیم ) . بکیهون : چطور میتونی این حرفو بزنی وقتی که مقصر تو بودیو غرور لعنتیتو اجازخ ندادکه بهش اعتراف کنی ؟ .... آیناز : خیلی بیشعور و سنگ دل و بی رحمی ( اوهو آیناز خشمگین میشود ) ...سوهو : میدونین چیه ؟ من الان عاشق کارینا شدم ( ای خاک تو سرت که خواهر منو بدبخت کردی ، بچه ها اینا برای اینه که جو داستان یه خورده تغییر کنه ها )
کارینا : چطور این اجازه رو به خودت میدی که وقتی میدونی هنوز خواهر من زندست ای حرفو بزنیییییییییی ؟ .... سوهو : ولی من تورو بیشتر دوست دارم ..... چانیول : من که واقعا دیگه مغزم نمیکشه .... سایکا : ببین سوهوما نمیتونیم توی تصمیماتت دخالت کنیم چون زندگی خودته و امیدوارم که بعدا از این رفتارت پشیمون نشی .... سهون: درسته اونخودش باید تصمیم بگیره ؛ میگم بچه ها .. مه ..مهنا کو ؟ .... چانیول : مگه نرفت تو اتاق ؟ .... بکهیون : خو چرا وایسادی برو ببین کجاست ؟ .... سهون : باشه .... آیناز : سهون رفت و یهو گفت : مهناااااااااااااااااااا .... سایکا : وای یعنی چیشده ؟ ..... بکهیون : باهم رفتیم تو اتاق که دیدیمسوهو تو بالکن وایسادهو مهنا توبغلشه ..... سوهو : چته توچرا داد میزنی ؟ .... سهون : تو حرف نزن که هرچی میکشیم از دست توعه ، میخواست خودشو از بالکن بندازه پایین ( هعی روزگار ) .... کارینا: مهنا ؟ خوبی ؟ .... آیناز : بیایین بریم بیرون اینا خودشون میدونن چیکارکنن .... ( وای اصلا نمیدونم چجوری داستان رو شادش کنم، مغزم منفجر شده) .... 3 روز بعد ///// از زبان آیناز :از خواب بیدار شدم و دست و صورتم رو شستم و رفتم تو آشپزخونه که دیدم صدای خنده همه بلند شد .... آیناز : چتونه چرا میخندین ؟ .... کارینا : فکر کنم یکی رو صورتت نقاشی کرده ..... سوهو : خخخخخخ بکی کجایی ؟ .... مهنا: خودتو مرده بدون .... بکهیون : چانی جونم ، سهون جونم منو قایم کنید
سهون : بیا برو زیر میز خخخخ .... آیناز : هرهرهر خندیدم .... آیناز : بکهیون بیا بیرون کاریت ندارم .... بکهبون : با ترس رفتم پیش آیناز که بغلم کرد .چشمام داشت از کاسه درمیومد که .... از زبان چانیول : هممونداشتیم با کنجکاوی به مهنا تگاه میکردیم که دیدیم لیوان آب یخ رو برداشت و ریخت تو یقه بکهیون. 1 قیقه بعد بکهیون بود که مثل گاویی که پارچه قرمز دیده ( به به عجب مثاااااااالی ) داشت دنبال آیناز میزد ..... سوهو : راستی بچه ها بیایین بریم نیویورک تو جزیره هارت چون خانواده من اونجا زندگی میکنن ... همه : فکر خوبیه ...کارینا : سوووووووووووهههوووووو وسایلت رو جمع کردی ؟ .... سوهو : یسسسسسسسس بیبی ( چه زود پسر خاله شد ) .... چانیول : بیایین دیگه پرواز دیر میشه هاااااااا ..... آیناز و بکهیون : ما اومدیم ..... مهنا : بالاخره به نیویورک رسیدیم و توی راه سوهو گفت : من یه برادر به اسم لوهان دارم ، خیلی آرومه ولی مهربونه ...... کارینا : واییییییی خیلی مشتاقم ببینمش

سوهو : دوست داشتم سوپرایز منو و بدبختی کسی که 2 سال براش گریه کردن رو ببینن ، اما من فقط به فکر زجر دادن اون بودم....سوهو : خب بچه ها بفرمایید داخل و فکر کنید خونه خودتونه .... کارینا : واییییییی لوهان کو ....لوهان : من اینجام ... آیناز : وای مامان این چه کیوته .... بکهیون : خجالت بکش .... سایکا : چانی من لوهانو میخوام .... چانیول : برو برش دار .... سوم شخص داستان : سایکا محکم لوهان رو بغل کرد و چانیول از اون پشت داشت حرص میخورد .... فکر شیطانی که در سر سوهو بود رو مطمئنن هیچکس جز خودش و لوهان نمیدونست و این چانیول رو از پوزخند های ترسناک سوهو میترسوند. موقع شام .... پدر و مادر سوهو میان و بعد از آسنا شدن با بچه ها دستور آوردن شام رو میدن .... سوهو : راستی اون خدمتکار بی عرضه کجاست ؟ .... بابا سوهو : همون تایلندیه رو میگی ؟ سهوهو : اوهوم ... مامانش : اون داره تو زیر زمین تنبیه میشه ..... (عکس لوهان )
بچه ها به خاطر پارت بعد نمیتونم ادامشو الان ببزارم پس ، پسفردا میزارم . مطمئنم حدس زدین قراره چی بشه ولی خب خیلی غمیگین میشه و خلاصه دیگه بگم که امیدوارم خوشتون بیاد
باااااااااااااااااااااای
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود سهیل خان💦
عیررررر ستی این داداشت عجب چیزیه•••😂😁 همینجوری پیش بره منو سایکا و هستیم سیا میکنه😂😂🤕.
داستان نویسیش محشره🤕💦 محض اطلاعت منو نشناختی جیهونم••💖 مُحی ام بهم میگن
سلم من داداش کارینا ام واسش خوندم حالش بهتر شد🙂💔🖤
سلام منم داداش ستایشم . پس با این حساب فکر کنم اگه پارت بعد رو نخونه بهتره😂😂
سلام . من ستایشم . ببخشید این داداش خل من احساس نداره . بهش بگو زود خوب شو بیا وگرنه خودم میام خوبت میکنمااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا😭😭☹☹ من داره گریم میگیره . لطفا پارت بعدی رو براش بخون چون من میدونم این سهیل چه کرمی داره
عالی بود حاج سهیل
ممنون حاج خانم