10 اسلاید توسط: Chuuya انتشار: 5 سال پیش 547 مشاهده گزارش ذخیره افزودن به لیست


اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی و توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

سایر تست های سازنده

نظرات بازدیدکنندگان (26)
  • پارت بعدی رو امروز گذاشتم. تا حالا سه تا تست در حال بررسی نداشتم😐😮

  • من هم اسم تویسا رو دوست دارم
    هم داستانت رو
    به نظرم جذاب و باحاله😃

    • وایی
      خیلی ممنون.
      منم همیشه بی صبرانه منتظر پارت های بعدی داستانت هستم.
      البته قسمت بعدی غم انگیزه....تا جذاب.

    • چرااااا من قلبم ضعیفه😭غمناک نوموخوام
      البته تو غمناک هم بنویسی باز من میخونن😁

    • فقط یه...ام.....فک کنم چهار پنج نفر رو کشتم😅

    • ماشالا خیلی ظرافت دخترونه داریا هر کی ندونه میگه دختری.

    • کم نیس؟😐
      ۱۰ نفر رو میکشتی رُند بشع

    • خب....
      ده نفر زیاده. منم......کلا از خون و اینا خوشم میاد. برای ادامه روند داستان لازم بود.😐
      چهار پنج نفر زیاده ؟

    • نه خوبه.
      میدونی، راستشو بخوای من یه عقیده ای دارم که میگه مرگ ، سوگواری، غم و اشک عمق داستانو زیاد میکنه. مثل مرگ فرد توو فیلم هری پاتر
      چون بهت نشون میده داستان واقعی تر از اونیه که همه چی عالی تر از یه دنیای واقعی پیش بره.
      چه فنی حرف زدم😐

    • اومممم
      خوب میگیا. فقط..😂😂😂😂😂
      من فقط پرسی جکسون رو خوندم.😅
      من اگه میخواستم فن هری پاتر شم کتابشو میخوندم.😅
      و....نخوندمش....یعنی ....خیلی چیزا رو نخوندم . اما شاید بخونم.
      فیلمش رو هم ندیدم😑. ولی آره راست میگی.
      من اونقدرام مرگشونو بزرگ نکردم. سعی کردم دورشون کنم از اون موضوع
      الان هم امتحانای ترممون رو شروع کردن. فک کنم بعد از دو قسمت عشق معجزه آسا و یه قسمت حماقت ملانی یه مدتی .....پیشتون نباشم😢😢😢

    • منم یه مدت نیستم.
      دارم یه داستان جدید مینویسم وقتی ثبت کردمش توش میخودم اعلام کنم که یه مدت نیستم
      شایدم تو پارت ۵ ام پرنس اژدها و دژدهای جیبی اعلام کنم.
      🤷🏻‍♂️

    • من قبل از پیدا کردن تستچی داستانو همینطوری مینوشتم برای دوستام و بقیه.
      بعدش اومدم تو تستچی. علاقه شدیدی به گذاشتن داستان پیدا کردم. ولی هیچ داستانی نداشتم ( همشونو انداخته بودم دور) . دوباره نشستم با دوستم داستان نوشتم اسمشم شد حماقت ملانی پارت بعدی رو که گذاشتم پارت بعدی رو هم امروز میزارم.
      بعدشم خداحافظ 😐
      البته امیدوارم برای همیشه نباشه.😂

    • منم زیاد مینویسم نسبتا
      داستانامو برا دوستام میفرستم
      توو وبلاگم پست میکنم
      خلاصه هرکاری میکنم خونده بشن😂
      الانم در تلاشم برا چاپ یکیشون ایشالا

    • هومممم. کار خوبیه.
      اما من هنوز اون داستانی که دلم بخواد رو نتونستم بنویسم.😔

  • ادامه بده

  • 👏👏👏👏👏👏👏👏👏عالی ادامه

  • ادامه بده گلم به نظرم اسم خوشگل تر بزاری بیشتر تاثیر گذاره ممنون میشم ازم حمایت مرسی❤️❤️🤗😁😁

  • خیلی عالی بود ادامه بده 🙏👏👏👏👏👏👏 و اسم تویسا هم خیلی عالی هست لطفا تغییرش نده 😞 ولی یه سوال برام پیش اومد چرا تویسا دچار کم خونی هست ؟

    • چشم . البته به ندظر بعدی بستگی داره چون تا اینجا یه نفر گفته عوض کن شما گفتی نکن. و کم خونی هم نمیتونم بگم چرا چون اسپوپیل میشه کل داستان لو میره.❤

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.