اومدم با پارت پنج
رفتم دانشگاه زود رسیده بودم دیدم پسرهای دوقلو و رو اعصاب دارن با هم صحبت میکنن یه لحضه منو دیدن و یکیشون اومد سمتم (عکسشون رو تو پارت معرفی گذاشتم)
ارمین بود او مد گفت بابت همه چیز متاسفم گفتم مگه چیشده گفت ما بودیم که با مانلی تصادف کردیم ببخشید یه سیلی بهش زدم وگفتم هیچ میدونی چه بلایی سرش اوردی اگه اونموقع حداقل میرسوندش بیمارستان یا کمکی میکردی میبخشیدیم اما حالا برو گ.و.ر تو گ.م کن(ناظر جون این یه تیکه رو بش گیر نه)
بغضش ترکید وزد زیر گریه و ازم دور شد (من=عذاب وجدان گرفتم کاش نمیکردم راوی =مگه دست توعه من مینویسم من=حالا چی میشه راوی=وایسا وببین)
ترم اول تموم شد با بچه ها اومدیم انتخاب واحد واسه ترم دوم پوریا رو دیدیم یکی از بچه های شوخ وباحال کلاس که با حرفا و کاراش همه رو میخندوند باهاش یکم حرف زدیم دیدم برعکس همیشه یه غم خاصی تو چشاشه ( پارت بعد توضیح میدم)
دیدیم چند تا از واحد ها ش با ما یکیه پریا گفت =خوشحالیم همچین پسر پر انرژی سر کلاسمونه بالحن شوخش گفت =منم خوشحالم تا میتونید استفاده کنید شاید ترم بعد سر کلاستون نباشم پریا= غلط کردی گوشتو میگیرم تا حداقل دو سه تا کلاس با اکیپمون باشی
لایک و کامنت یادت نره
فالو هم کنید بیا نتیجه یه چیزی بت بگم ناظر منتشر کن
عالللییی